2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100143 بازدید | 741 پست

قصه ى من ☺️🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و هفتم- بخش اول





اون روز جلسه ی دادگاه با رای به نفع مریم تموم شد  در حالیکه قاضی خیلی تحت تاثیر حرفای اون  قرار گرفته بود و سهیل رو هم تبرئه کرد ....

چون دکتر از شکایتش صرف نظر کرده بود ...

برای دستیاران دکتر هر کدوم سه ما حبس قابل خرید و برای دکتر پرداخت خسارت در نظر گرفتن که مریم و امین هم از گرفتن خسارت منصرف شدن .....و همین طور که همراه آرمین و آرش  سجادی  از در دادگستری بیرون میرفتن دکتر (..) اومد جلو و گفت: جدا از این حرفا من واقعا متاسفم برای این اتفاقی که افتاد ولی باور کنین که من تقصیری نداشتم ..

به هر حال سرم شلوغه شما یکشب بیاین تو مطب من و شاهد باشین هر کسی رو نپذیرم غوغا راه میفته ..

مجبور میشم ,,خود منم وقتی چند تا مریض با هم قبول می کنم تحت فشار قرار می گیرم ....ولی اگر این کارو نکنم باید هر شب تا نزدیک صبح تو مطب بمونم ......

مریم فقط نگاهش کرد ویک لبخند زد ...

با خودش گفت خدا رو شکر انگار اثر کرد ..منم همینو می خواستم ...در غیر این صورت این دادگاه در واقع تلف کردن وقت بود ..

امین از آقای سجادی پرسید : جناب  خیلی ممنونم از زحمت های شما بفرمایین چقدر تقدیم کنم؟ خیلی زحمت کشیدین ...

خنده ای کرد و گفت: کار اصلی رو که مریم خانم انجام داد  ... در واقع آرمین خیلی به ایشون ارادت داره و ما هم همینطور امکان نداره پولی قبول کنم ....کار زیادی هم انجام ندادم  .. حرفشم نزنین ..

اگر کار دیگه ای هم بود در خدمت هستم ...حالا از امین اصرار و از اون انگار به هیچ وجه زیر بار نمی رفت که حق وکالت بگیره ..

مریم گفت : اینطوری ما شرمنده میشیم و دوست نداریم ...تو رو خدا بفرمایید تا از خجالت شما در بیایم ..

گفت : محال ممکنه جواب داداشم رو چی بدم ؟ ..

امین گفت : پس یکشب با خانواده تشریف بیارین خونه ی ما ...اقلا یک شام در خدمتتون باشیم ...

آرمین فورا گفت : چشم اینو هستم ...

سجادی گفت : نه بابا مزاحم نمیشیم ...

امین و مریم اصرار کردن و قرارِ شام شب جمعه رو گذاشتن ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و هفتم- بخش دوم





آرمین سر از پا نمیشناخت دلش بشدت برای سوگند تنگ شده بود می خواست از این فرصت استفاده کنه و دوباره اونو ببینه  ....

از آرش جدا شد با رویای شب جمعه  و دیدن سوگند  رفت خونه ....

تو  خونه ای که سکوت و کور  بود ..

کسی اونجا منتظرش نبود کسی نبود که خوشحالیشو با اون در میون بزاره .....غم عالم به دلش نشست  ....

خیلی هوای مادرشو کرده بود با خودش می گفت اگر اون بود الان باهاش درد دل می کردم و می بردمش به خواستگاری سوگند ..

فقط اون می تونست این کارو برام انجام بده ......

آرمین یک برادر و یک خواهر داشت ..

هر دو ازدواج کرده بودن و خواهرش دو سال بود که به استرالیا مهاجرت کرده بود و یکسالی هم می شد که مادرش بعد از یک بیماری طولانی فوت شده بود ..و پدرش قبل از چهلم اون زنی رو که  می شناخت عقد کرد و بیشتر اوقات خونه ی اون زندگی می کرد ...

دو برادر حدس می زنن که این زن از قبل با پدرشون آشنا بوده و شاید هم رابطه داشتن ...

چون روزای آخر ی که مادرشون زنده بود دائم گریه می کرد و با پدر قهر بود ..

البته این فقط یک حدس بود ولی دو برادر چشم دیدن اون زن رو نداشتن و اجازه نمی دادن پدر اونو بیاره خونه ای که مادرشون توی اون زندگی می کرده ..

پس آرمین بیشتر اوقات توی اون خونه تنها بود ....

از اون طرف وقتی مریم و آمین از آرمین و برادرش جدا شدن ، سهیل با اعتراض گفت : بابا چرا هر چی میگم این پسره یک ریگی تو کفشش هست باور نمی کنین بازم باهاش رابطه دارین ...

امین گفت : چیه ؟ خرت از پل گذشت ؟ تا همین چند دقیقه پیش باهاش خوب بودی چی شد یک دفعه عقیده ات عوض شد؟

سهیل گفت :این ربطی به موضوع نداره .. دارم میگم اون به سوگند نظر داره اونوقت شما شام دعوتش می کنین ....








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و هفتم- بخش سوم





مریم گفت : پسرم حق با توس ولی هنوز ما واقعا نمی دونیم چنین چیزی هست یا نه ..ما فقط می خوایم به عنوان تشکر دور هم یک شام بخوریم ..در واقع خیلی به ما کمک کردن تو باید اینو در نظر داشته باشی ولی ....

امین حرفشو دنبال کرد و به شوخی گفت : ولی سعی کنیم سوگند رو ازش دور نگه داریم .. بابا جون اونشب سوگند رو حبس می کنیم .....

مریم خندید و گفت : سهیل جان سوگند از تو بزرگتره خودش از پس خودش بر میاد مطمئن باش ,,بهش اعتماد کن ....

امین گفت:لطفا ,,با هر دوی شمام  سوگند متوجه نشه ما همچین فکری می کنیم و گرنه چه بخوایم چه نخوایم توجه سوگند نسبت به اون جلب میشه اگر تا الان نشده حتما میشه ..

هیچ کس در این مورد حرفی نمی زنه ...

اما سوگند که شب جمعه  تو آشپز خونه مشغول کمک کردن به گوهر خانم بود ..همش به فکر آرمین میافتاد ...و هر بار دلش یک طوری می شد که براش تازگی داشت ..

با خودش می گفت : من از این پسره بدم میاد ..

اونوقت این چه حالیه به من دست میده؟ ..یعنی چی ؟نمی فهمم ...نه نمی خوام ..اصلا ازش خوشم نمیاد ..بی خود کرده من هنوز بچه ام ...دلم نمی خواد در گیر کسی باشم ..واقعا نمی خوام .....

اما با همه ی حرفایی با خودش می زد بدون اختیار انتظارشو می کشید ..تا بالاخره اومدن....

آرمین و آرش با همسر و دو تا دختر ش که یکی شش ماهه تو بغل مادرش بود و یکی سه ساله ...

مریم و امین جلوی در از اونا استقبال کردن ....

مریم پرسید : پدر و مادر تشریف نیاوردن ؟

آرمین گفت : مادر فوت کردن و پدرم زیاد حالشون مساعد نبود ..عذر خواهی کردن ...

سوگند کنار اوپن ایستاده بود ..

گوهر خانم گفت: برو جلو مادر بده مهمونن ....

یواش و آهسته با قدم های ریز رفت جلو ...قلب آرمین مثل یک گنجشک  که می خواد از یک فقس فرار کنه تو سینه اش می تپید ..و سوگند برای اولین بار احساس کرد اونقدر ها هم که فکر می کرده از اون بدش نمیاد ..

دیگه سعی نمی کرد احساسش رو انکار کنه ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و هفتم- بخش چهارم





به محض اینکه نشستن سر حرف باز شد ..

خواسته یا نا خواسته ...ماجرای دادگاه و شکایت دکتر و مراحل اونو با هم مرور کردن هر کس چیزی گفت ..و این طوری خیلی زود با هم صمیمی شدن و تنها خانم آرش و سوگند ساکت بودن و گوش می کردن ...

و هر چند دقیقه یکبار نگاهی بهم مینداختن و یک لبخند مصنوعی بهم می زدن .....

از اونشب به بعد آرمین امید تازه ای تو زندگیش پیدا شد چون با چند بار نگاه کردن به سوگند متوجه شده بود که دیگه اون بی تفاوتی قبل رو نداره ...

با هر بار تلاقی نگاهشون  شرم و دستپاچگی رو تو صورت اون می دید و این برای اون یعنی یک دنیای قشنگ از عشق ...

اون همه تنهایی ها و احساس بی کسی های اون جای خودشو به یک حس  پاک و زیبا داده بود ....

اواخر پاییز بود ..که اون حادثه اتفاق افتاد ...

درست همون زمان که خداوند قشنگ ترین رنگ ها رو روی درخت ها می پاشه ...


مریم از دانشجو هاش خواسته بود برای تحقیق بصورت گروهی هر دوماه یکبار روی  یک آسیب اجتماعی کار کنن ...

یکی از اون پروژه ها حفظ محیط زیست بود ...که اونا یک روز در ماه رو به این کار اختصاص دادن و برای جلوگیری از آلودگی هوا و تمیزی محیط زیست ..دسته جمعی می رفتن به اطراف شهر  و به بطور نمادین زباله جمع می کردن ...

اون روز هم قرار بود به کوههای شمال تهران برن ...

برای همین مریم از سوگند خواست  همراه اونا باشه ...و سوگند که از خدا می خواست قبول کرد و با هم رفتن  ...

ماشین رو پای کوه نگه داشت و پیاده از سر بالایی رفتن بالا تا برن به جایی که دانشجوهاش منتظر شون بودن ....

اما آرمین تو پیچ اول مشتاقانه  ایستاده بود  ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چه قدر امروز كم بود 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام رم عزیز  امیدوارم  حال همسر وپسراتون زود خوب بشه    بهتون پیشنهاد میکنم &n ...

ممنون عزيزم خدارو شكر بهترن هردو رمان رويايى كه داشتم همون روياى منه يا نه اگه نه بايد دانلود كنم يا كتابشو بخرم عزيزم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون عزيزم خدارو شكر بهترن هردو رمان رويايى كه داشتم همون روياى منه يا نه اگه نه بايد دانلود كنم يا ...

نمیدونم عزیزم  درباره زندگی دختری به نام رویا هست  

من از سایت زیبا کده خوندم همه قسمتاش پشت سر هم هست 

توهرتاپیکی غلط املایی ببینم  تذکر میدم  لطفا ناراحت نشین دوستای گلم 😍😍😍😍😍😍
نمیدونم عزیزم  درباره زندگی دختری به نام رویا هست   من از سایت زیبا کده خوندم همه قسمتاش ...

اره اونم كه من خوندم درباره ى زندگى رويا بود كه خونه عمش زنذگى مى كنه بعد إز فوت پدرو مادرش بعد با پسر عمه اش ازدواج مى كنه 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون  رم عزیزم... فقط قضیه سیما مسکوت مونده فعلا گویا

خواهش مى كنم عزيزم اره حتما چيزى ميشه كه خانم گلكار بهش پرداختن تا ببينييم حالا

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
اره اونم كه من خوندم درباره ى زندگى رويا بود كه خونه عمش زنذگى مى كنه بعد إز فوت پدرو مادرش بعد با پ ...

آره همونه 

توهرتاپیکی غلط املایی ببینم  تذکر میدم  لطفا ناراحت نشین دوستای گلم 😍😍😍😍😍😍
آره همونه 

ممنون عزيزم پس خوندم 😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام رم عزیز خوبی گلم ممنون از داستان چقدر کم بود امروز 

سلام عزيز دلم ممنون شكر خدا شما خوبين اره داستان خيلى كم بود 😘😘😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز