من کلا تو یه روز و نصفی اسباب کشی کردم عجله ای و وسیله هام هیچکدوم رو نشستم دست تنها هم بودم بار اولمم بود اسباب کشی میکردم .هنوز یه هفته نشده اسباب کشی کردم.بعد اومدم خونه جدید کلا تو خونه قبلی هم تو رفت و آمد بودم و فرش و اینا میشستم.
امروزم که تعمیرکار اومد لباسشویی و اینارو وصل کرد.
مادرشوهرم الان اومد با مادربزرگ شوهرم خونمون ،دید پرده هامو نزدم یعنی مقصر شوهرم بود باید چوب پرده میزد .برگشت با حالت بدی گفت واااای یه هفته شده هنوز کاراتون رو نکردید بعد من تو اتاق بودم آروم گفت ولی شنیدم به مادرش گفت این هیچی رو یادنمیگیره اه.خیلی ناراحت شدم اصلا دیگه نتونستم درست باهاشون حرف بزنم و پذیرایی کنم