2777
2789
عنوان

مادرم

| مشاهده متن کامل بحث + 140 بازدید | 33 پست
خب شاید انتظار داره خودتون دست خالی نرید

اینطور نیست جریان چیز دگ ای هست 

کلا از بچکی با ماها حال نمیکرد

الانم ک ک همه بزرگ شدیم تشکیل زندگی دادیم بازم همونطوریه

ما هبجکدوم از بچه ها نمیریم چون واقعا رفتار خوبی نداره

مامان من چون مادرو پدر خودش زود فوت کردن، میدونه بعد خودشون دیگه ، خونه ای نیست کسی بره، خدایی هر کدوم بریم واقعا سنگ تموم میزاره.

الان گفتم خواهرم تو هفته سه روز، ناهار و شام اونجاست، بازم مامانم هر غذایی نمیزاره جلوش، غذای خوب میزاره

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

افسرده ک هست اما چرا پس با بقیه خوشهبا غریبه هافامیلاشاما با ما گ بچشیم دلش خوش نیست دوس نداره بریمم ...

معذر میخوام جسارته

ولی  ممکنه کاری کرده باشین که خوشش نمیومده؟ یا نمیدونم حرفی زده باشین

این حالت طبیعیه آدم بعضی وقتا دلش میخواد از نزدیکان فاصله بگیره بیشتر با غریبه ها باشه 

‏تو هر چقدر هم به یکی احترام بذاری در آخر اون اندازه فهمش با تو رفتار میکنه..
مامان من چون مادرو پدر خودش زود فوت کردن، میدونه بعد خودشون دیگه ، خونه ای نیست کسی بره، خدایی هر کد ...

اصلا ما دنبال غذای خوب نیستیم 

دنبال روی خوش هستیم

برای ما هم غذای خوب میزاره جلومون

اما نه بخاطر ما

بخاطر دامادش

بخاطر عروسش

و ما بچه ها اینو میفهمیم ک بخاطر ما نیست

صحبت من غذا تیست 

دنبال فراهم کردن ما دوره خودش نیست خیلی ناراحت میشیم

اصلا دوس نداره پیشش بریم پیش ما باشه متوجه ای

خوشش نمیاد تز بچه هاش

شرایط مالی و جسمیشم داره دلش با ما خوش نیست عزیزم از ما ینی بچه هاش خوشش نمیاد

چه بد

ان شاء الله بتونن مشکلشون رو حل کنن

شما هم سرگرمی های جذاب تری رو برای خودتون پیدا کنید؛

مثلا تو خونه: کتاب خوندن و نمایش اون داستان رو بازی کردن، منچ و مار و پله، اسم فامیل تو برگه های مخصوصش، آشپزی و شیرینی پزی با هم، تماشا فیلم سینمایی، پانتومیم و...

تو بیرو هم: شهربازی، سینما، تئاتر، پارک، دیدن مغازه ها، موزه و...

البته مطمئننا خودتون بهتر میدونید

ان شاء الله همیشه دلتون خوش باشه

معذر میخوام جسارتهولی ممکنه کاری کرده باشین که خوشش نمیومده؟ یا نمیدونم حرفی زده باشیناین حالت طبیع ...

ما هیجکاری نکردیم 

تا جایی ک یادمه 

از بچکی همین بود

بچه بودیم همین بود 

نووجون بودیم همینطوری بود

بزرگم شدیم هر کی سر زندگی خودشه هیچ دردرسری براش نداشتیم بازم همینه

چه بدان شاء الله بتونن مشکلشون رو حل کننشما هم سرگرمی های جذاب تری رو برای خودتون پیدا کنید؛مثلا تو ...

اگر بجه داشتم سرگرم میشدم

لامصب مشکل نازایی داریم 

دنبال حلش هستیم همش توی دکتراییم 

بیرون اینا میریم با همسرم اما خب ...

اصلا ما دنبال غذای خوب نیستیم دنبال روی خوش هستیمبرای ما هم غذای خوب میزاره جلوموناما نه بخاطر مابخا ...

چرا اخه؟

نه بابا مامان من برعکس مثلا میگه بیاین، آش رشته بپزم.

تازه خاله هامم خبر میکنه.

بابامم ، همینجوره.

الان من مریضم نرفتم، ده بار بابام گفته، خودت نمیای حداقل دخترتو بیاری

ما هیجکاری نکردیم تا جایی ک یادمه از بچکی همین بودبچه بودیم همین بود نووجون بودیم همینطوری بودبزرگم ...

آها بنظرم با ی روانشناس حرف بزنین درموردشون

اگه خودشون هم میان چ بهتر

‏تو هر چقدر هم به یکی احترام بذاری در آخر اون اندازه فهمش با تو رفتار میکنه..
چرا اخه؟نه بابا مامان من برعکس مثلا میگه بیاین، آش رشته بپزم.تازه خاله هامم خبر میکنه.بابامم ، همینج ...

همون دگ مادر ما بما زنگ هم نمیزنه

بلکه ما بهش میزنیم 

اون نمیزنه سردی میکنه 

باعث میشه حتی خاهر برادرم بهش نمیزنن

منم ک داعم میزنم میگم ولش کن عیب نداره اون نمیزنه تو بزن

آها بنظرم با ی روانشناس حرف بزنین درموردشوناگه خودشون هم میان چ بهتر

خدا هم بیاد قبولش نداره 

عزیزم اصلا به حرف ما ببخشیدا نمیگوزه ک بخاد با ما راه بیفته بره دکتر

مارو قبول نداره

با خاله هاتم اینجوری؟؟؟خوب دلخوشیش چیه؟؟منظورم سرگرمیش

هیجی خونه میشینه

تی وی میبینه 

میره بیرون وسایل اینا میخره برای خونه همین

با بابامم اخه رابطش جالب تیس

یه خاهر داره حسودی همو میکنن 


اگر بجه داشتم سرگرم میشدملامصب مشکل نازایی داریم دنبال حلش هستیم همش توی دکتراییم بیرون اینا میریم ب ...

ان شاء الله با توکل بر خدا و داشتن آرامش، به زودی خداوند بهتون فرزند سالم و صالحی رو عطا بکنه تا از وجود خودتون و اون بچه عزیز، لذت ببرید

هیجی خونه میشینهتی وی میبینه میره بیرون وسایل اینا میخره برای خونه همینبا بابامم اخه رابطش جالب تیسی ...

شاید واقعا با جمع لذت نمیبره.

چی بگم والله.

ببین منم سمت شوهرم شاید باورت نشه، تا حالا با کل برادرشوهرا و خواهرشوهر یه بار نشده، همه با هم جمع بشیم.

مثلا روز مادر، یکی قبل ظهر میاد، یکی بعد ظهر و یکی شب، اصلا بچه ها هم رو نمیبینن.

دلیلشم مادرشوهرم میبینم، اینقدر هنر نداشته همه رو یه جا جمع کنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز