مجبور مدیر عضویت: 1403/07/07 تعداد پست: 17000 عنوان مشاعره | مشاهده متن کامل بحث + 81 بازدید | 20 پست بیایدچهها با جان خود دور از رخ جانان خود کردممگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم از غم ناگفته در جوانی صدسالم شده گرچه خنده به لب دارم غصه ام بی انتهاست 1403/11/17 | 21:42 2 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
ava718 عضویت: 1401/11/15 تعداد پست: 13605 تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم،تبسمی کن و جان بین که همی سپرم من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت فهمیدمکه عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
مجبور مدیر استارتر عضویت: 1403/07/07 تعداد پست: 17000 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را الا یا ایها الساقی ادرکاسا ناولهاکه عشق اسان نمود ولی افتاد مشکل ها از غم ناگفته در جوانی صدسالم شده گرچه خنده به لب دارم غصه ام بی انتهاست
مجبور مدیر استارتر عضویت: 1403/07/07 تعداد پست: 17000 آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین دادصبر و آرام تواند به من مسکین داد دگرم آرزوی عشقی نیستبی دلان را چه آرزو باشددل اگر بود باز می نالیدکه هنوزم نظر به او باشد از غم ناگفته در جوانی صدسالم شده گرچه خنده به لب دارم غصه ام بی انتهاست
m0hsen عضویت: 1403/06/05 تعداد پست: 4369 من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت فهمیدمکه عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد،گناه بخت پریشان و دست کوتاه ماست اندکی صبر سحر نزدیک است...🌱
sevil87dokhtarak عضویت: 1403/10/19 تعداد پست: 457 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را از کیمیای مهر تو زر گشت روی من آری همین همت تو خاک زر شود
sevil87dokhtarak عضویت: 1403/10/19 تعداد پست: 457 الا یا ایها الساقی ادرکاسا ناولهاکه عشق اسان نمود ولی افتاد مشکل ها این قصر سلطنت که تواش ماه منظری سرها بر آستانه او خاک در شود