2777
2789
عنوان

خاطرات عقد😉

2444 بازدید | 41 پست

سلام دلم گرفته یه ذره بگیم بخندیم

دوران عقد بهترین دوران زندگیم بود من کلا از بهمن تا تیر عقد بودم ولی خیلی خوش میگذشت بابام هم نمیذاشت همسرم بیاد خونمون بمونه منم برم خونه اونا بمونم فقط دوبار اجازه داد اونم اولین بار همون روز عقدمون بود که بعد از جشنمون خونه مادرشوهرم به اصرار همسرم من موندم یه بار دیگه هم مادرشوهرم کمرشو عمل کرد که موندم پیششون ولی اون شب عقدمون عالی بود تا صبح بیدار بودیم هی بهم زل میزدیم الکی میخندیدیم😍😍😂 و اون شب به یاد موندی ترین شب زندگیم بود

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

منم همسرم تو دوران عقد خونه ما نمیموند ی بار از مسافرت برگشتیم خانوادگی همسرم موند خونمون... مادرم تو اتاق جا پهن نکرد همه تو هال خوابیدیم همسرم دقیقا بالای سر من بالانر خوابیده بود با پاش ی نیشگون گرفت منو ...من یهو عین وحشی ها کی بود..وای دردم اومد..بیچاره همسرم پتو رو از سرش بنداشت.😁😂😂😂

کار خوبووو خدا میکنع ک با کسی حرف نمیزنه🙃نه تو آنی ک همانی.......نه من آنم ک تو دانی🧸

خاطرات اینکه الان من تو دوران نامزدی ام و داداشم حساسه به جای بابام رو اینکه برم بیرون میگه قبل از 8 شب باید خونه باشی 

فقط 17 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

عمری باشد جبران کنیم خوبی هارو چند بار، بدی هارو صد بار 💍H

وای، یادش بخیر شب جمعه فقط خونه ی ما میومد همسرم، چقدر دلتنگ هم میشدیم.. مینشستیم با هم مشاعره میکردیم

من هنوز بچگی نکردم،ولی لباس بزرگسالی تنم کردند،اونم اشتباهی واسه ام دوخته بودند،تنگه برام،،حالام میخوان بزور لباس پیری تنم کنند..من هنوز همون دخترک5،6ساله ام،که  پای چرخ خیاطی مادرم مینشستم تا پیرهن جدیدمو زودتر بدوزه و بپوشم.چه ذوقی میکردم.من هنوز دلم مثل گنجشک کوچیکه،زود میشکنه و زودی هم با یه پفک آشتی آشتی میشه،،من داره موهام سفید میشه ولی هنوزم یه جوجه رنگی دلمو شاد میکنه.وقتی بچه هام بهم میگن مامان،وحشت میکنم،یعنی من کی اینقدر بزرگ شدم که بشم تکیه گاه دو سه تا وروجک..منو ببرین بدین به مامانم تا گوشه ی چادرش رو بگیرم و باهاش برم حرم تا برگشتنی برام بستنی بخره،من بچگیمو میخوام!!!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792