2777
2789
عنوان

کتاب دزد

157 بازدید | 0 پست

پاهایش را روی پیاده روی بتنی تقریبا می‌کشید.

چشمان نقره ای رنگش خیره به آسمان خاکستری بود‌...

بعد از ظهری خاکستری...

دلش برای پدرش شدیدا تنگ شده بود.

پدرش که همیشه آکاردئون برایش میزد...

آکاردئون که به کنار ، خودش موسیقی بود...

موسیقی. همیشه موسیقی.

پدر را که میدید ، چشم ها ، لب هایش و هر سخنش ، یک نت بود که از میان دو لب مقوایی اش برمیخواست...


_خطاب به کتاب [کتاب دزد]

برو نمیکنم هیچوقت تلافی:) گرفته گریت برای چی؟ :)
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز