سلام امیدوارم کسی بیدار باشه ،چهل روز پیش دوست پسرم اومد خواستگاری فرداش خاله ش فوت کرد الان کم کم باید برای عقد آماده باشیم من نمیدونم چه مرگم شده کاملا مردد شدم ، چون یکم گرونی اومده طلااینا به اون صورت نمیتونیم بخریم نمیدونم میتونیم هندل کنیم یا نه ... از سال 97باهمیم همکلاسی بودیم اوایل البته ، رابطه طولانی شده الان که جدی شده من ترسیدم میترسم از پس مخارج برنیایم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بله و اینکه خب من سرتر بودم همه اینو بهم میگفتن زیاد ذوقی نداشتم. الان به غلط کردن افتادم
میدونی چیه الان فهمیدم چرا ازدواج رابطه رو سرد میکنه اطرافیان نمیذارن ،الان دوست پسر من توی روستای گیلان ویلا داره فوق العاده قشنگیه قرار گذاشتیم از اول رابطه مون موقت بریم اونجا و همزمان خونه بخریم شهر تا پرش میکنیم ویلا بمونیم . بعد از خواستگاری خواهرم مادرم هی گفتن اونجا چرا احمقی فلان تا مرز کات رفتیم نمیذذذذارن الان منتظر یه وانت عیدی هستن
به حرف کسی گوش نکن. الان خواستگار کم هست. اگر اعتیاد و مشکل اخلاقیرنداره قبول کن. پول و ثروت به دست ...
ادمو سرد میکنن از همه چی من خودم برام از 18سالگی عشق و اخلاق مهم بوده کسی که خیلی عاشقم باشه لوسم کنه پایه باشه و این ادمو پیدا کردم اطرافیان نظراتی میدن آدم دلش میگیره
اونا نظرشون مثبته منتها خیلی توقعاتشون بالاست ، کادوی عقد زیرلفظی ،عیدنوروز عید فطر هر کدوم به النگو ما رسم داریم با کلی وسیله دیگه منهای حلقه و نشون طلا گرمی شش ،قسط داریم