بچهها من خیلی با دید مثبت رابطهم رو باهاش شروع کردم و فکر میکردم این دشمن و مادرشوهر بازیا مال نسل قدیم بوده و حالا دیگه نیست..
در حالیکه درست بعد خاستگاری رفتارای عجیب غریبش شروع شد..خودشم بعدتر گفت شما ازدواج کردید حالم بد بود افسرده بودم..یا اینکه اوایا زنگ میزد میگفت فلان دوستم پسرش با عشق و عاشقی ازدواج کرده جدا شدن..
اول اینکه شخصیت بشدت برونگر و هیجانی و پرخاشگری داره با تن صدای بالا..
شروع کرد به بدرفتاری و رقابت با من جوری که هر کاری میکردم انجام میداد..از لاک زدن بگیر تا..بعدشم کادوهای خیلی بد و زنندهای برام میاورد که اگه بگم شاخ درمیارید.مثلا عیدی به جای سفره هفت سین و.. لباس تو خونه اورد .(واسه عروس معمولا پارچه و طلا میبرن) ولی من یه متر پارچه هم از طرف ایشون دریافت نکردم..یا یه چیزی که براش کوچیک شده رو میاورد میگفت برام کوچیکه برا تو. ولی رفتارش به جوریه که انگار خیلی ما پر توقع هستیم در حالیکه من سفره و هرچی که داشتم رو خودم و همسرم تهیه کردیم و اون هیچ کاری نکرد
حتی الانم اگه یه چیزی میخریم نه تبریک میگه نه به رو خودش میاره
از نظر ظاهری هیچ ضعفی ندارم ولی اگه یه جوش میزدم لکمیشد به روم میاورد
رفتارش با خانوادهم هم بد بود پرخاش می کرد..الان یکم بهتره من هرگز بهش بی احترامی نکردم ولی این اواخر دیگه جوابشو میدم..هم من هم خانوادهم دلشون شکسته و من اصلا نمیتونم یه زنگ بهش بزنم..الان بهتره ولی یاد رفتارا و کادوهاش میافتم حرصم میگیره اذیت میشم مدام بهش فکر میکنم 😣بعد خودمو اروم میکنم میگم در حدی نیست که بهش فکر کنی ولی هنوزم بعد مدت ها داره ازارم میده گاهی تو خواب باهاش دعوا می کنم و حرفای دلمو میزنم..
اگه تجربه و راهنمایی دارید ممنون میشم که چجوری فراموش بکنم هموزم دم عید یاد عیدیهاش میافتم😄