بچه ها من اول زندکیم از بیشتر خواسته هام گذشتم وخرج نسبت ب بقیه عروس های فامیل شوهرم نکردم
ولی قرار شد برم دانشگاه ک الحمد لله ترم آخرم و الان رشتم مدیریته شوهرم گفت ب ننش ک میخوام بزارمش کلاس زبان و کامپیوتر ی حالتی ک انگار ب رفیقش میگه
ننش هم گفت اینهمه خرج کردی بسه
مادرشوهرم ی زن گدا گشنه خسیسه با خواعرشوهر بزرگم آدمو تشویق ب خساست میکنن
مثلا من رفته بودم شهرستانشون ی بازار قشنگ داشت ی بازار دست دوم فروشی هم داشت خواهر شوهرم منو برده بازار دست دوم وهی تعریف میکنه ک بخر منم ۴تا پیراهن خریدم ک درحد نو بود وبردم خونه پرو کردم گفتم تنگه و دادم بهشون کجاشون سوخت
بعد الان ی مدته نمیدونم چرا ی طوری شدم انگار چون مادرشوهروخواهرشوهرم میمن درس بسه دیگه دوست ندارم برم یا دارم واقعا طبق خولستشون خسیس میشم
چم شده