2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100149 بازدید | 741 پست

hid_golkar#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️
#قسمت سی ام و سوم- بخش چهارم





مریم گفت : کجا رفتی بودی ؟
سوگند گفت : والله به خدا از سهیل ترسیدم الان میومد می دید من و شما و اون با هم اینجایم یک کاری دستمون می داد ..
مریم گفت : سهیل چشم منو دور دیده ,,,دور بر داشته به اون چه ربطی داره ؟! الان کجاست ؟
سوگند گفت : ما که اومدیم خواب بود ...
مریم گفت زنگ بزن حالشو از مامان بپرس فکر نکنم آروم شده باشه ..هنوز توجیه نشده ..یکی باید باهاش حرف بزنه ...
سوگند همین کارو کرد ..
گوهر خانم گفت : والله من که اومدم سهیل رو ندیدم ..هیچکس خونه نبود امین منو پیاده کرد و رفت دارم غذا درست می کنم بیارم بیمارستان برای سهیل و سوگند هم می زارم خونه .....
مریم گفت : ولی سهیل این موقع کجا رو داره بره ؟ ..
سوگند گفت : ای مامان جان خوب داره میاد بیمارستان حتما ...
پشت سر ما راه افتاده ...
سهیل وقتی سوگند و امین از خونه میرفتن بیرون بیدار بود ..کشیک می کشید تا اونا برن بالافاصله لباس پوشید و رفت طرف بیمارستان تا حسابشو با دکترِ مریم تصفیه  کنه ...
از پذیرش پرسید : می تونم دکتر(..) رو ببینم گفتن باید صبر کنی تا عملشون تموم بشه ...
سراغ اتاقشو گرفت و از دور منتظر شد ..زیر لب تکرار می کرد ..من خودم حسابت رو می رسم تا به اندازه ای  که مادر منو اذیت کردی ..اذیت بشی مرگ رو جلوی چشمت میارم حالا می بینی ...
مشتش گره کرده بود و دندون هاشو بهم فشار می داد و گاهی بی اختیار با سر خط و نشون می کشید .....






#ناهید_گلکار
@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

G#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️
#قسمت سی ام و سوم- بخش پنجم




به محض اینکه آرمین از تاکسی پیاده شد امین دست تکون داد و ماشین رو نشون داد ......
با هم دست دادن و سوار ماشین شدن ..امین گفت : زحمتت شد من میرفتم مشکلی نبود ...
ساعت یازده قرار داریم هنوز وقت هست ..می دونی ؟ یعنی از داداش پرسیدی وقت دادگاه رو کی تعین کردن ؟
آرمین گفت : امروز تازه معلوم میشه ..فکر کنم ,,....
امین گفت : حالا به نظرت چیکار کنیم ؟ من که خودم دلم می خواد مجازات بشه برای اینکه واقعا برای مریض های دیگه دقت کنن ..اومدیم ما نمی فهمیدیم ,,یا  اصلا دکتر (..) مسافرت نرفته بود و دکتر بهاری ازش عکس نمی گرفت و اون قیچی رو تو عکس ندیده بود بعد چی می شد ؟
زن من از دست میرفت ....تازه باور کن عکس رو که نشونش دادیم نگاه نکرد از تو پاکت در نیاورد ..وای یادم که میفته دلم می خواد واقعا یک بلایی سرش بیاد ...حتی وقتی فهمید از من عذر خواهی هم نکرد و گناه رو گردن کس دیگه ای انداخت ...
چرا باید اینقدر خودشو بزرگ ببینه ..چرا از اون بالا به آدما نگاه می کنه ؟ آرمین گفت : متاسفانه بعضی ها اینطورین زود خودشونو فراموش می کنن ...پول و مقام آدم ها رو عوض می کنه ...
مولانا میگه ...
گر صید خدا شوی زغم رسته شوی
ور در صفت خویش روی بسته شوی ....

امین تو راه بود و دکتر از اتاق عمل اومد بیرون و رفت طرف اتاقش ...
سهیل از دور اونو دید ..صبر کرد تا وارد اتاقش بشه ..تا اومد درو ببنده درو گرفت و وارد شد و پشت سرش بست ..
دکتر پرسید چی می خوای ؟ تو کی هستی ؟اینجا چیکار می کنی ؟
گفت : حالا که حسابت رو رسیدم منو میشناسی ...وقتی تقاص کاری رو که با مادرم کردی پس دادی اونوقت می فهمی من کیم ....
دکتر گفت : از اتاق من برو بیرون لات چاله میدون مثل بابات بی تربیتی ..
از اون پدر بیشتر از این انتظار نمیره ...گمشو بیرون ..
من با تو طرف حساب نیستم ..اینجا بیمارستانه جای لات بازی نیست ....






#ناهید_گلکار
@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و سوم- بخش ششم






سهیل با دو دست یقه ی اونو گرفت .

دستشو روی گلوش فشار داد ..

دکتر سعی کرد دست اونو از روی گلوش بر داره یک لگد زد به پاش ..

سهیل محکم زد تخت سینه اش و از بس غیظ داشت دکتر با شدت هر چه تمام تر  خورد زمین....

بعد افتاد روش و نشست رو شکمش اون تقلا می کرد ولی حریف سهیل نمی شد ...

امین و آرمین وارد بیمارستان شدن ..و رفتن سراغ دکتر بهاری ..اون منتظر شون بود ..

با هم دست دادن  و تو اتاق اون نشستن ..

دکتر بهاری گفت : آقا امین من یک خواهش ازتون دارم بیاین با صحبت همه چیز رو حل کنیم واقعا لازم نیست سر و صداش در بیاد ...

دکتر واقعا بی تقصیره اون همیشه بعد از عمل کار بخیه و رو به عهده ی دستیاراش می زاره ما هم الان پی گیر قضیه هستیم حتما مقصر را تنبیه و توبیخ می کنیم ...

امین گفت : تا ببینیم خود دکتر چی میگه بالاخره مسئولیت عمل با ایشون بوده پولی رو که ما بابت عمل دادیم هم ایشون گرفتن پس اینجا مسئولیت داشته که جون یک انسان به خطر نیفته ..

شما از دیدن عکس متوجه شده بودین که قیچی و باند تو شکم خانمم جا مونده ولی ایشون به خودش زحمت نداد ........

حرف امین نیمه کاره موند صدای فریاد های یک زن که می گفت : کُشت ...دکتر رو کشُت ...

بگیرینش فرار کرد .....ای وای ..اونا رو از جا پروند ...

همه سراسیمه از اتاق اومدن بیرون ..

پرستار وسط راهرو فریاد می زد ..و کسی دیگه ای هم نبود ..

دکتر بهاری خودشو به اتاق دکتر(..) رسوند ..و اونو غرق در خون روی زمین دید ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چه پسره ى بيشعوريه حالا دكتره طلبكار ميشه

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

آره حالا الان که راحت میتونستن شکایت کنن و دکتر رو به التماس بندازن ....


ممنون عززیزم....

به آینده فکر کن....هنوز کتابهایی برای خواندن،غروب هایی برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند.

داستانن جذابیتشو از دست داده واسم. خیلی کشدار میشه هر اتفاقش. الان همین بیمارستان رفتن مریم چند قسمته که طول کشید

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟.... آنقدر محو که یکدم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا که زچشمم نرود...... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..❤️

سلام ممنونم رم عزیز میگم اگر داستان از زمان جوانی مریم کندتر پیش,میرفت خیلی جذاب تر میشد موضوع و منحرف کرد خانم گلکار خوشم نیومد صد در صد سهیل کاردستشون میده خیلی بی ادبه 

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

سلام ممنونم رم عزیز میگم اگر داستان از زمان جوانی مریم کندتر پیش,میرفت خیلی جذاب تر میشد موضوع و منح ...

خواهش مى كنم عزيزم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

قصه ى من ☺️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و چهارم- بخش اول






امین خودشو انداخت تو اتاق دکتر  ...پرستار داد می زد یک پسره اینجا بود داشت دکتر رو  می زد ..

در یک لحظه امین احساس کرد بهش برق وصل کردن از اینکه نکنه اون پسره سهیل باشه مُرد و زنده شد ...

دکتر روی زمین افتاده بود ..دکتر بهاری و امین  زیر بغلش رو گرفتن ..صورتش پر از خونه بود و وقتی بلندش کردن لباسش پر شد از خونی که از کنار سر و دماغش می ریخت ...

حال خوبی نداشت و چشماش بسته بود و خودشم بی رمق رو دست دکتر بهاری افتاده بود ...

امین هاج و واج نگاه می کرد و قدرت کاری رو نداشت ...دلش می خواست یکی به اون بگه که کار پسر اون نبوده ...

امین و دکتر بهاری اونو  به زحمت از روی زمین بلند کردن و گذاشتن روی تخت ..دکتر بهاری برای مداوای اون دست بکار شد ..

پرستار رو صدا کرد و به آرمین گفت : شما لطفا بیرون باشین ....و درو بست ...

امین مات و متحیر نگاه می کرد ..

آرمین پرسید : شما فکر می کنین کار پسر شماست ؟ ..

امین چند بار سرشو تکون داد و گفت : خدا کنه که اینطور نباشه ..

چند دقیقه بعد دکتر بهاری اومد بیرون و دو تا پرستار یک برانکارد چرخ دار آوردن و دکتر رو بردن برای عکس بر داری ..

امین پرسید : حالشون چطوره صدمه ی زیادی دیده ؟

گفت : نمی دونم فکر کنم دماغش شکسته باشه ..

سرش چیزی نبود بخیه ام نمی خواست جوش می خوره .. حتما خورده به جایی که داشت خون میومد,, الان عکس می گیریم معلوم میشه ...

پرسید می دونین کار کی بوده؟ ..

گفت : نه دکتر هنوز حرفی نزده ...با اجازه من میرم جلسه مون افتاد عقب انشالله حال دکتر که مناسب شد باهاتون تماس می گیرم شما فعلا شکایت رو عقب بندازین حال و روز دکتر رو هم که می بینین .......






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام و چهارم- بخش دوم






امین یکم ایستاد و رفتن دکتر بهاری رو نگاه کرد ..

گیج شده بود و نمی تونست تصمیم بگیره چیکار کنه,,, بره دنبال سهیل یا بمونه و از وضعیت دکتر مطمئن بشه ...

آرمین گفت : آقا امین چرا وایستادین بریم ببینم سهیل کجاست اصلا کار اون بوده یا نه ؟ می خواین یه چیزی بیارم بخورین ؟

شما دارین می لرزین ..برای چی خودتون رو اینقدر ناراحت می کنین ؟ هنوز که اتفاقی نیفتاده ...

ما هم نمی دونم که سهیل کرده باشه ...بیاین لطفا بریم خونه ..

لازم شد بر می گردیم دیگه .....و با هم از بیمارستان رفتن بیرون ...

امین مرتب زیر لب می گفت : نه سهیل این کارو نمی کنه ..اصلا بلد نیست کسی رو بزنه ..

اونم با این بی رحمی ..دستشو میشکنم اگر کار اون باشه ..

آره میشکنم تا دوباره دست روی کسی دراز نکنه ..ای وای خدایا اگر کار سهیل باشه ؟

چی میشه حالا ؟

مگه دستم بهت نرسه سهیل ....

مریم یکم سرشو میذاشت رو بالش و بی قرار دوباره بلند می شد و به سوگند می گفت : سهیل نیومد ..زنگ بزن خونه ببین بر گشته ؟ ..

سوگند گفت : مامان جان بچه که نیست حتما با دوستاشه به مامان گوهر گفتم اومد زنگ بزنه جایی نداره بره که ,,,,

ساعت از دوازده گذشت و خبری از سهیل نبود ...

در باز شد و گوهر خانم اومد تو اولین چیزی که پرسید این بود سهیل نیومده ؟

مریم گفت : نه مامان جان امین هم رفته با دکتر حرف بزنه خدا کنه دکتر از دلش در بیاره  و تموم بشه بره من دلم نمی خواد برای کسی درد سر درست کنم ..

اون دکتر این همه زحمت کشیده برای خودش موقعیتی و مقامی داره نباید خرابش کنیم .. ما می بخشیم چون خدا همراه ما بود ..

پس یک کار خدایی بهتره تا دادگاه و دادگاه کشی ..امین هم اهل این کارا نیست دلشو نداره ..برای همین به سجادی میگه بیا با من بریم ..من اونو میشناسم ..جرات همچین کارایی رو نداره .....

سوگند گفت : قبول دارین شما زیادی از بابام حمایت می کنین ؟ یعنی چی دلشو نداره ؟ مثلا مَرده همش ازش دفاع می کنین ...

برای همین نسبت به همه چیز بی توجهه ...

مریم گفت : حرف می زنی ها مثلا چی ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792