خیلی مغروره و از آبروش میترسه
گفتم الان میرم ب مامان و بابات میگم حسابتو برسن ازشون حساب میبره
انقدر کتکش زدم و فوشش دادم
تو دهنی هم بهش زدم
زااااار میزدم جلوش ک دلش بسوزه
از طرفی چون از آبروش میترسید خیلی دست گذاشتم روش گفتم الان میرم ب همه فامیل میگم ب اقاجونت به همهمه
بعدم ی چیزایی ب نامم کرد