2777
2789
عنوان

شوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 1002 بازدید | 80 پست
همه آقایون که مثل هم نیستن وعواطف واحساسشون رو یه جور نشون نمیدن.گاهی هم ما خانمها باید خودی نشون بد ...

ممنون یه خورده بهتر شدم انرژی گرفتم با خاطرات بد گذشتم چیکار کنم با کارهایی که کرده دست روم بلند کرده از خونه بیرونم کرده و به خانوادش دعوامون رو گفته سر چیزای جزئی با یه زن فاحشه هم این کار رو نمیکنن چجوری فراموش کنم

عزیزم تمام سعیتو بکن که گذشته رو فراموش کنی.به عشق و علاقه تون فکر کن.یاد روزای دوران نامزدی و عقد و حتی روز جشن عروسی بیفت.قند تو دلت آب میشه و روحیه ات عوض میشه.

یه دفتر قلم بردار و خاطرات گذشته رو توش بنویس تا سبک شی.توکل به خدا کن و از معبود عشق بخواه که زندگیتون روز به روز شیرین وبهتر بشه و بتونی گذشته رو فراموش کنی

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ببخش که میپرسم:چندوقته ازدواج کردین؟علت دعواتون چی بوده؟اختلاف سنی تون چقده؟

نزدیک هفت سال ازدواج کردیم دو تا بچه دارم یه پسر ۴ ساله و یه پسر شش ماهه  و شوهرم دوسال و پنج ماه از من بزرگتره دعوامون چیزای خیلی کوچیک شروع میشد بعد یکی اون میگفت یکی من وقتی برای یه خواستم یا اصرار بر یه خواسته صدام رو میبردم بالا و اصرار میکردم روی حرفم اعصابش خرد میشد و زنگ میزد به مامان و بابام میگفت بیاید دنبالش از این خیلی دلخورم با خودم میگم خیلی بی شعوره میخوام ولش کنم و کار به کارش نداشته باشم میترسم خودم اذیت بشم 

دوستان شما هیچوقت شوهرتون دست روی شما بلند کرده یا موقع عصبانیت شما رو از خونه بیرون کرده

۱۰روز قبل دعوا کردیم

گفت آژانس میگیرم برو

منم پا شدم لباس پوشیدم

گفت کجا گفتم مگه نگفتی برم

خودشو با تلفن سرگرم کرد

فرداش خودم رفتم

کلا هم سرسنگین بودم باهاش تا خودش زنگ نمیزد زنگ نمیزدم

بعد ۸روز دیشب دیدمش

اونم ب بهانه آموزش حسابداری ک ازم خواست اومدم

وگرنه عمرا می اومدم

گاهی اوقات باید محکم وایساد 

با تو تمام جزئیات مهم اند،حتی خودم
عزیزم تمام سعیتو بکن که گذشته رو فراموش کنی.به عشق و علاقه تون فکر کن.یاد روزای دوران نامزدی و عقد و ...

مشکل اینه من تو روزای شیرین زندگیم هم خاطرات بد دارم اکثر روزای شیرین زندگیم رو یا شوهرم یا مادر شوهرم خراب میکرد

شاید واسه شمااینجورباشه و بایه ادم رنگی ازدواج کرده باشین و بدونین روزی تغییررنگ.میده ولی من طرفمو خ ...

فکرت خیلی کوچیکه

منظور من چیز دیگه بود

بیخیال

با تو تمام جزئیات مهم اند،حتی خودم
قهر نبودم عزیزم

خب پس چرا نیومدی خونه یا اون نگفت پاشو بیا  من یه دفعه ۱۵ رو ز قهر بودم نیومد دنبالم خودم بعد هفت روز گفتم بیا برگردیم خونه نیومد روز و شبم با دلهره و استرس میگذشت خوراکم شده بود قرص پرو پرانول بعد کلی خفت و خاری به خونه برگشتم

من خودم میپرم بغلش انقد ماچش میکنم که هلم میده عقب

همیشه هم خودم بهش زنگ میزنم 



انقد غرق دوست داشتنم کردم که رفتم چند روز پیش مسافرت زنگ زده بود با بغض حرف میزد دلش به پروبازیام تنگ شده

  همسرم  پسرام    بهانه ای برای نفس کشیدنم  
زر زیادی نزن اشغال اصلا گوه میخوری جواب پست منومیدی ب توچ ک واسه پست من نظرمیدی انتر

وای 

چی شد 

بنده خدا استارتر اومده دردل ها

  همسرم  پسرام    بهانه ای برای نفس کشیدنم  
من خودم میپرم بغلش انقد ماچش میکنم که هلم میده عقب همیشه هم خودم بهش زنگ میزنم  انقد غر ...

ولی من فک میکنم با این کار پررو میشن و همیشه باید پیش قدم بشی من برم مسافرت یا اون بره من خودم باید زنگ بزنم

عزیزم خب شوهرت ک میاد بگو زنگ بزنه با کلید درو باز نکنه، وقتی زنگ زد هم برو استقبالش، تا اومد تو بغلش کن و بووس

خب بغلش کنی ک دیگه مث دیوار واینمیسته، اونم می‌گیرتت دیگه، چند وقت که انجام بدی میشه عادت و روال همیشه اینجوری دیگه بیاد تو خودش بغلت می‌کنه و می‌بوسه.

من شوهرم اولا یکی دوبار با کلید درو باز کرد واکنش نشون دادم دیگه زنگ زد، وقتی زنگ بزنن برای بازکردن میریم دم در ک میشه استقبال و صمیمانه تره، اگه خنده رو و با آرایش و خلاصه خوشگل هم باشی اصن خودشون ذوق می‌کنن بغل میکنن، شک نکن


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز