2777
2789
عنوان

اشنا در اومد

138 بازدید | 20 پست

قصش یکم ممکنه طولانی بشه در نرید 

من تو یه گپ بودم که چرت و پرت میگفتیم یه پسره بود اونجا اونم حرف میزد عکسشم دیده بودم من دوست داشتم باهاش حرف بزنم....  

خب 

قرار شد فامیلای مامانم برای عروسی بیان شهرموم منم که تاحالا ندیده بودمشون ماجنوبیم اونا اصفهان و اینا تاحالا اینا رو ندیده بودم 

مامانم منو فرستاده بود شیرینی بگیرم و اینا سر خیابون...  

مامانم زنگ شد بهم که دارن میام ادرس بلد نیستن نزدیکی سر خیابونمونن مشخصات رو داد گفت که راهنماییشون کن خیلی عجیب بود که چرا ازم خواسته بود من اینکارو بکنم منم که روم نمیشد..  اخه منه دختر تنها چرا 

تورو به امام اینقد تیکه نپرونید بخاطر اسم مستعار اون موقع حالم خوب نبود اینو گذاشتم

خلاصه اومدن 

سوار بعد از سلام و احوال پرسی سوار ماشین شدم 

و بگید چی دیدم همون پسره تو گپ اولش شک داشتم اما عکس تو گوشیم رو نگاه کردم خودش بود  سنش از نزدیک بالاتر نشون میداد 

تورو به امام اینقد تیکه نپرونید بخاطر اسم مستعار اون موقع حالم خوب نبود اینو گذاشتم

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

خلاصه اومدن سوار بعد از سلام و احوال پرسی سوار ماشین شدم و بگید چی دیدم همون پسره تو گپ اولش شک داشت ...

ییه لحظه کپ کردم به روی خودم نیاوردم اون تا بحال منو ندیده بود اسمم توی گپ به دروغ گفته بودم نیکا 

خلاصه رسیدیم در خونه اینقدر سعی کردم ضایع بازی در نیارم تا لو نرم اخه تو گپ خیییلییییی چرت و پرت گفته بودم 😂😔 

رسیدن خونمون رفتن داخل و فرداش که عروسی بود باید میرفتیم تالار پسره نگام میکرد من رومو میکردم اونور ـ

فردا رفتیم عروسی منم با خیال راحت میرقصیدم و اینا 

رفتم روی صندلی که با اون میزی که اون نشسته بود نشستم 

دروغ چرا بگم من ازش خوشم میومد خیلی اروم بود و هول نمیزد 

تورو به امام اینقد تیکه نپرونید بخاطر اسم مستعار اون موقع حالم خوب نبود اینو گذاشتم

ییه لحظه کپ کردم به روی خودم نیاوردم اون تا بحال منو ندیده بود اسمم توی گپ به دروغ گفته بودم نیکا خل ...

اون توی گپ اسمش رو گفته بود ارشیا 

من خیلی احمق بودم نمیدونم چم شده بود دلم میخواست با هم گپ میزنیم 

من بلند شدم رفتم از پشت سرش رد کردم اروم اسمشو گفتم ببینم واکنشش چیه 

فقط پشت سرشو سریع نگاه کرد و دیگه بیخیال شد 

بعد بگو چکاااررر کردم رفتم پیویش گفتم من دارم میبینمت و....  

اون گفت کجایی کی هستی 

منم بهش گفتم که خودمون بهم سلام کردیم 

بعد؟ 

شناخت 

خودم گند زدم خودم دلم خواست 

یه نگاهی از گوشه چشم بهم کرد و لبخند زد 

بهم پیام داد که

تورو به امام اینقد تیکه نپرونید بخاطر اسم مستعار اون موقع حالم خوب نبود اینو گذاشتم

اون توی گپ اسمش رو گفته بود ارشیا من خیلی احمق بودم نمیدونم چم شده بود دلم میخواست با هم گپ میزنیم م ...

الان میام پیشت میشینم گفتم اینکارو نکن زشته 

ما مثل شما نمیتونیم کنار پسرا بشینیم اینا 

اما مگه تو گوشش میرفت 

خلاصه اومد سر میز ی که من نشسته بودم اولش حرفی نمیزدیم اما بعدش حرف زدیم 

گفت که چرا اسمتو دروغ گفتی و اینا  

و کلی چرت و پرت 


تورو به امام اینقد تیکه نپرونید بخاطر اسم مستعار اون موقع حالم خوب نبود اینو گذاشتم

خلاصه تا بعد از عروسی هم باهم چت میکردیم 

تااا بعد از اینکه رفتن خونشون هم همینطور 

خداحافظیش با لبخند بود 

یعنی گپ عادی میزدیم ها  توی گپامون گفت که قشنگ میرقصیدی و اینا 

من یه خرده خجالت کشیدم ولی گفتم شاید همینطوری با هم گپ میزنن و اینا دیگه چیزی نگفتم 

تااا امسال که پیام داد دارن میان خونمون 

راستی توی گپ گفته بود که 18سالشه یعنی همسن من اما تو واقعیت امسال 20 سالشه 

نمیدونم چرا سنشو بع دروغ کم گفته بود 

تورو به امام اینقد تیکه نپرونید بخاطر اسم مستعار اون موقع حالم خوب نبود اینو گذاشتم

هفته پیش که اومده بودن خونمون پدر و مادرش و فامیل نگاهم میکردن و با هم پچ پچ میکردن 

یکبار توی حیاط منو پسره با هم حرف زدیم 

فامیلشون ما رو دید یه لبخند زد و رفت 

خلاصه پسره بعد از کلی کلنجار بهم گفت که دوستم داره گفت که توی گپ هم ازم خوشش میومده 

بعد گفت که خانوادش هم از من خوششون اومده و گفتن که متینه با وقاره خیلی خوبه باهاش حرف میزنیم و.... 

خلاصه نمیدونم باید بهش اعتماد کنم یا نه ـ

واقعیتش من ازدیریه که ازش خوشم میاد 

بهش بگم به شرطی که گپ رو ترک کنی؟ 

نمیدونم چه تصمیمی بگیرم 

پسر با شخصیتیه مثل خودم زیاد اجتماعی نیست 

سر به زیره ارومه مهربونه 

مادرش هم باهام صحبت کرده گفته که دل پسرم بهت گیره و ماهم راضی هستیم و اینا 

چه کنم؟  چه تحقیقاتی کنم؟ بهش اعتماد کنم؟ 

گفته که وقتی اومدم خونتون میریم با هم حرف میزنیم و اینا 

من به مادرش گفتم که باید فکر کنم گفت که اگه جواب مثبته زنگ بزنه گفت که الان نامزدی یا اینا نمیکنیم گفت که اول رفت امدمون رو بیشتر میکنیم بعد اینکارا 

تورو به امام اینقد تیکه نپرونید بخاطر اسم مستعار اون موقع حالم خوب نبود اینو گذاشتم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز