2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100150 بازدید | 741 پست

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام - بخش دوم





از در بیمارستان خارج شد ..خودشو به ماشینش رسوند و روشن کرد ..

یک مرتبه در ماشین باز شد و سهیل نشست روی صندلی ...

امین پرسید : تو کجا ؟ پیاده شو باید مراقب مادر و خواهر ت باشی ..من نیستم تو باید باشی ..

این پول رو هم بگیر اگر چیزی لازم بود تهیه کن ..برو ببینم ...

سهیل گفت : پیاده نمیشم ..من با شما میام ..خودم باید حساب اونو بزارم کف دستش ...

امین گفت : بهت میگم پیاده شو اصلا حوصله ی جر و بحث با تو رو ندارم ..

سهیل گفت : اگر پیاده ام کنین با یک ماشین دیگه میام ..و با صدای بلند و با اعتراض گفت : مثل اینکه منم آدمم مثل شما ناراحتم ,,با مادر من همچین کاری رو کرده نمی تونه از دستم خلاص بشه ...

امین گفت تو برو پیش مامانت من جایی نمیرم می خوام برم مامان پری رو ببینم ..

توام کاری  بدون اجازه من نمی کنی ..من الان خودم خیلی مشکل دارم بابا تو دیگه قوز بالا قوز من نشو .. ما به تو احتیاج داریم ...

سهیل با غیظ دستش کوبید تو هم و داد زد شما می خوای بی خیال اون دکتر بشی ؟ داشت مامانم رو می کشت ..من این حرفا حالیم نمیشه باید حرفمو بزنم ....

امین گفت : چرا بابا جان بهت قول میدم از راه قانونی اقدام می کنم حتما برای اینکه با یکی دیگه این کارو نکنن باید  پیگیری کنم ..

ولی از راهش بابا ,,تو پیاده شو برو پیش مامانت من الان بر می گردم ..

زود باش وقتم رو نگیر ...

سیهل با نارضایتی پیاده شد ,,ولی دلش می خواست فریاد بزنه ...

برگشت بالا ..سوگند پشت در اتاق عمل به دیوار تکیه داده بود و به مهری گفت : خاله دارم دیوونه میشم ..الان چی میشه ؟ 

حالا که فهمیدن چه کاری با مادر من کردن چیکارش می کنن ؟

 مهری گفت : والله این همه سال من تو بیمارستان کار می کنم همچین چیزی نشنیده بودم ..

حالا باید بررسی بشه تو الان فقط به مامانت فکر کن همین ..و خدا رو شکر کن که نجات پیدا کرده ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو...

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام - بخش سوم





سهیل رسید بالا ..خودشو رسوند به سوگند که  چشمهاش از بس گریه کرده بود قرمز بود .. بهم نگاه کردن ..

سهیل سری تکون داد ..و همدیگر رو در آغوش کشیدن و با هم گریه کردن ...

مهری نگران امین شده بود ..می ترسید کار احمقانه ای ازش سر بزنه ..

از سهیل پرسید : می دونی بابات کجا رفت ؟ 

سهیل گفت : رفت مامان پری رو ببینه بر گرده ..سوگند ..

با حرص گفت : الان چه واجب بود؟ ..فکر کردم از خودش غیرت نشون داده و رفته حساب اون دکتر رو برسه ...که در آسانسور باز شد و مریم رو آوردن ...اون هنوز بیهوش بود ...

گوهر خانم سراسیمه کنار تخت مریم رو گرفت و گفت : الهی فدات بشم مادر .. بمیرم برات که این همه زجر کشیدی ....

و گوهر و مهری همراهش رفتن تو اتاق و  ..سوگند و سهیل  پشت در ایستادن  تا اونو روی تخت جابجا کنن ..

همین طور که منتظر بودن ..یک جوون بلند قد و خوش قیافه ..که ته ریشی هم داشت با یک دسته گل اومد جلو و به اونا  سلام کرد و از سهیل پرسید : ببخشید عمل استاد تموم شده ؟ 

من از شاگردانشون هستم دیشب زنگ زدم حالشون رو پرسیدم شما گفتین امروز عمل دارن ..

نگرانشون بودم ...

سهیل گفت : آهان بله شما بودین زنگ زدین ؟ بله  تموم شد ..

پرسید : حالا چطورن ؟ 

گفت : هنوز درست نمی دونیم تازه از اتاق عمل اومدن بیرون ..حال مناسبی ندارن ...

یک مقدار باند ویک قیچی تو شکمشون جا مونده بود ..برای همین تب می کردن ..

 گفت : ای وای عجب ؟ خیلی ناراحت شدم خوب الان دیگه مشکلی نیست ؟ ...

همین طور که با سهیل حرف می زد به سوگند نگاه می کرد ...و دسته گل رو طرف اون دراز کرد و گفت : آرمین سجادی هستم ..

سوگند که اوقاتش خیلی تلخ بود  ..گل رو گرفت و گفت دستتون درد نکنه ....

گفت : من اون بارم اومده بودم یادتون نیست ؟ 

سوگند نگاهی بهش کرد و چیزی یادش نیومد گفت : لطف می کنین هر بار زحمت می کشیدن ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام - بخش چهارم






پرستار ها اومدن بیرون و بچه ها رفتن که مریم رو ببینن ..

آرمین هم دنبال اونا رفت تو ...و همین طور کنار اتاق ایستاد ..

سهیل و سوگند مریم رو بوسیدن نوازشش کردن ولی اون هنوز چیزی متوجه نمی شد ...

گوهر خانم گفت : از بس حرص و جوش خوردم زبونم به حلقم چسبیده ...

آرمین فورا گفت : ببخشید من الان بر می گردم ...با سرعت رفت پایین و مقداری آبمیوه و کمپوت گرفت و برگشت بالا ...و خودش به همه تعارف کرد .... 

امین خودشو به بیمارستان رسوند و سراغ دکتر بهاری رو گرفت ....

مریض داشت مجبور بود مدتی صبر کنه در حالیکه دلش برای مریم مثل سیر و سرکه می جوشید ..

دکتر بهاری تا چشمش افتاد به امین پرسید : هان چی شد چیکار کردین ؟ ..

گفت : امروز صبح دکتر کرمانی عملش کردن ..

حدس شما چی بود آقای دکتر ؟

 گفت : چطوری به این سرعت ؟ باورم نمیشه شما دیشب به من زنگ زدی تازه می خواستم عملم تموم شد ازتون خبر بگیرم ..چی بود شما بگو ؟ امین گفت : می دونم که شما فهمیده بودین ..

اگر اصرار های شما نبود ما اینطور پی گیر نمی شدیم و در واقع جون زن منو شما نجات دادین ..یک مقدار باند و یک قیچی جراحی تو شکمش جا مونده بود ...ولی کاش واضح می گفتین ..

چون دکتر کرمانی می گفتن خیلی خطر ناک بوده ...

دکتر بهاری گفت : ببینین منم حدس می زدم ..خدا رو شاهد می گیرم نمی دونستم چیه ..به هر حال به خیر گذشته ...

امین گفت : حالا شما می خواین من چیکار کنم ؟می دونین که کم چیزی نیست دارم خودمو کنترل می کنم ...

دکتر بهاری گفت : خودتون قبول دارین که عمدی نبوده ...یک قصور پزشکی بوده که نباید اتفاق میفتاده ...

اگر قول میدی آروم باشی با هم میریم پیش دکتر باهاش حرف می زنیم  ...آخه اصلا از ایشون بعیده همچین کاری کرده باشه...

همه می دونن که تو کارش استاده ...من صبح باهاشون در این مورد حرف زده بودم ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو...

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام - بخش پنجم






امین گفت : بله من آرومم بریم حرف بزنیم ....

دکتر بهاری و امین با هم رفتن اتاق دکتر ..در زدن و وارد شدن ..

داشت لباس عوض می کرد که بره ..چشمش به امین که افتاد ..گفت : هان ..برو زنت رو بیار امشب بستری بشه فردا عملش می کنم ..

امین گفت : آقای دکتر همسر من امروز صبح عمل شد ...چون شما گفتین عمل لازم نداره و ما رو نا امید کردین بردمش پیش دکتر کرمانی و عملش کرد ..حالا شما به من بگین قیچی و باند تو شکم اون چیکار می کرد ؟

 شما چرا دیشب با دقت به آزمایش ها و عکس همسر من نگاه نکردین ؟ اگر من حرف شما رو سند قرار می دادم خیلی زود همسرم میمرد ...

دکتر گفت : چی داری میگی تو شکمش قیچی و باند بود ؟

 محاله ...خوب ...نمی دونم ...واقعا ؟ باید ببینم کمک عمل اون روز من کی بوده ..من عمل می کنم بقیه ی کارا رو اونا انجام میدن ..

از اونا باز خواست کنین ..من کارِ خودمو  درست انجام دادم ...

به من ربطی نداره ...موقع بستن شکم قصور کردن ..

امین گفت : خوب حالا تکلیف من چیه ؟ 

گفت : بنده نمی دونم برین کسی رو که این کارو کرده پیدا کنین ...دکترشم که عوض کردین ..پس با من کاری ندارین ...

یاد آوری می کنم من کارم رو درست انجام دادم ..روزی چند تا عمل می کنم ..سر هیچ کدوم تا آخر نمی مونم ..

در مورد خانم شما هم همین کارو کردم ...یادمه شبونه آورده بودین و من خیلی اون روز عمل داشتم ..دلم سوخت که قبول کردم عملش کنم ...

امین گفت : پس شما یادتونه ما چه موقع اومدیم و چه شرایطی داشتیم ..ولی دیشب اصلا ما رو به خاطر نمیاوردین ....

دکتر گفت : آقا شما دارین سر بسر من می زارین ؟ من وقت جر و بحث کردن با شما رو ندارم ....

امین گفت : آقای دکتر اشتباه مال همه ی آدم هاست ..شما هم یک انسان هستین و کافی بود فقط به خاطر این اشتباه بزرگ و غیر قابل بخشش از من و همسرم عذر خواهی می کردین ...

ولی متاسفانه شما سواره ای و من پیاده ..باشه من از راه دیگه ای وارد میشم ...و در اتاق رو باز کرد و رفت ....

امین برگشت بیمارستان در حالیکه تا اونجا هزار تا نقشه تو سرش کشید  ..

گاهی از اون نقشه  خوشش میومد و گاهی از اون فکر منصرف می شد ..

وقتی درو باز کرد و وارد اتاق مریم شد دید ..اون خوابه و گوهر خانم بالای سرشه ...و سوگند و سهیل و مهری خانم و یک جوون دیگه دور هم ایستادن  و آبمیوه می خورن و حرف می زنن ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو...
سلام دوستان خوبم ببخشيد من دوروزه حال پسر كوچيكم خوب نيست نبش با هيچى پايين نمياد بايد ببرم بيمارستا ...

ان شالله که پسرت زودی خوب شه.من داستان رو گذاشتم عزیزم تو به پسرت برس

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو...

آخي خدابدنده رم عزيزپسرگلت چطوره ان شااله خيلي زود خوب ميشه براش صلوات فرستادم

آياميدانستيدبانگاه كردن به دست زن هاميتوانيد ازاحساسات آنهامطلع شويد؟!به عنوان مثال:اگردمپايي دستشون بودعصبانين      
آخي خدابدنده رم عزيزپسرگلت چطوره ان شااله خيلي زود خوب ميشه براش صلوات فرستادم

ممنون عزيزم شياف ديكلوفناك زدم فعلا تبش پايينه چون تا اثرش ميره تب مى كنه متاسفانه عظيميه كرج هستم اينجا همينجور برف مياد و نميشه رفت بيرون

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ان شالله که پسرت زودی خوب شه.من داستان رو گذاشتم عزیزم تو به پسرت برس

ممنون عزيزم كه داستان رو گذاشتى الان يه كم پسرم تبش افتاد گفتم ببينم اگه كسى نذاشته بذارم بازم ممنون🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام رم عزیزانشاا.به زودی حالش خوب بشه وسلامتیشوبدست بیاره.واسش دعامیکنم اگه قابل باشم🙏😚😚یامن اسم ...

مرسى دوست خوبم از دعات 🙏🏻🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام ..انشاءالله زودتر حال پسرتون خوب شه عزیزم 😍😚

ممنون ازت عزيز دلم 😘🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام دوستان خوبم ببخشيد من دوروزه حال پسر كوچيكم خوب نيست نبش با هيچى پايين نمياد بايد ببرم بيمارستا ...

انشاءالله تب پسرت  زودتر قطع شه عزیزم ..پسر منم دوهفته پیش هفت روز مداوم تب کرد...خیلی نگران شدیم...اما گویا تب ویروسی بود....بعضی از دوستام که بچشون تب کرده بودبردن تل گیری  و خوب شدن....مثل اینکه تو گلوی بچه چیزی گیر میکنه که تب میکنن....البته تل گیری یه درمان قدیمی و سنتیه گویا....

به آینده فکر کن....هنوز کتابهایی برای خواندن،غروب هایی برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند.
انشاءالله تب پسرت  زودتر قطع شه عزیزم ..پسر منم دوهفته پیش هفت روز مداوم تب کرد...خیلی نگران شد ...

من پسرم ٤سالشه نبردم تاحالا دكتر گفت ويروسيه بيشتر از اين اعصابم خراب بود كه هرچى شياف و بروفن ميداديم تبش قطع نميشد و اين اصلا سابقه نداشت دوروز بچم داغ بود از پسر بزرگم گرفته بود حالا خدارو شكر تبش فعلا قطع شده ممنون عزيزم 😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز