بچها امشب جایی دعوت بودیم..قرار بود مرخصی ساعتی بگیره که بریم اونجا ...خونه فامیل خودش دعوت بودیم..اس داد ۹و ربع اماده باش که اومدم بریم...
منم پشت کنکوریم امروز مامانش اومد بهم سر زد .دوستم زنگ زد کلی وقتم سر اینا گرفته شد..بعدشم رفتم ارایشگاه ...لباسامو اماده کردم برا مهمونی و رفتم سر درسم و یه سره درس خوندم..تا ساعت ۹
..۹ تی وی رو روشن کردم و همونطور که پس از بارانو گوش میکردم ارایش کردم ...۹و ربع که اومد ارایشم تموم شده بود لباسامم اماده بود فقط ۲ دقیقه وقت میخواست که بپوشم...گفتم تا لباساشو عوض کنه منم لباس میپوشم...خلاصه یه قیافه وحشتناکی به خودش گرفت که چرا اماده نیستی...گفتم تا لباس بپوشی منم اماده میشم...گفت من میخوام با همینا بیام..لباسای کارش تنش بود..منم گفتم چرا لجبازی میکنی بپوش تا بریم ...گفت اره دقیقا لجبازی میکنم چونکه تو ب حرفم گوش ندادی.یکم دیگه اصرار کردم بپوشه بریم بعد دیدم با این لباسا بیاد بیشتر ابروم میره تا اینکه کلا نریم ...خلاصه منم گفتم به درک ..
مهمونیم نرفتیم ...بعدشم گفت اره تی وی روشنه معلومه نشستی سریالاتو دیدی ...تازه پا شدی اماده بشی..منم انقد دلم شکسته بود بهش نگفتم اشتباه میکنی ....الانم با هم قهریم پشتمونو کردیم ب هم رو تختیم
خونه فامیلای من که بخوایم بریم انقدر مسخره بازی در میاره و وقتو تلف میکنه دقیقه ۹۰میرسیم 😐