یه خاطره یادم اومد
ما دانشجو که بودیم اتاقمون همه استان فارسی، یکیمون یکم زرنگ بود فقط یکم😜
بعد شب یلدا بود رفتیم همه چی خریدیم از صبح هي برنامه که شب تزیین کنیم و فلان واینا
شب که شد این زرنگه گفت بیاین شروع کنیم تزیین
بعد همه ما ها گفتیم بابا ولش کن تهش میخواد بره تو شکممون
حالا تزیین کنیم که چیطو بشه، 😂😂😂😂
وای که چقد از دست ما ها حرص خورد😅