داداش عزیز ۸ سالم الان ۲۶ روز که رفته و نیست دلم خیلی تنگشه جیگرم داره کباب میشه
از این طرف هم زخم های که مردم میزنن
ما چون تو محیط کوچیکی زندگی میکنیم همه میشناسن همو کل شهر های اطراف هم دلشون خونه از مرگ داداشم
بعد اون وقت داییم و زنش میرن خواستگاری
زنداییم موقع مرگ داداشم تازه زایمان کرده بود و ما اصلا توقعی هم نداشتیم ازش بیاد
یبار در حد ۱۰ دقیقه اومد نشست رفت
بعد اینکه هفتم داداشم در اومد زنداییم هم ده روز از زایمانش گذشت پا شد رفت خواستگاری واسه داداشش بعد ما باز چیزی نگفتیم گفتیم ی خواستگاری کوچیکه دیگ بعد دیدیم نه داییم رفته آرایشگاه بزن برقص داشتن
ولی بعد اون اصلا یبار هم نیومدن ی سر بزنن ب مامانم از بقیه هم خبر میاد طلب کار هم هستن
به نظرتون به اینا باید چی گفت ؟