2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100162 بازدید | 741 پست
رم عزیز داستان شکر تلخ و سرچ کردن نتونستم لود کنم لینک دانلودش و دارین دلم خواست بخونمش ممنونم 

عزيزم كتاب خيلى قديميه من شوهر خالم دادبهم تو نت فكر نكنم باشه اولش يه كم حوصله سر بره ولى از يه جايى واقعا داستان فشنگ ميشه اكه بتونى تو كتاب فروشياى قديم پيداش كنى اخر داستان خيلى تلخه ولى واقعا قشنكه من ده سال پيش دوبار خوندمش كتاب رو برگردوندم به شوهر خالم والا حتما برات پست ميكردم بخونى بى تعارف گفتم عريزم

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام رم عزیزممنون ازاینکه هرروزاینجاداستانوواسه ماهم میذارین واقعاازین باهم بودن وخوندن خیلی لذت میب ...

خواهش مى كنم عزيزم بذار اين داستان تموم بشه حتما براى دوستان كه نخوندن من كپى مىكنم وتو يكى دوروز به جا ميذارم عزيزم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

عزيزم كتاب خيلى قديميه من شوهر خالم دادبهم تو نت فكر نكنم باشه اولش يه كم حوصله سر بره ولى از يه جاي ...

ممنون محبت داری گلم 

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

بچه ها اگه داستانهایی مثل عزیز جان سراغ دارید اسمشو بگید بریم بخونیم ، مرسی ، من این جور داستانهارو ...

عزيزم يكى دوتا از داستانهاى صادق هدايت هست كه همون حال و هوا رو داره ولى اسماشون يادم نيست يه تاپيكى هست به اسم مادر شدن عجيب من كه استارتر تاپيك كس ديگه اى هست نويسنده داستانهاى صادق هدايت رو باهم تلفيق كرده ولى داستان اولش خيلى قشنگ بود من دنبال مىكردم ولى از يه جايى واقعا ابكى شد خيلى از دوستان از تاپيك رفتن نزديك يه ساله اين خانم داستان رو كش ميده و واقعا بى سروته ولى خود داستانهاى صادق هدايت همينجوريه حال و هواش شكر تلخ هم خيلى قشنگه و خيلى قديمى بايد از كنابفروشياى قديمى پيدا كنى 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون محبت داری گلم 

خواهش مىكنم عزيزم😍

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
عزيزم يكى دوتا از داستانهاى صادق هدايت هست كه همون حال و هوا رو داره ولى اسماشون يادم نيست يه تاپيكى ...

اون داستانو هم تو نی نی سایت خوندم آره منم وسطاش دیگه حوصلم سر رفت ولش کردم ولی شکر تلخ رو هر چی سرچ میکنم نمیاد .

اون داستانو هم تو نی نی سایت خوندم آره منم وسطاش دیگه حوصلم سر رفت ولش کردم ولی شکر تلخ رو هر چی سرچ ...

شكر تلخ خيلى قديميه از كتابفروشيايى كه كتابهاى قديمى دارن بپرس شايد گير بيارى منم شوهر خالم نزديك هفتاد سالشه كتاب و از قديما داشت چون ميدونه من خيلى كتاب ميخونم بهم داد كتاب بى پرده اى هست نسخه ى قديميش بدون سانسور تمام چيزها رو توش گفته شد حتى روابط زن و شوهرى ولى كتاب قشنگيه با پايانى تلخ 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
شكر تلخ خيلى قديميه از كتابفروشيايى كه كتابهاى قديمى دارن بپرس شايد گير بيارى منم شوهر خالم نزديك هف ...

مرسی عزیزم ، الان دارم داستان زندگی یه پیرزن رو میخونم توی پر بازدیدای نی نی سایته اونم داستانش جالبه .وقت کردید بخونید .

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و سوم- بخش اول






مریم گفت : الان خونه نیستن یکی دو ساعت دیگه میان ....

مرد صداشو بلند کرد و داد و هوار راه انداخت که سه ماهه من کرایه نگرفتم خدا رو خوش میاد هر روز تو این سرما می کوبم میام اینجا دست خالی منو بر می گردونین بگو بیاد تکلیف منو روشن کنه وگرنه همین الان میرم و شکایت می کنم و اثاث تون رو میریزم تو کوچه  .....

مریم پرسید چقدر طلبکاری ؟

گفت : هشتصد تومن ...فهمیدی ؟ هشتصد تومن ..پولمو می خوام منم زن بچه دارم اونا هم چشمشون به این کرایه خونه است ..آخه خجالتم خوب چیزیه ..چه گناهی کردم گیر شما افتادم .....

آسیه خانم از خواب پرید ..فورا چادرشو سرش کرد و بدو اومد دم در و به مریم گفت شما برو تو من خودم جوابشو میدم ...

چی میگه تو ؟ مگه بهت نگفتم سر برج بیا ..هنوز دو روز دیگه مونده چته صداتو سرت کشیدی؟ نمی خوایم که پول تو رو  بخوریم ؟ مرد چنان داد و بیداد ی راه انداخته بود که مریم از ترس برگشت به اتاق و درِ کیفشو باز کرد و سیصد تومن پول با عجله شمرد و رفت دم در و دراز کرد طرف اون مرد و گفت : بگیر برو بقیه شو بعدا بهت میدیم ..

آسیه خانم پرید پولو گرفت و کرد زیر چادرش و گفت : نه نمیشه ..تو چرا بدی ؟ دیدی آقا چیکار کردی آبروی ما رو جلوی مهمون مون بردی خیالت راحت شد ؟

مرد فورا خودشو  انداخت تو خونه و از پله ها اومد پایین وگفت  بده به من به مهمون تون بدهکار باشین بهتر ه,, من این حرفا حالیم نیست بده که تا نگیرم از اینجا نمیرم ....

آسیه خانم گفت مرد حسابی این دختر اینجا مهمون ماست آبرومون رو نبرم خواهش می کنم برو فردا بیا من بهت قول میدم یک کاری برات بکنم رو چشمم ....

مرد باز با همون صدای خشن و بلندش داد زد ..خانم زن و بچه ام گُشنن چرا نمی فهمی پول دارین نمیدین ؟ من اینجا شما رو پول می کنم .....

مریم گفت :  تو رو خدا آسیه خانم بدین بهش بره من با مهری جون حساب می کنم تو رو خدا ....

آسیه نگاهی به اون مرد کرد و به مریم گفت : آخه دخترم تو یکشبه اومدی خونه ی ما,,چرا این کارو کردی؟ ..

این مرد دیگه چشمش به پول افتاده دیگه از اینجا  نمیره ...و با ناچاری در حالیکه خیلی ناراحت شده بود  پولو داد بهش و گفت : بگیر انشالله خدا بهت یکم انصاف بده ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و سوم- بخش دوم






مرد پولو که گرفت شمرد و گذاشت جیبش و گفت : این که سیصد تومن بیشتر نیست ..بقیه اش چی ؟برو بیار خواهر من بقیه اشم می خوام ...

مریم گفت ندارم به خدا دیگه ..هر کاری می خوای بکن ...

آسیه خانم گفت : تو رو جون اون بچه هات برو اذیت نکن ...

مرد گفت : برای بقیه اش کی بیام ؟

آسیه عصبانی شده بود و با غیظ گفت : زود بیا ,,تا مهمون ما نرفته ..برو آقا دیگه بهت خبر میدیم ....برو ..

وقتی برگشتن دیدن بچه ها ترسیدن و سیما داشت گریه می کرد ..

اون این چیزا رو خوب می فهمید و همیشه براش غصه می خورد ...مریم فورا دست بکار شد تا بچه ها رو از اون حال و هوا در بیاره اما  شادابی که تو صورت آسیه خانم بود تبدیل شده بود به غم و اندوه ....

مریم متوجه شد و گفت : انگار این پول قسمت این مرد بود  شما قبول ندارین ؟

ببین مدت ها بود این پولا تو کیفم بود و همیشه فکر می کردم به چه دردی می خوره ...هر چی می خواستم بود ..اصلا لازمش نداشتم ...شما که خودت بهتر از من می دونی روزی کسی رو کسی نمی تونه بخوره ..

شایدم این بیچاره گرفتار بوده ...تو رو خدا خودتون رو ناراحت نکنین  ..به مهری جونم نگین ..

من هر کجا برم دیگه شما ها رو ول نمی کنم مخصوصا شما رو ..خیلی دوستتون دارم ..مثل اینه که سالهاست با شما آشنا شدم ...

میشه شما هم منو غریبه ندونین ؟

آسیه آه عمیقی کشید و گفت : خدا خیرت بده دختر م..ولی هر چی می کشیم از دست یک اشتباه می کشیم  ...

خود کرده را تدبیر نیست ...و رفت پایین تا برای شام یک فکری بکنه ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و سوم- بخش سوم






ساعت هفت و نیم  شب بود که مریم داشت به سیما دیکته می گفت و آسیه خانم با صبر داشت به مادر شوهر مهری می رسید شام و دوا هاشو داد و براش لگن گذاشت ...

تازه از کار فارغ شده بود ...که مهری در خونه رو باز کرد و اومد تو ....زمین یخ زده بود ..و هوا بشدت سرد بود ...

چیزایی که خریده بود  رو به زحمت با خودشو حمل می کرد و مراقب بود زمین نخوره یه مقدارشو گذاشت دم زیر زمین .و بقیه رو با خودش برد بالا .....

مریم رفت به استقبالش و کمکش کرد ...

مهری گفت : آخ خدا رو شکر تو اینجایی ..دلم شور می زد نکنه  رفته باشی اونقدر سرم شلوغ بود که نتونستم یک تلفن بزنم ...

سلام مامان ...چرا اوقات شما تلخه ؟ چیزی شده؟ ...

گفت : نه مادر خسته نباشین چیزی نشده بده اینا رو به من جا بجا کنم تو بیا چایی حاضره بشین خستگیت در بره .......و کیسه ها رو از مهری گرفت و رفت پایین ..

مهری گفت : ..بچه ها زود باشین جمع و جور کنین دکتر فلاح داره میاد مادر جون رو ببینه ..

مریم گفت: من می تونم کمک کنم ؟

مهری گفت : تو اول بگو به شوهرت زنگ زدی ؟ مریم اخمش رفت تو هم , انگار اصلا فراموش کرده بود چرا اومده اونجا سرشو تکون داد و گفت : نه نمی خوام زنگ بزنم ...

مهری گفت : مریم  جون من قول دادم باید بزنی نمیشه مرد بیچاره داشت دق می کرد ..ندید ی چقدر التماس کرد ؟ ...

حالا برو این شیرینی ها رو بزار تو ظرف منم برم به مامان کمک کنم ...

دستت درد نکنه یک زنگ بزن ..

گوش کن به حرف من ...

مریم با خودش می گفت : من چرا اصلا امین رو فراموش کرده بودم ؟ امروز اصلا یادش نیفتادم ..چه آدم بدی هستم من .....

یعنی من بی عاطفه ام ؟






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و سوم- بخش چهارم






امین کنار تلفن چند بار خوابش برد و بیدار شد و هر بار با اشتیاق اینکه مریم زنگ زده گوشی رو بر می داشت ولی خبری از اون نبود ...

پری خانم مرتب بهش التماس می کرد تو رو خدا یک چیزی بخور ...ولی امین به جز یک لیوان آب پرتغال که پری خانم براش گرفته بود چیزی از گلوش پایین نمی رفت ...

دستهاشو بهم می مالید و انتظاری سخت و کشنده رو تجربه می کرد ....

سر شب یدالله خان که خیلی دلواپس مریم بود فرش فروشی تعطیل کرد و رفت خونه از اینکه خبری از مریم نشده بود خیلی عصبانی بود ..

این بار از دست اونم کفرش در اومده بود می گفت : عجب دختر بی فکر و بی عقلیه حساب نمیکنه یک عده اینجا نگرانش هستن ..

اگر زنگ زد بدین به من باهاش حرف بزنم ..انگار به اسب شاه گفتن یابو .. دیگه قهر یکشب بس بود پاشو بیا خونت  چه معنی داره زن بره خونه ی مردم غریبه بخوابه معلوم نیست الان چه بلایی سرش بیارن ..

پری خانم گفت : تو رو خدا نفوس بد نزن انشالله طوریش نشده ...

امین رفت تو فکر و گفت : نکنه اون زن پول می خواد مریم رو بده ,,..

نهال خندید و گفت : داداش مریم خودش رفته گروگان که نگرفتش ...

یدالله خان  یه نگاه بدی بهش کرد که خنده رو لبش ماسید و گفت : منظورم اینه که اون زن اگر پول می خواست همون دیشب می گفت ...

امین دلشوره گرفته بود و پرسید تو صدای مهری خانم رو شنیدی ..زن بدی نبود نه ؟

نهال گفت : نه نبود ..خاطرتون جمع حتما زنگ می زنه ...

امین گفت : پس چرا نمیاد ...چرا زنگ نمی زنه برم دنبالش ..عه تمومش کن دیگه مریم ..طاقت ندارم ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و سوم- بخش پنجم






ساعت نزدیک نه بود تلفن زنگ خورد نهال گوشی رو بر داشت نسرین بود ..

امین که نیم خیز شده بود دوباره سر جاش نشست ...به محض اینکه اون قطع کرد ندا زنگ زد ..و یکم با هم حرف زدن ..

امین داد زد قطع کن شاید مریم زنگ بزنه و گوشی رو ازش گرفت و گذاشت ....

نهال ناراحت شد و   گفت : ای بابا دوروزه منتظری نزده همین الان می خواد بزنه ؟خوب اونا هم نگرانن ...

ولی اون شب هر چی منتظر شد خبری از مریم نشد و امین در حالیکه از نگاه کردن به تلفن خسته نمی شد و حلقه ای اشک توی چشمش جمع بود تا نزدیک صبح نشست ..و بالاخره خودشو روی تخت انداخت و خوابش برد ...

خواب مریم رو می دید,,,آفتاب روشن و واضح می تابید..... توی اون رود خونه ی سبز درّه  هم آب می پاشیدن و بلند بلند می خندیدن ...

امین گرمی دست مریم رو حس کرد و بعد گرمی لبهاشو ...توی خواب قلبش شروع کرد به زدن ..و با صدای گریه و شیون از خواب پرید ..

اولش که نمی دونست چه اتفاقی افتاده ..

کمی که به خودش اومد صدای گوهر خانم رو شنید که با گریه می گفت : آقا یدالله این طوری امانت داری کردی ..بچه ی من کو ؟

مریمِ من کجاست ..ای خدا من حالا کجای این شهر غریب رو بگردم که بچه م رو  پیدا کنم ..

امین هراسون شده بود و زیر لب گفت : ای خدا جواب اینا رو چی بدم ....از اتاقش اومد  بیرون ..

غلامرضا خان تا اونو دید با بغض گفت:  دست شما درد نکنه آقا امین ...تو عزیز دوردونه منو چیکار کردی بابا ؟

دختر من کجاست ..من اونو از تو می خوام چیکار ش کردی  که گذاشته از خونه رفته ...و خودت با خیال راحت گرفتی خوابیدی,, ممنونم ازت  بابا ..این بود ؟ این رسم مردونگی بود ؟

امین  هم که حالا گریه اش گرفته بود گفت : سلام آقا غلامرضا ببخشید تو رو خدا ولی مشکل مریم با من نبود ..

با خواهرم دعواش شد و بی خبر گذاشت و رفت به خدا اگر می دیدم نمی گذاشتم بره من با مریم دعوا نکردم هرگز ..

خودتون می دونین که چقدر برام عزیزه ...

گوهر  نگاهی به پری خانم انداخت و گفت : همتون دارین دروغ میگین شما گفتین با امین دعواش شده این امین میگه با خواهرم ..تو رو به عصمت زهرا راست بگین ببینم بچه ام کجاست؟ چرا رفته؟ چیکارش کردین ؟

ببینین چقدر اذیت شده که حاضر شده تو این برف از خونه اش بزنه بیرون ...

حتما دروغ گفتین زنگ زده و حالش خوبه ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و سوم- بخش ششم






یدالله خان گفت : گوهر خانم خودتو کنترل کن من میگم زنگ زده یعنی زده ..

شما به من بگو چه معنی زن با خواهر شوهرش دعوا کنه از خونه بزار بره ؟ شما دعوا نکردی ؟ پری نکرده ؟

این دخترای من هیچوقت دعوا  نمی کنن؟ ..ای بابا چرا از چشم ما می ببینن ..اصلا گیرم که حالا رفته  چرا پیش شما نیومده ؟ ..

مریم کار خوبی نکرده ازش پشتیبانی نکنین تو رو خدا ,,,بچگی کرده ...

پری خانم هم زود از فرصت استفاده کرد و گفت : شما نمی دونی چی به روز ما آورده از پریشب تا حالا خون گریه کردیم ..

قوت از گلوی هیچکدوم ما  پایین نرفته یکی نیست ازش بپرسه حالا تو با یکی دعوا کردی باید همه ی ما رو تنبیه کنی ؟

به خدا که دخترتون نوبره ...

امین طرف مادرش براق شد و گفت : کاری که شما ها با مریم کردین اگر منم جای اون بودم بر نمی گشتم ...

بسه دیگه حد اقل پشت سرش لُقاز نخونین ...مریم دختری نبود که این کارو بکنه ..

اگر می موند باید جواب ما رو برای کاری که نکرده بود می داد ..ترسیده بود  اون فقط هفده سالشه ..نمی دونست  وقتی بهش تهمت زدن چطوری از خودش دفاع کنه .....

ای وای آقاجون من یادم رفت دیشب که اون خانم زنگ زد بگم بهش بگه ما می دونیم که مریم بی گناهه ....

یدالله خان با تعجب پرسید : نزده  ؟ تو از کجا اینقدر مطمئنی ؟

امین گفت : مامان همین الان راستش بگو ...

پری خانم گفت : ای بابا حالا چه وقت این حرفاست ؟

امین گفت : یا الان بگین  یا وقتی مریم اومد  دستشو  می گیرم و از این خونه میرم ....

پری خانم به تِه تِه پته افتاده بود و گفت : نه ...نه من که دقیق نمی دونم حدس می زنم ..اِ ..چیز باشه ..یعنی فکر می کنم مریم اهل این کارا نیست دختر خوبیه  ..سوء تفاهم شده ...

اصلا ول کنین این حرفا رو  تو هر خونه ای از این جر و بحث ها هست .. نیست گوهر خانم ؟





#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792