چنان عروسی گرفت که نگو ...
حسود نیستم اما دلم گرفت که چرا من نباید همچین عروسی 0میگرفتم...
باورتون نمیشه اما شوهرم با من تو عروسیم مثل مهمون رفتار کرد ... من حتی نمیدونستم فیلمبردار کیه . ارکستر کیه . کیکم چجوریه ... تالار کجاس( البته تالار هم نگرفت باغچه گرفته بود)
آرایشگرم هم یه آرایشگر بی تجربه ..تازه لباس عروسمم میخواستن خودشون انتخاب کنن. چند روز پیش به شوهرم گفتم خیلی عذابم دادی به خاطر عروسی . گفت تقصیر خودت بود میخواستی مجبورم نکنی عروسی بگیرم. باورتون نمیشه اما روز عقدم به خاطر ۱۰۰ هزار تومن نذاشتن برم آرایشگاهی که میخوام🥲 .. الانم مادرش چپ میره راست میره میگه خدات شکر کن همچین پسری گیرت اومده . بهترین روز تبدیل به بدترین روزم شد که هیچ وقت از یادم نمیره