قصش یکم ممکنه طولانی بشه در نرید
من تو یه گپ بودم که چرت و پرت میگفتیم یه پسره بود اونجا اونم حرف میزد عکسشم دیده بودم من دوست داشتم باهاش حرف بزنم....
خب
قرار شد فامیلای مامانم برای عروسی بیان شهرموم منم که تاحالا ندیده بودمشون ماجنوبیم اونا اصفهان و اینا تاحالا اینا رو ندیده بودم
مامانم منو فرستاده بود شیرینی بگیرم و اینا سر خیابون...
مامانم زنگ شد بهم که دارن میام ادرس بلد نیستن نزدیکی سر خیابونمونن مشخصات رو داد گفت که راهنماییشون کن خیلی عجیب بود که چرا ازم خواسته بود من اینکارو بکنم منم که روم نمیشد.. اخه منه دختر تنها چرا