2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100150 بازدید | 741 پست

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و نهم - بخش سوم





مهری گفت : به نظر منم نباید  صبر کنین ولی نه این دکتر .. الان با شما لج هم کرده و ممکنه برای عمل طولش بده ..

صبر کنین من به دکتر فلاح زنگ بزنم ...

دکتر فلاح گفت : چرا پرونده اش رو نیاوردی پیش من؟

الان زنگ می زنم دکتر کرمانی براتون وقت می گیرم و بهتون خبر میدم ...منتظر باشین ...

همه منتظر تلفن دکتر فلاح بودن ...

گوهر خانم سعی می کرد کمی سوپ به خورد مریم بده می گفت مادر اگر فردا بخوای عمل کنی باید قوت داشته باشی یا نه؟ ..

که تلفن زنگ خورد ..

مهری به هوای اینکه دکتر فلاح زنگ زده گوشی رو بر داشت ...سلام و احوال پرسی کرد  یکم ناراحت شد و گوشی رو داد به امین و گفت : نسرین خانمه با شما کار داره ....

امین گوشی رو گرفت و گفت : نسرین جان اگر کاری داری زود بگو منتظر تلفن کسی هستیم ...

نسرین با ناراحتی گفت : مامان با نصرت دعوا کرده قلبش گرفته .. همین الان اورژانس اومد و بردش بیمارستان منم دارم میرم گفتم بهت بگم ...

امین محکم زد تو پیشونیش و گفت کدوم بیمارستان بگو خودمو می رسونم ..ای لعنت به این نصرت ...

می دونی سر چی دعوا کردن ؟

نسرین گفت : تو به مریم نگو مامان داشته می گفته که مریم باز تب کرده و نگرانش بود و گریه می کرد نصرت گفته بود داره تقاص پس میده ..

مامانم دیگه طاقت نیاورد و هر چی از دهنش در میومد بهش گفت و بعدم قلبش گرفت و زنگ زدیم اورژانس ..

الان ناصر و آقا جون باهاش رفتن ....

امین گفت : اون نصرت همه ی ما رو تا تو گور نکنه خیالش راحت نمیشه ..الان اونجاست؟ گفت نه رفته خونه شون ...

گفت : تو باید بهش می گفتی اونوقت تو چطوری می خوام تقاص پس بدی؟ ...

خیلی خوب الان مریم حال نداره منتظر تلفن کسی هستم ..

تو بازم به من خبر بده .....مرسی خواهر جون ...

به محض اینکه گوشی رو قطع کرد دوباره زنگ خورد ..

امین گفت : مهری خانم خودتون صحبت کنین ..

مهری گوشی رو بر داشت ..

دکتر فلاح گفت : می تونین ساعت ده شریعتی باشین ؟

مهری گفت : بله خودمون رو می رسونیم ..دست شما درد نکنه چشم الان میریم ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و نهم - بخش چهارم






امین حالا نمی دونست پری خانم در چه حالیه؟ از طرفی دلش برای اون شور می زد و از طرفی نمی تونست مریم رو تنها بزاره ....

فورا پرونده ی مریم رو بر داشت و با مهری راه افتادن برای دیدن دکتر کرمانی .....

دکتر کرمانی پرونده رو با دقت نگاه کرد و به حرفهای امین و مریم گوش کرد ...

درجه گذاشت و فشارشو گرفت شکمشو معاینه کرد و گفت :  دکتر بهاری به شما نگفت که کبد مشکوکه ؟

نمی دونم یک چیز غیر عادی کنار کبد هست.....بعد دوباره به پرونده ها نگاه کرد و گفت : آفرین به دکتر بهاری آزمایش سرطان هم داده و منفی بوده پس این باید ...نمی دونم ...والله راستش چی بگم؟

خود دکتر تون چی گفت؟ نظرش چی بود ؟ ایشون دکتر معروفی هستن باید اینو تشخیص می دادن ..

امین گفت بله اگر نگاه می کردن ایشون سرشون شلوغ بود حوصله ی مریض های قبلی رو نداشتن و نظرشون این بود که عادیه و مشکلی نداره ....

دکترگفت : چی بگم ؟ نه نیست یک چیزی  کنار کبد دیده میشه که دورشو خون گرفته ..

به هر حال این عکس طبیعی نیست ..خیلی واضحه نمی فهمم چرا به شما نمیگن ...

امین گفت : دکتر بهاری به من یک طوری حالی کرد,, خیلی هم لطف می کنن و با این که خانمم مریض ایشون نیست مرتب پی گیری می کنن و میگن باید عمل بشه ....

ولی با دکتر خانمم همکارن...  خودش زیر بار نمی ره عمل کنه ...

دکتر گفت : منم نباید روی عمل ایشون که ظاهرا موفق هم نبوده کار کنم ..اگر ایشون خودشون این کارو بکنن بهتره ....

من  یک گزارش می نویسم ببرین مجبورش کنین از طریق بیمارستان خانمتون رو عمل کنه ..

چون من یک حدسی می زنم و فکر می کنم  دکتر بهاری هم حتما  تشخیص منو داده .. سفارش می کنم  به فردا نندازین خطر ناکه ..همین الان برین بیمارستان ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و نهم - بخش پنجم





امین گفت : نمی خوام آقای دکتر هر کاری لازمه خودتون بکنین ...

گفت: باور کنین نمی خوام از زیرش شونه خالی کنم ولی اگر توسط دکتر خودش ,,معالجه بشه بهتر...

تازه در این صورت شما باید دوباره  هزینه ی عمل رو بپردازین ...حتما   براتون سنگین میشه ... ایشون باید کارشو خودش تموم کنه ...

امین گفت : باشه میدم هر چقدر باشه حرفی ندارم ..فقط زنم خوب بشه ...

دکتر کرمانی فکری کرد و گفت با این حال باید دکترش رو در جریان بزارم .. اگر حدس ما درست باشه خودش عواقب کاراشو باید ببینه ...

مریم پرسید میشه بگین حدس شما چیه ؟

گفت : الان فقط حدسه ..مثل لخته ی خونِ جمع شده می مونه تا عمل نشه نمی تونم  دقیقا بگم چیه ....

دکتر کرمانی نامه داد و گفت : پس همین امشب ببرین این بیمارستان و ایشون رو بستری کنین ......

شبونه سه نفری رفتن به بیمارستانی که دکتر گفته بود ..

مهری پیش مریم موند و امین کارای بستری کردن اونو انجام  داد  ..حالا تب مریم بالا رفته بود و از درد شکم توانش تموم شده بود ...

اتاق گرفتن و مریم رو خوابوندن ..

ساعت از نیمه شب گذشته بود ..امین و مهری کنار مریم بودن ولی هنوز براش کاری انجام نشده بود ..

چند بار مهری رفت و پرسید نمی خواین کاری  بکنین تب داره می سوزه ...

گفتن یکم دیگه صبر کنین هنوز ما از دکترش دستوری نگرفتیم ..... که در باز شد و دکتر کرمانی اومد یک پرستار همراهش بود ..با امین دست داد ...  پرسید : مریم خانم ما چطوره ؟ میشه حال خودتون رو دقیق برای من بگین ...

بعد مریم رو دوباره معاینه کرد وضعیت اونو نوشت دستور های لازم رو داد ...و گفت برای ساعت هشت صبح عمل دارین ....و رفت ...

مهری گفت : دکترِ خوب به این میگن اصلا فکر نمی کردم این وقت شب بیاد اینجا ..معمولا تلفنی کارشون رو انجام میدن ....

امین گفت : به فال نیک بگیرییم که انشالله مریم خوب بشه .....

مهری خانم دلم برای مادرم شور می زنه شما پیش مریم هستین من برم و بر گردم .....

مریم  گفت : آره بابا تو رو خدا برو منم دلواپس شدم خواهش می کنم خیالت راحت باشه منو مهری با هم هستیم ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و نهم - بخش ششم






امین از طبقه ی پایین زنگ زد خونه ..چون دیر وقت بود نمی دونست هنوز تو بیمارستان هستن یا نه ..

نهال گوشی رو بر داشت و گفت : سلام داداش ..پرسید مامان کجاست حالشون چطوره ؟

گفت نگران نباش آوردمشون خونه دکتر دوا داده و خوابیده من اینجام تو به مریم برس نسرین بی خودی به تو زنگ زده ..

یکی مون از یکی دیگه خُل تریم نمی فهمم آخه نمی دونه تو تو چه حالی هستی ؟ ..حالا تو بگو مریم چطوره ؟

امین گفت : اگر میشه از قول من به نصرت بگو این بار واقعا دل منو شکستی بهش بگو تو با  عزیزترین کس من بدترین کارا رو کردی بخشیدمت ..ولی این بار نه نمی بخشمت  ..

دیگه برادری به اسم امین نداری ..مامان رو ببوس از قول من بگو دعا کنه مریم خوب بشه ....

من تو بیمارستانم و مریم حالش خیلی بده نمی تونم تنهاش بزارم ...

صبح دوباره عمل میشه ..

نهال گفت : ای وای داداش بمیرم براتون ...تو خیالت راحت باشه مامان خوبه منم تا صبح دعا می کنم ...

ساعت هشت صبح همه نگران و پریشون  تو بیمارستان بودن و پشت در اتاق عمل انتظار می کشیدن ....

امین تنها کاری که می کرد و از دستش بر میومد این بود که با بغض دعا کنه ...

گوشه ای نشسته بود سرش پایین بود دستهاشو بهم فشار می داد و خدا و چهارده معصوم رو صدا می کرد که مریم رو به اون ببخشن و نجاتش بدن  ..

یک ساعت و نیم  بیشتر طول نکشید ولی تو همین مدت خیلی به امین و بچه ها سخت گذشت ...

که دکتر کرمانی از اتاق عمل  اومد بیرون  و گفت : تموم شد ,,خدا خیلی بهتون رحم  کرده  که بدنش بهتون علامت خطر نشون می داد  ..و گرنه از دست می دادینش ..

یک بسته باند و یک قیچی جراحی تو شکمش جا مونده بود اینکه اخیراً بیشتر درد داشت و تب می کرد این بود که قیچی تو شکم داشت زنگ می زد و این بزرگترین خطر برای اون بود ....

متاسفانه قبلا دو نفر اینطوری از بین رفته بودن  .






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
فکرکنم دکتریه چیزی جاگذاشته توشکم 

حدست درست بود نيلسا 😉

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون عزیزم،از بابت هم این داستانایی که راهنمایی کردی که تو سایت رفتم و داستاناشو دیدم هم داستان هم ...

خواهش مى كنم عزيزم ممنون بابت اين همه لطف كه دوستانم بهم دارن 😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
خواهش مى كنم عزيزم ممنون بابت اين همه لطف كه دوستانم بهم دارن 😘

ممنون رم عزیز یا علی تو شکمش قیچی بوده ای وای دکترش و باید ممنوع الکار کنن تازه گردنم نمیگرفته نامرد 

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

خخخ ديدي گفتم 

😉😉👍👍👍😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون رم عزیز یا علی تو شکمش قیچی بوده ای وای دکترش و باید ممنوع الکار کنن تازه گردنم نمیگرفته نامرد ...

خواهش مى كنم متاسفانه الان وجدان از همه چى كمرنگ تَر شده بعضى دكترها متاسفانه پولكى شدن البته تو همه شغل ها هست

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

سلام دوستان خوبم ببخشيد من دوروزه حال پسر كوچيكم خوب نيست نبش با هيچى پايين نمياد بايد ببرم بيمارستان دوستانى كه تو كانال خانم گلكار هستن لطف كنن براى دوستان ديگه داستان و بذارن اكه تونستيد براى پسرم دعا كنيد 🙏🏻🙏🏻🙏🏻😔

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام دوستان خوبم ببخشيد من دوروزه حال پسر كوچيكم خوب نيست نبش با هيچى پايين نمياد بايد ببرم بيمارستا ...

سلام ..انشاءالله زودتر حال پسرتون خوب شه عزیزم 😍😚

برا حل مشکلم میشه یه صلوات برام بفرستید🙏
سلام دوستان خوبم ببخشيد من دوروزه حال پسر كوچيكم خوب نيست نبش با هيچى پايين نمياد بايد ببرم بيمارستا ...

سلام رم عزیزانشاا.به زودی حالش خوب بشه وسلامتیشوبدست بیاره.واسش دعامیکنم اگه قابل باشم🙏😚😚یامن اسمه دواوذکره شفا.

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت سی ام- بخش اول





 امین  به قدر عصبانی بود که نمی تونست خودشو کنترل کنه و دلش می خواست فریاد بزنه ..

در حالیکه دندونهاشو بهم فشار می داد گفت : می کشمش دکتر ...زنده نمی زارمش ..کاری می کنم دیگه جرات نکنه با جون آدما اینطور بازی کنه ......

دکتر کرمانی گفت : شما باید آروم باشی هر چیزی راهی داره  البته اتفاق بدی افتاده ولی این کارا هم فایده نداره ..

امین پرسید: اگر مریم رو از دست می دادم کی جواب منو می داد ؟ چه فایده ای به حال من داشت ؟  

به نظرتون الان من باید  چیکار کنم؟شما جای من بودین چیکار می کردین ..

دکتر می دونی چند ماهه زن من اینطور مریضه و داشت از دست میرفت ؟ الانم می بینین جز یک مشت استخون ازش چیزی نمونده ..جواب اینا رو کی میده ؟ ...

دکتر کرمانی گفت : من نمی تونم به شما راه نشون بدم ..ولی وضعیت بیمارتون رو می نویسم و به شما میدم ..

این حق شماست همسرتون داشت از دست میرفت هزینه ی زیادی رو متحمل شدید ..و عذاب زیادی کشیدین کاملا حق باشماست ..ولی خدا رو شکر الان عمل خوبی داشتیم پاک سازی کردم و به زودی مریم خانم سلامتی شو به دست میاره ..ولی شما از راه درست برین جلو نه با داد و بیداد این طوری به جایی نمی رسین ......

امین گفت : اگر میشه گزارش رو به من بدین با چیزایی که تو شکمش بود  تا ببینم چیکار باید بکنم ...

همه شوکه شده بودن گوهر خانم صورتش از شدت ناراحتی قرمز شده بود و هی خودشو باد می زد و می گفت : نمی تونم این ظلم رو تحمل کنم ..آخه برای چی با بچه ی من این کارو کردن ؟ ...

مهری هم عصبانی بود و سوگند و سهیل هم مثل امین  داغون شده بودن ...

مریم هنوز تو ریکاوری بود ..

ولی امین طاقت صبر کردن نداشت از پله ها رفت پایین ...

سهیل هم یواشکی دنبالش رفت ....

امین خودشو به  تلفن رسوند زنگ زد به بیمارستان و دکتر بهاری رو خواست  ....ولی هر چی صبر کرد نتونست باهاش صحبت کنه ..

دستهاشو بهم می مالید و اونقدر آشفته و عصبی بود که نمی تونست فکر کنه ...برگشت بالا ..سهیل هم دنبالش ...پرسید مریم رو نیاوردن ؟ 

مهری گفت : چیزی نمونده ..نگران نباش خدا رو شکر کن بالاخره فهمیدیم چی بوده ..

حالا حالش خوب میشه آقا امین نبینم کار نادرستی کردین ها ,,می دونین که اول از همه مریم رو ناراحت می کنین ....

امین از شدت حرص نمی تونست جلوی خودشو بگیره ...حرف مهری رو نشنیده گرفت وبه گوهر خانم  گفت : مامان جان خودتون رو ناراحت نکنین ..

شما مراقب مریم باشین من زود بر می گردم ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز