با مادر بزرگ چون آقاجون توقعی..و سر موضوعی به دلش خورده
اما پسر باید مثلن ماشین بابات و پنچر کنه و تا اومد بره نکنم از قبل گرفته باشه بزار کنار و شروع کنه کمک پدرت
و پدرت بهش توجه میکنه
دیگه ساعتای رفتن پدرت و بهش میگی اونم همش وسیله خرید دستش و سلام میکنه
پدر توجه میکنه و به خاطر کمک اون روز میگه برسونمت؛ اون موقع شما گل و زدید و پدر از پسر میپرسه چ میکنی باید حقایق و بگه میزان تحصیلات و بقیه
اونوقت بگه اگه بابا پرسید ازدواج کردی
بگه نه من دنبال ازدواج سنتی
اهل مجازی نیستم! پدرت همینو میخواد/ماشین مثال بودا