مامانم که یک سره گیر میده هیچ وخت نزاشته با دوستام برم بیرون، حسرت ی بیرون رفن با دوستام تو دلم مونده هیچ کدوم اینطور نیست همه میرن ولی من نمیزاره 🙂
اخه همیشه نمیخام برم بیرون ک فوقش سالی دو بار ولی همون یکی دوبار هم مانع میشه و ی حرفایی میزنه ک اشک ادم در میاد 😭💔
میخام هرکار کنم ب چی میگه مثلا دلم میخاد مژه بزنم اخه فقط دو ماه فوقش بمونه ک اونم مانع میشه میخام ناخن بزنم میگه دختر چرا ناخن بزنه و صد تا حرف شعر دیه اخه دلم مخا ب خدم برسم مثل همه😭
انگار زندانی گیر اورده الانم سر سفرع ی حرفایی زد اومدم تو اتاق ناهار نخوردم.. 😭😭😭
حتی ی دوست خوبی هم ندارم باهاش درد دل کنم 💔
دوستام تو روت ی جورین پشت سرت شعر میگن بعدم کارشون گیر باشع میان سراغت و بعضی وختا ادا اونای در میارن ک براشون مهمی مثلا ولی بعضی جاهام نادیده میگیرن و بعضی وختام به من اهمیت نمیدن😭😭
خسته شدم دیه از دست همه دلم میخاد خودکوشی کنم..... 🙂💔