2777
2789
عنوان

مقصر منم یا نامزدم

385 بازدید | 37 پست

سلام

دخترا من ماجرامونو تعریف میکنم شما قضاوت کنید حق با کیه، فکر کنید داستان میخونین😑 

 من ۳۰ سالمه ولی خیلی بیبی فیسم ، ۶ ماه پیش با اصرار ی پسر ک ۲۷ سالشه قبول کردم باهاش اشنا شم و دوماه اول رابطه سرکار بود و حقوقش خوب بود و خرج میکرد به نسبت و هربار من کات میکردم اون دوماه رو با اصرار برمیگردوند ( یعنی حرف کات ک میزدم میترسید وچندبار پشت هم زنگ میزد تا جواب بدم) 

و حرف ازدواج میزد.

بعد دوماه تغییر شغل داد ک مستقل بشه و درامدش بیشتر بشه ( ولی خب اول هرشغل مشتری کم هست تا جا بیفته) 

و ۳ـ۴ ماه بعد ک درگیر مغازه زدن بود و بعدشم درگیر جذب مشتری ، درامدی نداشت و از جیب میخورد و منم اون ۳ـ۴ ماه سعی کردم توقع خرج کردم خیلی ازش نداشته باشم و زیاد بیرون نمیرفتیم مگه چرخیدن تو خیابون و اینا. 

برا مغازه ش شیرینی بردم و ۲ـ۳ بارم بیرون رفتیم با اصرار خودم هزینه خوراکی رو دادم و همچنان وقتی صحبت کات میشد نمیذاشت و میگفت نمیتونم بی تو باشم و یکم صبر کن جا بیفتم سریع میام خواستکاری و پسرعمو دخترعمو و زنعموش منو میدونستن.

همشم میکفت تو سختیا شناختمت و کنارم موندی و جبران میکنم و اینا 

این ماه اخر دیک مشتریاش بشدت زیاد شد و وقت سرخاروندن نداشت و درامدش روزی ۴ تومنم میشد.

بعد این اواخر یبار کات کردیم و من از همه جا حتی تماسا بلاکش کردم و نزدیک ۲۰ روز استوری غمگین یا عکس جاهیی ک رفته بودیم رو میذاشت ولی نمیومد سمتم.بعد ۲۰ روز گوشیمو ک عوض کردم دیک از تماس بلاک نبود زنک زد ک بیا خانوادم ببیننت و من گفتم نمیخام تونستی ۲۰ روز ازم بی خبر باشی پس باژم میتونی ، اونم گفت بهم برخورد یعنی اینقدر بی ارزش بودم ک هیچ راهی نذاری، گفتم میخاستی میتونستی با ی خط دیگ و ... گفت مگه من ارزش و غرور ندارم اگه بلاک نمیکردی منم میزدک الانم ک تماس گرفتم چون بلاک نبودم 

ادامه ش تو کامنتا میگم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تا. اینجا از خوبیاش گفتم ولی اخلاقای بد خودشو هم داره ، مثلا تو دعوا حرفایی میزنه ک ناراحت میشم بعدش کیاد معذرت خواهی یا بشدت بدقوله، هربار ثرار داشته باشیم با نیم طاعت چهل دقیقه تاخیر میاد و میدونه من عصبانی وناراحت میشم باز تکرار میکنه ب دلایل خودش ک کار داشتم فلان.

دو هفته پیش چند روز مریض بود و هرروز درگیر ازمایش و دکتر رفتن بود ،هربار یا خودش میگفت بیا یا خودم میگفتم میخام باهات بیام و میکفت باش .

بعد وقتی بهش زنگ میزدم میگفت شرمنده پسرعموم ک برام نوبت گرفته میخاد بیاد یا بار بعدش میگفت نمیدونم زنعموم باهامه یا .. روز اخر قرار بود بریم ازمایش بده زنگ زدم جواب نداده بعد یک ساعت پیام داده بت پسرعموم رفتم و خیلی حالم بد بود نمیتونستم بشینم پشت فرمون ،حالا منم اماده ونتظرش بودم .

عصبانی شدم گفتم یعنی چی منو معطل کردی چند روز و جوابم ک نمیدی دروغگویی و .. اونم از تماساش اسکرین داد ک جواب هیچکسو نداده بود و گفت نمیخام با ادمی باشم ک درکی نداره .

منم باز تز همه جا حتی تماس بلاکش کردم و اونم دیک نیومد.

علاقه ش همین بود؟؟؟ چرا با خط کسی دیگ نیومد؟؟ من دخنر کاملی از هرنظر بودم براش 

خدایی چ بچه ای هی بلاک هی کات اینکار ی دختر ۱۵ سالس . بعدشم زدی از همه جا بلاکش کردی اون پسره غرورش ...

پس منی ک تو همه شرایط سخت باهاش بودم چی؟؟ دو سه روز قرار میذاشت و نمیومد 

بزنامه زندگیمو بهم ریخته بود روز اخر رفته بود با پسرعموش و نکرده بود ی اطلاع بده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز