2777
2789
عنوان

امام حسین

341 بازدید | 23 پست

شماره حرم امام حسین علیه‌السلام😭😭😭😭😭


📞 شماره تلفن 1640❌❌❌


مستقیم به میکروفن ضریح امام حسین(ع) وصله، هر درد دلی دارید به آقا بگید.

(بدون پیش شماره است)


کاملا رایگانه

تا آخر شب وصله

التماس‌دعا💔

اگه داری اینو میخونی؛ میخوام بهت بگم که هیچوقــــت نباید امیدت و از دست بدی، توی لحظه ای که فکر میکنی به تهش رسیدی و دیگه نمیتونی ادامه بدی خدا برات یه معجزه میفرسته🌱 پس لطفا ادامـــه بده... چون تو قطعا میتونی به خواسته هات برسی به قول الهه ی قمشه ای: «آرزو دلیلِ بر استعداده؛ اگه استعدادشو نداشتی یا قرار بود بهش نرسی خدا هیچوقت تو سرت نمیداختش🦋»اینو یاد بگیر که تو با توهین نمیتونی اعتقاد کسی رو عوض کنی پس احترام خودت رو نگه دار😇 #جذابای سایت💃🏻✨🍻

خوش به حالتون دغدغه ای ندارید

من کورش هخامنشی فرمان دارم که بر مردمان ملال نرود که ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من.بگذارید هر کس به ایین خویش باشد.زنان را گرامی بدارید.فرودستان را در یابیدو هر کس به تکلم قبیله خویش سخن گوید.گسستن زنجیرها ارزوی من است.ما شب و شقاوت را خواهیم زدود و زندگی را ستایش خواهیم کرد.تا هست سرزمین من اسمانی باد.✨

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خوش به حالتون دغدغه ای ندارید

چیییی

دارم دق میکنمممم 

۳روزه غذانخوردم داغونممم

اگه داری اینو میخونی؛ میخوام بهت بگم که هیچوقــــت نباید امیدت و از دست بدی، توی لحظه ای که فکر میکنی به تهش رسیدی و دیگه نمیتونی ادامه بدی خدا برات یه معجزه میفرسته🌱 پس لطفا ادامـــه بده... چون تو قطعا میتونی به خواسته هات برسی به قول الهه ی قمشه ای: «آرزو دلیلِ بر استعداده؛ اگه استعدادشو نداشتی یا قرار بود بهش نرسی خدا هیچوقت تو سرت نمیداختش🦋»اینو یاد بگیر که تو با توهین نمیتونی اعتقاد کسی رو عوض کنی پس احترام خودت رو نگه دار😇 #جذابای سایت💃🏻✨🍻

ینی امام حسین ار تلفن میشنوه همه چیو ولی همینطوری باهاش حرف بزنی نمیشنوه

وا

اگه داری اینو میخونی؛ میخوام بهت بگم که هیچوقــــت نباید امیدت و از دست بدی، توی لحظه ای که فکر میکنی به تهش رسیدی و دیگه نمیتونی ادامه بدی خدا برات یه معجزه میفرسته🌱 پس لطفا ادامـــه بده... چون تو قطعا میتونی به خواسته هات برسی به قول الهه ی قمشه ای: «آرزو دلیلِ بر استعداده؛ اگه استعدادشو نداشتی یا قرار بود بهش نرسی خدا هیچوقت تو سرت نمیداختش🦋»اینو یاد بگیر که تو با توهین نمیتونی اعتقاد کسی رو عوض کنی پس احترام خودت رو نگه دار😇 #جذابای سایت💃🏻✨🍻

آیت الله اراکی (ره) فرمودند:




شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.




پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟


با لبخند گفت: خیر.


سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟


گفت: نه


با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟


جواب داد: هدیه ی مولایم حسین (علیه السلام) است!


گفتم چطور؟




با اشک گفت:


آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید.




ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند اینهمه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.




آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین (علیه السلام) آمد و فرمود:




به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی. این هدیه ما در برزخ. باشد تا در قیامت جبران کنیم!




همیشه برایم سوال بود که امیرکبیر که در کاشان به شهادت رسید چگونه با امکانات آن زمان مزارش در کربلاست.


جواب، عشق به مولایش امام حسین (علیه السلام) بود.

آقا هستم

دلشون خوشه

اگه داری اینو میخونی؛ میخوام بهت بگم که هیچوقــــت نباید امیدت و از دست بدی، توی لحظه ای که فکر میکنی به تهش رسیدی و دیگه نمیتونی ادامه بدی خدا برات یه معجزه میفرسته🌱 پس لطفا ادامـــه بده... چون تو قطعا میتونی به خواسته هات برسی به قول الهه ی قمشه ای: «آرزو دلیلِ بر استعداده؛ اگه استعدادشو نداشتی یا قرار بود بهش نرسی خدا هیچوقت تو سرت نمیداختش🦋»اینو یاد بگیر که تو با توهین نمیتونی اعتقاد کسی رو عوض کنی پس احترام خودت رو نگه دار😇 #جذابای سایت💃🏻✨🍻

دقیقا🤣

بخدا.زنگ بزنیم بگیم آقا وضعیت مملکت رو درست کن.درست میکنه؟

من کورش هخامنشی فرمان دارم که بر مردمان ملال نرود که ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من.بگذارید هر کس به ایین خویش باشد.زنان را گرامی بدارید.فرودستان را در یابیدو هر کس به تکلم قبیله خویش سخن گوید.گسستن زنجیرها ارزوی من است.ما شب و شقاوت را خواهیم زدود و زندگی را ستایش خواهیم کرد.تا هست سرزمین من اسمانی باد.✨
چییییدارم دق میکنمممم ۳روزه غذانخوردم داغونممم

وضعیت مملکت و ببین؟آقاتون می‌تونه حلش کنه؟

من کورش هخامنشی فرمان دارم که بر مردمان ملال نرود که ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من.بگذارید هر کس به ایین خویش باشد.زنان را گرامی بدارید.فرودستان را در یابیدو هر کس به تکلم قبیله خویش سخن گوید.گسستن زنجیرها ارزوی من است.ما شب و شقاوت را خواهیم زدود و زندگی را ستایش خواهیم کرد.تا هست سرزمین من اسمانی باد.✨
آیت الله اراکی (ره) فرمودند:شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.پرسیدم چون شهیدی و ...

😭😭😭

اگه داری اینو میخونی؛ میخوام بهت بگم که هیچوقــــت نباید امیدت و از دست بدی، توی لحظه ای که فکر میکنی به تهش رسیدی و دیگه نمیتونی ادامه بدی خدا برات یه معجزه میفرسته🌱 پس لطفا ادامـــه بده... چون تو قطعا میتونی به خواسته هات برسی به قول الهه ی قمشه ای: «آرزو دلیلِ بر استعداده؛ اگه استعدادشو نداشتی یا قرار بود بهش نرسی خدا هیچوقت تو سرت نمیداختش🦋»اینو یاد بگیر که تو با توهین نمیتونی اعتقاد کسی رو عوض کنی پس احترام خودت رو نگه دار😇 #جذابای سایت💃🏻✨🍻

محمّد شیخا شاعر مشهور به میرزا مقبل و متخلص به مقبل، متولد اصفهان است.


مقبل کاشانی بعد از محتشم کاشانی می‌زیسته است.


ایشان یک روز عاشورا در گوشه‌ای ایستاده بود و به دسته‌های سینه‌زنی نگاه می کرد.


دسته‌های سینه زنی این شعر را می‌خواندند (عزا عزا است امروز، روز عزاست امروز، در کربلای پر خون، زهرا (سلام الله علیها) صاحب عزا است امروز) شعر مقداری ناهماهنگ بود. مقبل هم شعر مردم را مسخره می کند و این نوحه را دست می‌اندازد.


بعد از آن دچار بیماری جذام می‌شود و مورد نفرین اطرافیان قرار می گیرد. او را می‌برند و در خرابه‌ای می‌اندازند.


مقبل محرم سال بعد هر طوری که شده خود را به نقطه‌ای می رساند که هیئت‌ها را ببیند. وقتی می‌رسد باز همان شعار سال گذشته را مطرح می‌کنند. دلش می‌شکند و منقلب می‌شود و دو سه بیت به آن شعر اضافه می‌کند.


با طرح این دو سه بیت که اضافه می‌کند، انقلابی در وجود او ایجاد می‌شود و به شدّت اشک می‌ریزد و مدام گونه‌هایش را به خاک می‌مالد و گریه می‌کند و می‌گوید: به رسم کربلا من هم مثل اباعبدالله (علیه السّلام) که نقل می‌کنند در آخرین لحظه‌ها وقتی داشت به شهادت می‌رسید، حالتش حالت سجده مانند بود. خودش را این طوری انداخته بود روی خاک و گونه‌ها را به خاک می‌مالید و ناله می‌کرد.


مُقبِل کاشانی می‌گوید: یک سالی زوّار زیادی از اصفهان جهت زیارت امام حسین علیه السّلام عازم کربلا بودند، من هم خیلی دوست داشتم با آن‌ها کربلا بروم، امّا تهی دست بودم . به یکی از آشنایانم گفتم می‌ترسم بمیرم و آرزوی زیارت حسین در دلم بماند ، دلش به حال من سوخت. گفت: ناراحت نباش، تا کربلا مهمان من باش .


حرکت کردیم نزدیک گلپایگان راهزنان اموال زوّار ابی عبداللّه را غارت کردند، بعضی قرض کردند و رفتند من هم همانجا ماندم ، نه اسباب رفتن داشتم، نه دل برگشتن ، تا محرّم شد شب و روز گریه می‌کردم،


شب عاشورا در عالم رؤیا دیدم کربلا رفته‌ام، خواستم وارد حرم امام حسین علیه السّلام بشوم، کسی آمد و مانع من شد. گفت: مقبل امشب زهرای مرضیه و جمعی از انبیاء زیارت حسین علیه السّلام آمدند.


دست مرا گرفت وارد محفلی کرد، دیدم انبیا نشسته‌اند، صدر مجلس خاتم النبیا صلی الله و علیه و آله و سلم نشسته است. ساعتی نگذشت محتشم کاشانی وارد شد.


پیغمبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: محتشم شب عاشورا است، پیغمبران برای زیارت فرزندم حسین علیه السّلام آمده‌اند می‌خواهند عزاداری کنند. اشعار جان سوز خود را بخوان.


او به پله‌ی اول منبر رفت. رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: «برو بالای پله‌ی دوم». باز فرمود: «برو بالای پله‌ی سوم» باز فرمود: «برو بالا». پیغمبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: «چون برای فرزندم حسین شعر گفتی حق داری بالای بالا بنشینی. حالا شعرت را بخوان.»


محتشم شروع به خواندن شعرش کرد:


کشتی شکست خورده طوفان کربلا

در خاک و خون فتاده به میدان کربلا


گر چشم روزگار بر او فاش می‌گریست

خون می‌گذشت ز سر ایوان کربلا


از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


بودند دیو و دد همه سیراب می‌مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا


حال مجلس عوض شد. صدای ناله‌ی پیغمبران بلند شد و از پشت پرده صدای گریه‌ی زنان شنیده می‌شد.


روزی‌ که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید برهنه بر آمد ز کوهسار


موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه

ابری ببارش آمد و بگریست زار زار


جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری و محمل شتر سوار


صدای انبیا بلند شد ، محتشم ساکت شد خواست ادامه ندهد، یک وقت پیغمبر فرمود : محتشم هنوز دل ما از گریه خالی نشد بخوان .


محتشم کاشانی با دستش اشاره کرد به طرف قبر سید الشهدا عرض کرد یا رسول الله :

آقا هستم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792