2777
2789
عنوان

درد دل

345 بازدید | 15 پست

فکر میکردم هر اتفاقی ک بیفته هیچوقت پشتم رو خالی نمیکنه


میدونم

از داشتنش...از رفتارش ...از حرفاش ی اعتماد ب نفس خاصی ب خودم پیدا کرده بودم

 شاید دلیل لجبازیای بیخودیم همین بود


حس خوبی بود

ولی ...


مطمئن نیسم باید ناراحت باشم یا نه

اینکه کاراش مثه مردای دیگه بود..؟.از شوق شروع ی رابطه بود...؟مثه فیلما جو گیر شده بود یا واقعا دوسم داشت؟؟


اگه داشت چرا ول کرده؟


نمیگم داغونم...ولی دلم تنگ شده 


واسه اینکه پرنسسش باشم


منم اشتباه داشتم

اما اونم بی تقصیر نبود


وقتی باهاش بودم این ماه های اخر دلم بهش رضا نبود...ی جوری شده بود


نمیدونم دلم واسه خودش تنگ شده یا واسه احساسی ک کنارش بودن بهم میداد...؟!


فقط میدونم حال دلم اصلا خوب نیست




مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

چرا؟

بخاطر کسی که مرده گریه نمیکنن. به خاطر خودشون گریه میکنن که از دستش دادن. تو هم دچار یه همچین حسی هستی میگی من دلم براش تنگ شده یا من حالم خوب نیست. 

وقتی هنوز تو حرفات یه خوددوستی خاص وجود داره پس مطمئن باش دوست داشتنش عادت بود و الان بیشتر برای خودت نگرانی که بعد از این عادتها چی میشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792