دوستم یه زندگی فوق العاده داشت شوهرش از هممممه نظر عاااالی، از لحاظ مالی هم عاااالی.
اما الان چندساله که اوضاع مالیشون بهم ریخته شدیدا و شوهرشم خیلی بدخلق شده.
دوستم خیلی اذیته اما داره سازش میکنه.
دوستم گفت خودم برم سرکار که بچه هام انقد اذیت نشن.
رفت یه جا شروع به کار کرد که شوهرش نذاشت ادامه بده گفت اونجا آقا نمیخواد بری، گفت به خدا همه خانومن گفت ارباب رجوع آقا میاد.
اوضاع مالیشون جوری شده که لباس نمیتونن بخرن. خوردوخوراکشون بزور هس. دوستم خیلی اذیته حتی یه اصلاح هم نمیتونه بره.
شوهرش هرجا که مرد باشه نمیزاره بره.
یه مقدار طلا پس انداز داره گفت بفروشم ماشین بخرم کار کنم بهش اجازه نمیده میگه ماشین خطرناکه.
بچه هاش خیلی سرخورده شدن.
میگه اگه رفتی سرکار دیگه تو خونه اجازه نداره بیای