وقتی اخر شب من و شوهرم رفتیم خونمون عمه شوهرم به مادر شوهرمینا گیر داده بود که من امشب میخام خونه برادر زادم بخوابم ....بماند که اومد تو خونمون 3 ساعت بست نشست و اخر سر پدر شوهرم اومد 3 صبح به زور بردش
اسمش آدم است اما تو باور نکنگاهی کاری می کند که از پس هیچ گرگی بر نمی آید ..!
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یه بنده خدایی هم بود که تو آرایشگاه در حال آماده شدن بود فامیل شوهرش رفتن براش ناهار ببرن براش آبگوشت بردن با یه پیاز اندازه کلشون😂😂😂فک کن واسه عروس پیاز آوردن😆😆😆
عروسی من همش خاطره خوب بود . به خواهر شوهرام گفته بودم دور من حلقه بزنید نمیخوام غریبه بیاد وسط رقص نور تو تاریکی بوسیدم 🙈 جیغ و داد و شادمانی اطراف بلند شد شانس آوردم مانانم ندید و گرنه جر وا جرمون میکرد خیلی بدش میاد