مردم زندگی میکنن منم هم زندگی سالی یبار رنگ بازار نمیبینم دوستم دو روزه عصر میرن بازار این ور اون ورن کافه همش منم شاید یه وقتی اونم اگه کاری پیش بیاد مجبور باشیم برم بیرون ۲۴ ساعت خونه و مدرسه بعد توقع دارن درسم بخونم همش بهم میگه بابام تو دانش آموزی درست که دانش آموزم اما اول یه انسانم خسته شدم دیگه اینطوری درسم نمیتونم بخونم درست بدنم خستس 🥲💔
دو تا دوست درستی هم نداریم با اینا بخدام برم بیرون خرجشونم باید بدم شانس نداریم خیلی دلم میخاد درس بخونم با این وضعیت نمیشه حتا خرخون های کلاس هر وقت زنگ میزنم بهشون یا دورشون شلوغه یا بیرونن منم تا حرف بزنم صد تا فوش و بدوبیرا هم باید بشنوم یعنی اون حرفی که به زدا نشده محاله