^===خوشبختی چون سرابی دور دست ..و دل دریغ؛از نوری در این سیاهی ....این بغض سنگین -__- این خستگی مفرط ---این حس تهی ؛؛ همه و همه ؛ داستانی ست که هرگز به پایان نمیرسد ===^
امروز مادر را به خاک سپردیم، حالا دیگر به طور کامل بیدفاع شدهام.هیچکس مرا در دنیا چنان دوست نخواهد داشت. نمیدونستم قراره فردایی بیاد که پدرم رو هم به خاک بسپاریم، ولی اومد و الان نه تنها بی دفاع شدم که به سپری در برابر حملات تبدیل شده ام