دوستان سلام
همسر همکار شوهرم ۲سالی هست که با من دوسته دختر خوبیه ایشون از من ۲سال بزرگتره ولی خب بچه نداره خلاصه اینکه توی این ۲سال خیلی باهم صمیمی شدیم از همه چیز زندگیش برام گفته بعضی شبها تا صبح وقتی شوهرش ماموریت بود خونمون بیدار میموندیم درد و دل و حتی گریه میکرد از همه چیش هم خبر دارم از اکسش خانوادش مشکلاتش با شوهرش حتی غیبت دوستاش که باهم اکیپ هستن هم پیشم میکنه
۲سری دوستاش دعوت کرد منم دعوت کرد باهاشون آشنا شدم اونا هم خدایی خوب بودن و خیلی زود با من مچ شدن
ولی چند سریه دارم میبینم باهم میرن بیرون کافه بازار ولی اصلا به من یه تعارف هم نمیزنه بعد میاد عکسارو نشونم میده که فلان روز خیلی خوش گذشت و این اتفاق افتاد و اینا
منم بهم برخورده میاد گریه ها و مشکلاتش پیش منه خوش گذرونیش با اونا منم یه مدته زیاد دیگه باهاش رفت و آمد ندارم در حد اینکه شوهرم میگه بریم میگم باشه اونم انگار فهمیده دیگه زیاد نمیاد خیلی هم مثل قبل زنگ نمیزنه