جاریم ازم نه سال بزرگه و سه تا بچه داره من از اون ازهرلحاظی خوبم اولا خیلی باهم صمیمی بودیم ولی من ازش فاصله گرفتم من خیلی سادم هرحرفی میشد بش میزدم واونم به همه گزارش میداد تنها هدفش تو زندگی خرد کردنه منه مثلا پدرشوهرم یروزی بش گفت که چرا پیش مریم نمیشینی بااینکه جاش بد بود میگفت که خیلی راحته واسه من قیافه میگیره مادرشوهرم پیشه اون بامن حرف نمیزنه فقط میشینن با اون حرف میزنن و منم تنهام گوشی دستم بگیرم هزارتا حرف درمیارن میخام خودمو سرگرم کنم که فکر نکنن من ناراحت میشم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.