منم شب عروسیم بعد مراسم از راه تالار رفتیم خونه ی پدرشوهرم تمام پسرای فامیل اونجا بودن برای خواب منم خیلی شیک ومجلسی رفتم لباسمو و عوض کردم آرایشم پاک کردم رفتم وسطشون با شوهرم نشستم همگی با هم نون و پنیر و خیار و گوجه خوردیم خلاصه نزدیکای صب مارو بزور فرستادن خونه ی خودمون آخه خیلی بهمون خوش گذشت
یادددش بخیر
هردو عالم فدای پدرومادرم.خیلی دلتنگتون هستم.چرا منو تنها گذاشتین.من الان نیاز به بودن در کنارتون دارم.حالا که قرار بود منو تنها بزارین چرا تصمیم گرفتین که من رو بوجود بیارین،منو وارد دنیایی کردین که بعد ازشما تنها باشم.غم نبودنتون روی دلم سنگینی میکنه.خیلی دوستون دارم.همیشه بیادتون هستم حتی با یه صلوات
من شب عروسیم تو تالار یه کفش خیلی پاشنه بلند پام بود که قدم به شوهرم برسه نه اینکه کوتاه باشما شوهرم 199 هست قدشوخودم 170.هیچی دیگه تو تالار اومدم برم جایگاه عروس داماد دو سه تا پله داشت خورد زمین چقدر حس بدی بود.