دلم نمیخواد با افکارم یا هرچیزی زندگی یه نفرو دستکاری کنم ولی این تاجی که با سلامتی و قوت بدنی و خانواده که از بنیان آدمو از نظر درسی و رفتاری و دینی و ... ساپورت کنن سر یکی گذاشتی، باعث تحقیر کسی شده که سالهه با زجرو اعصاب خوردی و یه خانواده نیمه پاشیده با یه مادر بیمار اعصاب و پدری که خودت میدونیچه آسیبی زد و این تن ضعیف و این دل شکسته شده.من با ادب شدن اون چیزی عایدم نمیشه ولی چون حق حرف زدن دادی دلم خواست بگم که اون تنو جونو قوه با اون نگاه حقیر کنندشو که میبینم یاد سالهایی میفتم که با زجر کارامو کردم سالهایی که بهم گذشت و اون با تعحب میگه چییی سی سالتههه کسی نخواستتت؟دیگه برام مهم نیست حقمو بگیری که میگیری ولی فعلا همین که حرفمو بزنم بسه. میخوام بدونی که من حالیمه تنها کسی که اون شبای وحشتناکو کنارش گذروندم تو بودی. وقتی صندلی بلند میکردن به هم بزنن یا اون یکی تو ماشین قرص میخورد غش میکرد و خل گری در می اوردن و خیلی چیزای دیگه. تو دیدی تو بودی که اون حتی توی خانوادش یه دونه از اینارو ندیده یه دونه این شبا رو نگذرونده ... چه تاجی رو سرشه حقم داره
اگه به یه نفر پيام تبریک تولد دادین اون با لحن تند و عصبانیت گفت هدیه چیزی ازتون قبول نمی کنم ناراحت ...
اینکه با اون شخص چه برخوردی کنی بستگی داره که کی باشه یه وقتا نمیشه نسخه فوری داد شاید مثلا بعدا نیازت شد اون شخص برای کاری ولی اولین قدم اینه که اگه این رفتارا رو دیدی، سکوت کنی و جواب ندی یا توضیح ندی که چرا فلان کارو کردی و نیتت خیر بودو فلان سریع خودتو کمرنگ کن. منم این تجربه رو داشتم مادر نامزد قبلیم که حتی خارجی بود و اصلا مسلمون نبود ، سوغات منو پرت کرد تو حموم خونشون . یا مثلا همین سین کردنو نکردنو بابام روی من دراورد وقتی که نیاز به کمکش داشتم دوتا تیک آبی واتساپشو برداشت که بگه نمیخونه . بعد میدیدم واتساپ استوری سخنان حکیمانه میذاره من خیلی چیزا دیدم. ولی واقعیت اینه که الان آدم سالم و نرمال کم وجود داره. اگه متوجه شدی سالم نیست طرف وقت سرش نذار. مثلا امشب من التماس همکلاسیم کردم که بیاد باهم درس بخونیم چون میدونم درسش ضعیفه ولی طاقچه بالا گذاشت حالا با چه دلیلی. اون رو موقع امتحان دیدم که دستاش به شدت میلرزید یا کارای این مدلی، فهمیدم سالم نیست واقعا . با ابنکه یه پسر ۲۳ ساله و دنیا دیدس
ناراحت بلهولی ناراحتی دردی دوا نمیکنهدرد وقتی دوا میشه که تو مهارت یادبگیرییعنی وقت یادگرفتن مهارتتو ...
همین آدم رفت مسافرت من اصلا نمی دونستم ساعت سه ظهر تابستون بود زنگ زد با لحن تند و عصبانیت گفت خواب بودین و سايز مانتو تون رو می خواستم من خیییلی ناراحت شدم خلاصه گذشت و بعدا که برگشت زنگ زد میخوام واست بیارم من منتظر شدم نیومدن من پیگیر نشدم اصلا خلاصه بعدا دوباره پیام داد که من نشد بیام و بگو به شوهرت بیاد فلان جا ازم بگيره من گفتم شوهرم کاره نمی تونه بیاد خودم می تونم بیام دوباره با لحن تند و عصبانیت گفت نه اصلا خودتون نیاین من اصلا نمیارم خلاصه گذشت و بعد چند شب داد ساعت يازده شوهرش آورد در خونه مون من خییییلی ناراحت شدم🥲🥲🥲 شما جای من بودین ناراحت میشدین 🥲 🥲 🥲
مگه مدرسه اس که انقد به همکلاسیت اهمیت میدی بگو بابا اینا از من کوچیکترن به بزرگی خودت اگر دلتو رنجوندن ببخش ببین با ادمای بزرگ از نظر فهمی و عقلی وقت بگذرون مگه بیکاری اخه پِی حرف بچه هیجده ساله رو بگیری
مگه مدرسه اس که انقد به همکلاسیت اهمیت میدی بگو بابا اینا از من کوچیکترن به بزرگی خودت اگر دلتو رنجو ...
درست میگی عشقم . اینجا بزرگتر از من نیست همین نامزدم ۷ سال بزرگتر بود انقدر حالمو گرفت:( الان اینا همکلاسیام مثلا بخوام یه نگاه کنم گوشی یا هرچی لوم میدن انقدر بیشعورن