2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100143 بازدید | 741 پست

دوستان خوبم سلام و روزتون به خير الان كه ميخواستم داستان رو بذارم براتون خانم گلكار نوشتن داستان رو شب ميذارن امروز 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🌺🌺🌺🌺🌺



دوستان و همراهان عزیز


امروز داستان را شب میزاریم تو کانال 🌸


ممنون از صبر و شکیباییتون🙏🌸


ممنون میشم سوال نکنین دوباره🙏🌺


🌺🌺🌺🌺🌺

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

اينم پيام ايشون ساعتشو نگفتن شما عزيزان شب سر بزنيد به محض اينكه بذارن من هم اينجا براتون داستان و ميذارم

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
اينم پيام ايشون ساعتشو نگفتن شما عزيزان شب سر بزنيد به محض اينكه بذارن من هم اينجا براتون داستان و م ...

ممنون رم عزیز و مهربان همسرت و بچه ها بهترن ؟

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

ممنون رم عزیز و مهربان همسرت و بچه ها بهترن ؟

بله عزيزم خدارو شكر بهترن ممنون از احوال پرسيت عزيز دل

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

قصه ى من ☺️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و ششم- بخش اول








اصلا خوشش نیومد ..بدون اینکه حرفی بزنه رفت به اتاقش ...

نمی خواست فکر بدی بکنه ..سیما رو از هشت سالگی میشناخت از همون موقعی که مریم به خونه ی مهری رفته بود سیما مدام خونه ی اونا بود ..

مریم کمکش کرده بود تا درس بخونه و براش تو کتابخونه ی دانشگاه کار پیدا کرد ....و مثل بچه ی خودش اونو دوست داشت ..

حتی چند باری سیما رو با خودشون به  مسافرت برده بودن   ..و فکر میکرد  از بس به مریم محبت داره این کارو می کنه ،  ولی خوشش هم نمیومد ..

دلش نمی خواست اون اینجا بمونه ...وقتی برگشت سوگند داشت با آب و تاب برای سیما جریان رو تعریف می کرد ...

سیما گفت : دست شما درد نکنه آقا امین حالا من غریبه شدم ؟ چرا به من نگفتین ؟

چایی بریزم براتون ؟ امین اخمهاش تو هم بود  گفت : نه ممنون سوگند یک چایی برای من بریز ...

همین طور که چایی رو می خورد چشمش به تلویزیون بود و افکارش جای دیگه .....

سیما گفت : امشب براتون تاس کباب درست کردم که مریم جون دوست نداره و آقا امین خیلی زیاد دوست داره ....

اصلا بیاین دور هم شام بخوریم و به چیزی فکر نکنیم ....

خوش باشیم فردا به مشکلات فکر می کنیم من بر خلاف مریم جون اصلا آدم غصه خوری نیستم چون می دونم مشکلات خودشون حل میشن ....

امین از جاش بلند شد و رفت تو اتاقش و دوباره لباس پوشید و گفت : بچه ها طاقت ندارم اینجا بمونم میرم بیمارستان پیش مامانت  ، مامان گوهر میاد خونه پیش شما ,,سهیل توام هیچ کجا نمیری صبح میام دنبالت با هم میرم مغازه ,,شنیدی ؟

سهیل گفت : چشم بابا ..قول میدم ...

امین بدون خدا خافظی از خونه رفت بیرون سرراه دوتا همبر گر گرفت و چند تا آبمیوه برای مریم و خودشو رسوند بیمارستان ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و ششم- بخش اول








اصلا خوشش نیومد ..بدون اینکه حرفی بزنه رفت به اتاقش ...

نمی خواست فکر بدی بکنه ..سیما رو از هشت سالگی میشناخت از همون موقعی که مریم به خونه ی مهری رفته بود سیما مدام خونه ی اونا بود ..

مریم کمکش کرده بود تا درس بخونه و براش تو کتابخونه ی دانشگاه کار پیدا کرد ....و مثل بچه ی خودش اونو دوست داشت ..

حتی چند باری سیما رو با خودشون به  مسافرت برده بودن   ..و فکر میکرد  از بس به مریم محبت داره این کارو می کنه ،  ولی خوشش هم نمیومد ..

دلش نمی خواست اون اینجا بمونه ...وقتی برگشت سوگند داشت با آب و تاب برای سیما جریان رو تعریف می کرد ...

سیما گفت : دست شما درد نکنه آقا امین حالا من غریبه شدم ؟ چرا به من نگفتین ؟

چایی بریزم براتون ؟ امین اخمهاش تو هم بود  گفت : نه ممنون سوگند یک چایی برای من بریز ...

همین طور که چایی رو می خورد چشمش به تلویزیون بود و افکارش جای دیگه .....

سیما گفت : امشب براتون تاس کباب درست کردم که مریم جون دوست نداره و آقا امین خیلی زیاد دوست داره ....

اصلا بیاین دور هم شام بخوریم و به چیزی فکر نکنیم ....

خوش باشیم فردا به مشکلات فکر می کنیم من بر خلاف مریم جون اصلا آدم غصه خوری نیستم چون می دونم مشکلات خودشون حل میشن ....

امین از جاش بلند شد و رفت تو اتاقش و دوباره لباس پوشید و گفت : بچه ها طاقت ندارم اینجا بمونم میرم بیمارستان پیش مامانت  ، مامان گوهر میاد خونه پیش شما ,,سهیل توام هیچ کجا نمیری صبح میام دنبالت با هم میرم مغازه ,,شنیدی ؟

سهیل گفت : چشم بابا ..قول میدم ...

امین بدون خدا خافظی از خونه رفت بیرون سرراه دوتا همبر گر گرفت و چند تا آبمیوه برای مریم و خودشو رسوند بیمارستان ...






#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️
#قسمت سی ام و ششم- بخش دوم






برای گوهر خانم تاکسی در بست گرفت و برگشت پیش مریم درِ اتاق رو بست و کنار تختش نشست ...
یکم بهش نگاه کرد ...و سرشو برد نزدیک صورت مریم  ..بعد  چندین بار به سر و روش بوسه زد و گفت : وای مریم ..چقدر دلم برات تنگ شده بود ..
چقدر دلم می خواد سرمو بزارم تو سینه ی تو و با هم حرف بزنیم ..
بدون تو من مثل یک موجود ناقص می مونم .. اعترافش برام سخته .. ولی واقعیت داره ....
امروز فکر می کردم این ده روزی که مریم تو بیمارستانه ...یک مرتبه یادم اومد فقط دو روزه ...
ولی واقعا یک عمر به من گذشته ..خیلی سخت و طولانی بود.....من چطور از این دکتر بگذرم ؟ که با عزیز من این کارو کرده ....
یک اعتراف دیگه هم پیشت بکنم ..ته دلم از سهیل راضی بودم یکم دلم خنک شد با اینکه دلم نمی خواست خودشو تو درد سر بندازه ....
مریم سکوت کرده بود و موهای اونو نوازش می کرد...
صبح وقتی دکتر کرمانی اومد امین ازش خواست که مریم رو ببرن خونه ..
دکتر با مهربونی گفت : چشم اجازه بدین معاینه کنم ظاهرا که حالشون خوبه و مشکلی ندارین ......
بعد با دقت مریم رو معاینه کرد و در همون حال پرسید:  شنیدنم شما دکترا ادبیات دارین؟؟  خیلی خوشحالم با شما آشنا شدم ..
مریم گفت : آقای دکتر واقعا ما هم از اینکه با شما آشنا شدیم خوشحالیم ....
دکتر گفت : بله ..همه چیز رو براهه می تونین برین خونه فقط به شرط استراحت ..و مصرف به موقع دارو هاتون ..
دوشنبه ی دیگه تو مطب می ببینمتون ..اگر در این فاصله مشکلی پیش اومد فورا بیاین پیش من....






#ناهید_گلکار
@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و ششم- بخش سوم








امین همون موقع با ذوق و شوق کارای ترخیص رو انجام داد و مریم رو با خودش برد خونه ..

به محض اینکه وارد خونه  شدن ... گوهر خانم و سوگند رو  نگران و درمونده دیدن  که منتظر اونا بودن ..

مریم با ترس  پرسید : چی شده سهیل کو ؟ سوگند همین طور که می لرزید و مثل ابر بهار گریه می کرد گفت : بردنش,,, مامور پیش پای شما اومد در خونه و بردش ...

امین سعی کرد خونسردی خودشو از دست نده ..

به گوهر خانم گفت : شما مراقب مریم باشین ..

من الان میرم کلانتری  نگران نباشین چیز مهمی نیست سجادی می گفت جرمی نکرده که مجازات بشه دکتر صدمه ای ندیده ....

شما ها آروم باشین قول میدم سهیل رو با خودم بیارم ....

در خونه رو بست و با دو دست صورتش رو محکم گرفت و کمی به همون حال موند تا خودشو پیدا کنه ...

یک نفس عمیق کشید و دوباره درو باز کرد با کفش رفت سراغ تلفن و زنگ زد به آرمین و گفت : داداش رو کجا می تونم پیدا کنم ؟

سهیل رو جلب کردن ..بردن کلانتری (..) آرمین گفت : شما برو ...داداش الان دادگاه داره من میرم باهاش میام پیش شما همون جا باشین ...

وقتی امین رسید دم کلانتری داشتن سهیل رو می بردن دادسرا ...

سهیل بچه تر از اونی بود که بتونه جلوی ترسِ خودشو بگیره ..

رنگ به روش نداشت بدنش می لرزید ..

چشمش به امین که افتاد ..با التماس گفت :بابا یک کاری بکن ..تو رو خدا نزار منو ببرن چی میشه حالا ؟ منو می برن زندان ؟ بابا؟ ..

امین که خودشم دل این طور چیزا رو نداشت و از اینکه می دید سهیل این طور التماس می کنه تحت تاثیر قرار گرفته بود  ، گفت : نترس مرد,, شجاع باش چیزی نمیشه من می دونم الان آقای سجادی و آرمین هم میان نگران نباش ...

من هستم بابا ,,قول میدم با خودم ببرمت خونه ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و ششم- بخش چهارم







سهیل روبردن تو اتاق قاضی و امین رو راه نداده ...

اما مدتی بعد قاضی اونو خواست ...و از امین پرسید : این پسرتون چی میگه؟

واقعا همچین بلایی سر خانم شما اومده ؟

امین مختصری تعریف کرد وبه حمایت از سهیل گفت : آقای قاضی می دونم کار درستی نکرده ولی اون بچه ی سر براهیه و حتما خیلی ناراحت بوده که دست به این کار بچگانه زده ...

قاضی گفت : یک سند بیار فعلا آزاد بشه این پرونده رو تقاضا دادن با پرونده ی اصلی یکی کنن ...

همون روز محاکمه میشه ..منم قبول می کنم و پرونده رو می فرستم دادگستری ...

امین فورا برگشت و سند خونه  رو بر داشت و خیال مریم رو راحت کرد که سهیل میاد خونه .....

و رفت کلانتری که سهیل رو برده بود و اونو آزاد کرد و با خودش برد خونه ...

چهار روز بعد دادگاه تشکیل شد ...

مریم هم باید در اون دادگاه شرکت می کرد ....

اول حکم خونده شد ...

دکتر رو برای توضیح خواستن ،  گفت : من کارم رو انجام دادم بدون نقص این روال کار اتاق عمل هست اصلا دستیار و کمک جراح برای همین اونجا حاضرن ....

من از این قصور خبری ندارم ..تازه تو پرونده نوشته شده قیچی و یک بسته باند ..این چه معنا میده ؟

ما اصلا موقع عمل باند نیاز نداریم ..حتما یک تکیه کوچیک گاز استریل بوده پس معلوم  میشه می خوان بزرگ نمایی کنن ..

به هر حال من خودمو از هر قصوری مبرا می دونم ...

مریم گوش داد به حرف اون به حرف وکیل خودش و وکیل اون به نظرش یک بحث بی خودی و کش دار که مریم احساس می کرد نتیجه ای هم نداره در جریانه .....

و اون اینو نمی خواست ....تا نوبت به اون رسید ..و رفت جلوی میز قاضی ..و گفت :









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و ششم- بخش چهارم







سهیل روبردن تو اتاق قاضی و امین رو راه نداده ...

اما مدتی بعد قاضی اونو خواست ...و از امین پرسید : این پسرتون چی میگه؟

واقعا همچین بلایی سر خانم شما اومده ؟

امین مختصری تعریف کرد وبه حمایت از سهیل گفت : آقای قاضی می دونم کار درستی نکرده ولی اون بچه ی سر براهیه و حتما خیلی ناراحت بوده که دست به این کار بچگانه زده ...

قاضی گفت : یک سند بیار فعلا آزاد بشه این پرونده رو تقاضا دادن با پرونده ی اصلی یکی کنن ...

همون روز محاکمه میشه ..منم قبول می کنم و پرونده رو می فرستم دادگستری ...

امین فورا برگشت و سند خونه  رو بر داشت و خیال مریم رو راحت کرد که سهیل میاد خونه .....

و رفت کلانتری که سهیل رو برده بود و اونو آزاد کرد و با خودش برد خونه ...

چهار روز بعد دادگاه تشکیل شد ...

مریم هم باید در اون دادگاه شرکت می کرد ....

اول حکم خونده شد ...

دکتر رو برای توضیح خواستن ،  گفت : من کارم رو انجام دادم بدون نقص این روال کار اتاق عمل هست اصلا دستیار و کمک جراح برای همین اونجا حاضرن ....

من از این قصور خبری ندارم ..تازه تو پرونده نوشته شده قیچی و یک بسته باند ..این چه معنا میده ؟

ما اصلا موقع عمل باند نیاز نداریم ..حتما یک تکیه کوچیک گاز استریل بوده پس معلوم  میشه می خوان بزرگ نمایی کنن ..

به هر حال من خودمو از هر قصوری مبرا می دونم ...

مریم گوش داد به حرف اون به حرف وکیل خودش و وکیل اون به نظرش یک بحث بی خودی و کش دار که مریم احساس می کرد نتیجه ای هم نداره در جریانه .....

و اون اینو نمی خواست ....تا نوبت به اون رسید ..و رفت جلوی میز قاضی ..و گفت :







#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️
#قسمت سی ام و ششم- بخش پنجم






به نام خدایی که صاحب مهربونیها و گذشت ها و انسانیت هاست ..
من تنها روی سخنم با شما نیست  آقای قاضی من از این آقای دکتر شکایت دارم نه برای اینکه در مورد عمل من دقت نکرده و بالافاصله بعد از عمل منو به دست دستیاران بی تجربه اش سپرده و رفته در حالیکه مسئولیت عمل من با ایشون بوده ....
نه , این نیست ...برای اینکه به من بی احترامی شده   برای اینکه وقتی ماه ها تب می کردم با بی توجهی و بی مهری با من رفتار شده ، برای اینکه اون زمان هم از زیر بار مسئولیت خودشون  شونه خالی می کردن ..
آقای دکتر وقتی شما چیزی از منشور حقوق بیمار رو رعایت نکردین و ارزشی برای بیمار خودتون قائل نبودین ..
وقتی شوهر من از شما خواست فقط یک نگاه به عکس بندازین و اعتراض کرد به جای اینکه جوابش رو بدین .با بی ادبی بهش گفتین اینجا چاله میدون نیست از اتاقتون ما رو با بی حرمتی بیرون کردین ..
قیچی طوری قرار گرفته بود که عکس درست اونو نشون نمی داد ..ولی هم دکتر بهاری و هم دکتر کرمانی به خوبی اونو دیده بودن ...
ولی شما حاضر نشدین یک نگاه به اون عکس بندازین ....
پس انتظار نداشته باشین حقوق شما هم رعایت بشه ...شما برای کار بدی که پسر من کرد حقتون رو خواستین و به یک بچه ی پونزده ساله دستبند زدید ...
چون حق تون رو می خواستین ..ولی حق بیماران شما چی میشه ..آیا واقعا فکر می کنین از شما مهمتر کسی تو این دنیا نیست ؟
احترام نمی زارین پس انتظار نداشته باشین پسر منم به شما احترام بزاره ..کار خوبی نکرده ولی شاید اون داره از شما که تحصیل کرده و دکتر این مملکت هستین الگو می گیره ....
من شکایت دارم ,, نه برای اینکه ابزاری توی شکمم جا مونده,,, شکایت دارم برای حقوق بیمار  ..
برای بی احترامی که به مریض میشه حالا یا من یا کس دیگه .. کاش روزی برسه که منشور حقوق بیمار اجرا می شد  که در غیر این صورت آسیب های روحی و روانی و اجتماعی و معنوی زیادی جامعه رو تهدید می کنه  ...









#ناهید_گلکار
@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و ششم- بخش پنجم







به نام خدایی که صاحب مهربونیها و گذشت ها و انسانیت هاست ..

من تنها روی سخنم با شما نیست  آقای قاضی من از این آقای دکتر شکایت دارم نه برای اینکه در مورد عمل من دقت نکرده و بالافاصله بعد از عمل منو به دست دستیاران بی تجربه اش سپرده و رفته در حالیکه مسئولیت عمل من با ایشون بوده ....

نه , این نیست ...برای اینکه به من بی احترامی شده   برای اینکه وقتی ماه ها تب می کردم با بی توجهی و بی مهری با من رفتار شده ، برای اینکه اون زمان هم از زیر بار مسئولیت خودشون  شونه خالی می کردن ..

آقای دکتر وقتی شما چیزی از منشور حقوق بیمار رو رعایت نکردین و ارزشی برای بیمار خودتون قائل نبودین ..

وقتی شوهر من از شما خواست فقط یک نگاه به عکس بندازین و اعتراض کرد به جای اینکه جوابش رو بدین .با بی ادبی بهش گفتین اینجا چاله میدون نیست از اتاقتون ما رو با بی حرمتی بیرون کردین ..

قیچی طوری قرار گرفته بود که عکس درست اونو نشون نمی داد ..ولی هم دکتر بهاری و هم دکتر کرمانی به خوبی اونو دیده بودن ...

ولی شما حاضر نشدین یک نگاه به اون عکس بندازین ....

پس انتظار نداشته باشین حقوق شما هم رعایت بشه ...شما برای کار بدی که پسر من کرد حقتون رو خواستین و به یک بچه ی پونزده ساله دستبند زدید ...

چون حق تون رو می خواستین ..ولی حق بیماران شما چی میشه ..آیا واقعا فکر می کنین از شما مهمتر کسی تو این دنیا نیست ؟

احترام نمی زارین پس انتظار نداشته باشین پسر منم به شما احترام بزاره ..کار خوبی نکرده ولی شاید اون داره از شما که تحصیل کرده و دکتر این مملکت هستین الگو می گیره ....

من شکایت دارم ,, نه برای اینکه ابزاری توی شکمم جا مونده,,, شکایت دارم برای حقوق بیمار  ..

برای بی احترامی که به مریض میشه حالا یا من یا کس دیگه .. کاش روزی برسه که منشور حقوق بیمار اجرا می شد  که در غیر این صورت آسیب های روحی و روانی و اجتماعی و معنوی زیادی جامعه رو تهدید می کنه  ...




#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️
#قسمت سی ام و ششم- بخش ششم






آقای قاضی شما تا حالا شده برای مداوا و گفتن دردتون به دکتری مراجعه کرده باشین که پنج تا مریض رو یک جا با هم ویزیت کنن ؟
وقتی که برای اون وقت ملاقات پول دادین و این حق شماست که با خیال راحت از دردتون بگین و توجه دکتر معالج تون رو داشته باشین ؟ در حالیکه ایستادن و جا برای نشستن نیست ...
یک بیمار  روی تخت خوابید,, یکی داره از دردش میگه و برای یکی دیگه نسخه نوشته میشه ..
نمی دونم چطور همچین چیزی امکان داره ؟ ولی این خلاف حقوق یک بیماره ...
چه کسی باید رسیدگی کنه ؟ وقت اون رسیده که ما هم مثل تمام بیماران کشور های متمدن دنیا بهمون احترام گذاشته بشه ؟ که در غیر این صورت   به شعور ما مردم  توهین میشه ....
در حالیکه این توهین ها رو می بینیم و دم نمی زنم ....  
کاش این آقای دکتر به جای اینکه این همه سر و صدا راه بیندازه قدرت اینو داشت که عذر خواهی کنه ... و به ما حق می داد ولی بر عکس ایشون طوری رفتار کرد  که انگار من گناهکار بودم که دوباره تب کردم و  مزاحمت برای ایشون فراهم کردم  ..
خدا رو شاهد می گیرم اگر به خاطر حرمت شخصیتم نبود توان گذشت از این خطا که شما اسمشو قصور میذارید رو داشتم ..
گفتم خطا چون در مقابل جون آدم ها  قصور معنای خودشو از دست میده و خطای نابخشودنی به حساب میاد ..این فقط جا موندن یک ابزار در بدن بیمار نیست چون به ندرت چنین اتفاقی میفته ....
ولی شما می دونین که قصور های زیادی انجام میشه که مثل مورد من سر و صدا نمی کنه ..و بیمار بر اثراون قصور جونشو از دست میده یا دچار مشکلات فراوانی میشه ...
و این یک آسیب اجتماعی محسوب میشه که کسی به فکر راه چاره ای برای اون نیست ....
من از شما تقاضا می کنم حالا که بر مسند قضاوت نشسته اید برای این آسیب اجتماعی که صدماتش وسیع و دامن گیرِ و رو ز به روز هم بیشتر خواهد شد ,, فکری بکنین که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل .....
دکتر کرمانی منو عمل کردن باور کنین که اگر ایشون با رفتار محترمانه و مسئولانشون که با بیمارانشون دارن و با من هم داشتن   اگر مرتکب چنین قصوری می شدن  اصلا به دل نمی گرفتم می دونستم که از دل جون دارن برای من زحمت می کشن ..
مرتب با مهربونی به من سر زدن و دلسوزم بودن که بیمار بیشتراز مداوا به محبت نیاز داره ..الان حاضرم دست ایشون رو ببوسم و در مقابل ادب و مهربونی ایشون  سر تعظیم فرود بیارم  ...و اونقدر شعورم میرسه که تا آخر عمر خودم رو مدیونشون بدونم ....






#ناهید_گلکار
@nahid_golkar






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام رم عزیزممنون ازاینکه داستانوگذاشتین😍😍😍.انشاا.خداهمه مریض هاروشفای عاجل عنایت کنه وهمسروپسرتو ...

ممنون عزيز دلم 😘😘😘🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

سلام رم عزیز  امیدوارم  حال همسر وپسراتون زود خوب بشه   

بهتون پیشنهاد میکنم  رمان  رویایی که من داشتم   رو هم بخونین من تازه تمومش کردم  نویسندش هم خانم  گلکار هستن  خیلی  دوسش داشتم

توهرتاپیکی غلط املایی ببینم  تذکر میدم  لطفا ناراحت نشین دوستای گلم 😍😍😍😍😍😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز