به اینجا رسیدم که میدونم همسرمدوسم نداره.اما نمیتونه طلاقم بده.
چون بچه کوچیک خونست ومیدونه همه میگیرنش بعدیه باد نصیحت.اعتبارش بین دوست وفامیل چون همه مخالف بودن با من ازدواج کنه.دادن مهریه.وعذاب وجدان خودش..
حالا شما به عنوان یه زن وقتی اینا رو بدونید چه حسی بهتون دست میده وقتی هرصبح از خواب بیدار شین؟؟
خودم دارم تلاش میکنم برای طلاق زمینه چینی کنم تو خانوادم. چون اونقدری نذاشتم کسی از مشکلاتم بفهمه زندگیم شبیه اونایی بود که همه آرزو داشتن..
میدونم کمر بابام خم میشه..ولی سخته هرروز برام دیدن مردی که میدونم دوسم نداره