بچه ها من شوهرم درامد خودش خوبه یه سال عقد کردیم ۷،۸ماه بعد عقد خونه خریدیم که من طلاهامو دادم س دنگ س نگ بزنه ولی زد به اسم مادرش،بعد اینکه خونه خریدیم گفت قسط دارم منم هیچی ازش نخواستم حتی خودم حساب میکردم خیلی چیزارو چندبار براش پول زدم از عقد تا وقتی که خونه خریدیم با اینکه قسط هم نداشت یه هزارتومنی برای من نزد یعنی شماره کارتمم هنوز نداره،فقط برای مناسبتا برام طلا خرید تا قبل خونه خریدن که طلاهارو من همشو بهش دادم خونه گرفت،ولی از وقتی خونه خریده حتی برای مناسبتا مثلا یه مانتو یا یه کرم یا یه شال برام میگیره همش عذاب وجدان میده ک اینارو رفتم قسطی گرفتم با مامانم برات،اینو رفتم چندتا سفر اسنپ تا برات گرفتم یعنی یه جوری رفتار میکنه ک هزارتومنی نداره چون قسط میده تا خودش بهم گفت نفری ۵۰ میلیون با داداشم گذاشتیم رو پول پیش کارگاه مشکلات دیگه ی اخلاقی هم داشت ولی من سر این ک اینو فهمیدم دیگه گرفتم دستنو الان میخوام جداشم!!ابد دلم هست مثلا میگه بعدا بیرون نرو فلان این آدم خسیسه مگه نه؟؟بعد لباساشم استفاده نمیکنه لباسدچه خودش گرفته چ من گرفتم همرو نو نگه داشته فقط چندتا لباس هی همونارو میپوشه،خانوادشم خیلیی خسیسن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یکساله هر ترفندی بگی زدم بازم میگه مامانم به من میگه سوپر مارکت حق نداری بری من از کجا بدونم کدوم فلان فلان شده ای پشت دخل نشسته!تو گوشیش دیدم به یه پسر که لباسهای دخترونه پوشیده بودو از این دو جنسه ها بود زده بود عشقم ترخدا ناراحت نباش ببخشید ک نمیتونم بهت برسم و فلان...هنه ی اینارو بخشیدم ولی درست نشد
منم همینطور خیلی سخته همش یاد خاطره های خوبمون میفتم بعد یاد مشکلاتش میفتم خیلی سخته...شما مشکلت سر ...
یه چیز تو مایه های وضعیت شما مادره به شدت دخالت گری داشت شاید باورت نشه حتی توی خصوصی ترین چیز ها هم نظر میداد واسه خریدا واسه بیرون رفتنا لباس پوشیدن من خانوادم
آخرشم که من جون به لب شدم گفتم لطفاً این کارارو نکنید گفت پسرم طلاقشو بده اونم گفت چشم🙂
یخدا بعد از دوهفته قهر اومده خونمون ک با من صحبت کنه اونده تو اتاق خیلی قاطعانه و محترمانه دارم باهاش صحبت میکنم چیزی ک دوست نداشت بشنورو بهش گفتم دستشو آورده بالا جلو صورتش ک بزنه تو صورت من بهش میگم ببین تو پرخاشگری همین الانشم میخواستی منو بزنی میگه تو بهم بدبین شدی میخواستم صورتمو بخارونم دستمو آوردم بالا،لباسهایی ک خودم خریدم کهنه شده میخوام بندازم دورو دعوا میکنه ک حق نداری بندازی دور ....حتی اون پیامم تو گوشیش دیدم یه ماه بعد عقد بود اصلا ب روش نیاوردم سر اینکه دستنال کاغذی تو مهمونی از دستم افتاد گفت بذار بریم زیر یه سقف مثل خودت میشم زندگی رو بهت زهر میکنم فقط واسه اینکه یه دستمال کاغذی تمیز از دستم افتاده
یه چیز تو مایه های وضعیت شما مادره به شدت دخالت گری داشت شاید باورت نشه حتی توی خصوصی ترین چیز ها هم ...
دقیقا دقیقا،نامزد من یه جاهایی جلوش وایمیسته ولی نمیتونست ازش جدا بشه،به اضافه ی اینکه یه ماه بعد دیدم به یه پسر که لباس دخترونه پوشیده بود از این دو جنسه ها زده بود عشقم ببخشید نمیتونم بهت برسم ناراحت نباش و...خیلی چیزا دیدم هیچی نگفتم ولی سر اینکه تو تصمیمات مالیش اصلا صادق نیست و پرخاشگری و اینکه دستشو آورد بالا منو بزنه درسته نزد ولی وکیلم گفت اگه بری میزنه شک نکن،دیگه گفتم جداشم