من کنترل کیفیم و یدونه دختر بقیه مرد هرکاری میکنم مسخره میکنن قشنگ مشخصه امروز یکیشون منو دید اومد با خنده واسه یکی دیگه توضیح بده که من دیدم و چشم غره رفتم دلم میخواد به خاطر کاراشون دربیام از این کار ولی واقعا به پول نیاز دارم چطور بی تفاوت باشم بعد همه جا این طوریه؟
کارشان تفکیک است : زن را از مرد، عقل را از بدن، انسانیت را از جامعه...//////////////////////// آلبر کامو / یادداشت ها: با مرگش شادی وصف ناپذیری شروع میشد اما عذاب همین است:«آنها بموقع نمی میرند.». //// پایان زندگی او، یک روز پربرکت است...
مثلاً میخوان سر به سرت بزارن که یخت آب شه و باهات راحت صحبت کنن اما به همین روش ادامه بده و بهشون به هیچ عنوان لبخندم نزن بعد چند وقت آدم میشن و میفهمن شخصیتتو و عقب میکشن