فقط دارم از بین میرم
احساس میکنم با هر دورغ و خیانتش سه سال پیرتر شدم
ماجرا از این قراره که ۶ ساله باهمیم
از اول هرز میپرید خونه مجردی مشروب خوشگذرونی
نه درس خونده نه کار داره
۳۰سالشه
کلی التماس کردم ازش دست برداره
قسم که دیگه اون ادم نیست
بعد یه مدت فهمیدم تو دلخوریامون میرفته سمت
گذشتم
سال بعد فهمیدم تو خونه مجردیش با یه زن بیوه زندگی میکرده
گفت نه هیچ رابطه ای نبود بخدا فقط یه دوستیه ساده بوده اون زنه هم ساختمون روبروی من بوده
گذشتم
جدیدترین شاهکارش سفرش به ارمنستان و سوغات بیماری جنسیه که برام اورده
از همین ازمایش هاش فهمیدم
انکار میکرد
امشب گفت بوده رابطه بوده اما اون یه روسپی بوده و منم حسی بهش نداشتم تا خوده صبح مست بودم چیزی یادم نمیاد
و حالا
این داره از سر شب روحمو میخوره
از این یکی شاهکارش چجوری بگذرم
و اینکه کسبه که مدام ادعای عاشقی داره اون سفر ارمنستانشم ما بک ماه قهر بودیم و رفته بود
هنوزم میگه اونجا هم بیادت بودم
هنوزم میگه من یادم نمیاد با اون روسپی رابژه داشته باشم
ای خدا یعنی تا صب اعوذ بالله قران سر گرفته بوده تو اتاق با اون!!!!
در ضمن ما تو تموم این مدت اصلن رابطه ای نداشتیم چونکه توافق کرده بودیم شب عروسیمون همه چیو تحربه کنیم و من همه سال متعهد اون هر سال یه گند بزرگتر