هر کسی اعتقاد نداره توهین نکنه ما از ته قلب اعتقاد داریم
یا اعتقاد های کسی دیگه رو زیر سوال نبره من
خالم توی شهر قم زندگی میکنه یه آدم خیلی مومنی هست یه زن ساده دل و پاک یعنی جونش رو میده تا آبروش نره.و با این که شوهرش معتاد بود ترکش کرد دست تنها و سه تا بچه قد و نیم قد رو بزرگ کرده
دیروز خالم میره دکتر و میگه ساعت نه نوبتم شد دیر وقت شد و از مطب آمدم بیرون تاکسی نبود یه مرد که به ظاهر خیلی مذهبی بود نگه داشت گفت خواهر سوار شو منم با دو دلی فکر این که دیر شده و بچه ها تنهان سوار شدم
میگه نصف راه رو که رفتیم دیدم از مسیر دیگه ای داره میره و به سمت مقصد نمیره و چند بار بهش گفتم آقا مسیر اشتباست کجا میری هیچی نگفت گفت داد زدم التماس کردم من اون کاره نیستم نگه دار تروخدا
بعد میگفت با گریه داد زدم یا امام زمان قسمت میدم نجاتم بده
بخدا اینجارو که گفت کلی گریه کردم موهای تنم سیخ شد گفت یه هو آقایی ماشین رو نگه داشت زد به شیشه گفت مگه خانم نگفت نگه دار .میگفت راننده اونقدر شوک زده شده بود
گفت من صورتشو ندیدم فقط پیاده شدم و با عجله فرار کردم
واقعا چی بگم خاله ام از دیروز تعریف کرد هروقت یادم میوفته موهای تنم سیخ میشه