2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100164 بازدید | 741 پست
عزیزم تو گوگل بزن رمان عزیز جان از ناهید گلکار از سری داستانهای نازخاتون قسمت به قسمت از اول تا آخر ...

عزيزم من سرچ كردم و از ديروز مشغول خوندن داستان عزيز جان هستم خيلى ازت ممنونم بابت راهنماييت هنوز داستان تموم نشده و مشغولم ولى داستان جذابيه به دوستان هم توصيه مى كنم بخونن و طبق راهنمايي هودين عزيز تو گوگل سرچ كنن وداستان رو بخونن فقط يه نكته هودين عزيزم ميخوام ببينم شما از كجا متوجه شدين كه داستان مادربزرگ خانم گلكار عزيز هست چون تا اينجاش كه من خوندم متوجه نشدم بازم ممنون ازت دوست خوبم😘🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

قصه من☘️🌺☺️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و دوم- بخش اول






بهش بگین بیاد خونه با پدر و مادرش حرف بزنه اونا هم خبر دار شدن همه نگرانیم .. ؟

مهری گفت : چشم ..چشم میگم ..خودش می دونه شما دوستش داری ..اونم خیلی شما رو دوست داره بزارین یکم آروم بشه  حتما با شما تماس می گیره ..حالش  زیاد خوب نبود ولی الان بهتر شده  شامشم خورده و میگه شما هم بخورین ..نگرانه گرسنه نمونین ...

امین گفت قول میدین فردا زنگ بزنین ؟

مهری گفت : بله قول میدم فردا شما با مریم حرف بزنین   ..خوبه ؟ کاری ندارین ؟ خدا نگهدار ..و گوشی رو قطع کرد ...

مریم گفت : اینا چی بود از قول من گفتین ..من نمی خوام باهاش حرف بزنم ...

مهری گفت :برو بابا خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه همین الان صورتت فرق کرده به خدا حالت بهتره شوهر یک همچین چیزیه ..

ما زن ها هر چی بگیم نمی خوام ولی ته دلمون می خوایم ....من اگر یک شوهر مثل امین داشتم از پهلوش تکون نمی خوردم به خدا خوشی زده زیر دلت ....برو زندگیت رو بکن هر کجا هم نصرت رو گیرآوردی یواشکی بزن تو سرش ..

این بار اگر بگه منو زد کسی باور نمی کنه میشه چوپون دروغ گو ...تو کم تجربه بودی و زود ترسیدی .....

به درک که باهات قهر کردن .. لباس خوشگل بپوش ماتیک  بزن از خونه برو  بیرون ..واسه ی خودت  بگرد ...خرید کن ..قر بده ...

اگر دوباره این کارو کردن تف بنداز تو صورت من ...مظلوم بازی در میاری خوب اونام سوارت شدن ...تو شجاع باش ,,,

اون خونه مال توام هست چون عروس اونا هستی ...  می فهمن با کی طرفن ..اگر نفهمیدن بهشون بفهمون ...

آسیه خانم گفت : وا؟ مادر این کارا چیه  یادش میدی؟

فردا هزار تا بهتون بهش می زنن و زندگیش بهم می خوره ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و دوم- بخش دوم






مریم داشت به حرفای اونا گوش می داد ولی با هوش تر از اونی بود که متوجه بعضی اشتباهات خودش نشه ...

جای مریم رو نزدیک بخاری انداختن..سرشو که گذاشت روی بالش و چراغ ها  خاموش شد..بغض گلوشو گرفت ..

دستهاشو کرد  زیر بالش و سرشو توی اون فرو برد و اشک هاش دونه دونه از کنار صورتش رفت پایین ...

با خودش می گفت : واقعا من خودمو دست کم گرفتم ؟ یا اونا اونقدر منو تحقیر کردن که خودمو یادم رفت ؟

خودم شنیدم که نصرت و ندا به پری خانم می گفتن اگر امین اینطوری نشده بود محال بود این مریم رو تو این خونه راه بدیم و پری خانم هم تایید کرد ....نه نمی تونم دیگه تو اون خونه برگردم ..

جایی که یک ذره برای من ارزش قائل نباشن نمی رم  ..امین اگر منو دوست داره یک خونه بگیره از اونجا بریم تو اون خونه دیگه پا نمی زارم ..

دیگه اجازه نمیدم کسی با من این رفتار رو بکنه ...

مریم صبح از همه زود تر بیدار شد ..

صدای ناله ی مادر شوهر مهری میومد ..ولی اونا غرق خواب بودن ..از جاش بلند شد ..رفت ببینه اون چی می خواد ....

روی یک تخت کهنه و فلزی یک زن خوابیده بود که بر خلاف تصور مریم خیلی پیر نبود ...دهنش خشک شده بود چند بار زبونش رو مالید به لبشو و گفت : مهمونشون تویی ؟

میشه اون آب رو بدی به من با قرصم ...درد دارم ..

مریم گفت : چشم کدوم یکی از قرص هاتون رو می خواین ؟

گفت سینی رو بده به من خودم بر می دارم ..مهری خواب آلو با پیرهن خواب کوتاه و موهای ژولیده اومد و گفت : الهی بمیرم مادر جون درد داری ؟ امشب دکتر فلاح رو با خودم میارم دیشب می خواست بیاد برف زیاد بود ...

گفت : نه مادر نمی خوام ..دیگه خسته شدم ..من خوب بشم که چی بشه ؟نمی خواد اینقدر پول دکتر و دوا بدی همین قدر که  کمرم درد نگیره تو رختخواب بند بشم چیزی نمی خوام ...

مهری گفت : ای بابا بازم که از اون حرفا زدین ..انشالله خوب میشین ..

مریم جون میشه بری بیرون ؟ ..و اشاره کرد می خوام براش لگن بزارم ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و دوم- بخش سوم






مریم شاهد تلاش مهری برای رسیدگی به مادر شوهرش بود و بعد به بچه هاش رسید ..تند و تند آماده شد و کیفشو بر داشت که از در بره بیرون ...و گفت : مامان چیزی لازم داشتیم بگین من بخرم بیارم ..

امروز هوا آفتابیه می تونم خرید کنم ...

آسیه خانم از دهنش پرید و پرسید :پول داری ؟

مهری گفت : بله مامان جان ..توام مریم جان از اینجا تکون نمی خوری تا من بر گردم ..مامان جون نزاری بره جایی ..

مریم گفت : نه دیگه مزاحم شما نمیشم ...

گفت : عه بسه دیگه اینقدر تعارف کردی ,,باش تا من بیام خدا حافظ ....

آسیه خانم بساط صبحانه رو که جمع کرد با ظرفای شام دیشب برد پایین ..تا یک فکری هم برای ناهار بکنه ..

طفلک مونده بود چیکار کنه ؟ به نظرش رسید همون یکم گوشتی که داشتن رو آبگوشت بار بزاره و خیال خودشو راحت کنه ..

وقتی کاراش تموم شد و بر گشت بالا دید مریم و بچه ها دارن بازی می کنن مریم بلند مثل ستاره و سیما می خندید ..

انگار دلش برای خندیدن تنگ شده بود ..سینی استکان نعلبکی رو گذاشت کنار بخاری و گفت : آخیش دختر بیچاره ببین چقدر خوشحاله ...

مریم اومد جلو و گفت ببخشید نیومدم کمک شما چون گفتین مراقب مادر جون و بچه ها باشم موندم ..دلم پیش شما بود ...

گفت : خوب کردی عزیزم ..کار زیادی نبود ...

مریم کنارش نشست و گفت : احساس می کنم شما ...یعنی خیلی منو یاد مامانم میندازین ...البته اون هنوز جوونه ...

آسیه خانم گفت : ببین الان کلاه مون میره تو هم منظورت اینه که من پیرم ؟ گفت : ای وای نه ,نه ..آخه مامانم,, فکر کنم سی و پنج سال بیشتر نداره هفده  سال از بابام کوچیکتره ..

زن اول بابام مرده یعنی سر زا رفته بوده ولی بابا زن نگرفته تا بالاخره مامانم که خواهر زن کدخدای ده بود دید و دوباره ازدواج کرد منم بچه ی اولش بودم ...و در حالیکه چشمش پر از اشک شده بود ادامه داد  برای همین مامانم هنوز سنی نداره ...

آسیه خانم گفت :الهی تو رو بگردم که اون چشم قشنگت پر آب نشه .. بیا اینجا سرتو بزار رو پای من ...تو انگار دلت مادر خواسته ..

بیا ببینم گیس گلابتون ..ابرو کمون..دخترِ شا پریون ..تو ناز کنی,, من ناز کش,, پلو بریز تو آبکش ....

و موهای مریم رو نواز کرد و دستی به سر و روش کشید و گفت : تو دیگه شوهر داری باید بدونی که زندگی پستی و بلندی داره ..

هیچوقت باب میلت نمیشه ..

تو باید فکر خودتو  خوشحال نگه داری,,با غصه خوردن از بین میری .. اگر با زندگی بجنگی باهات می جنگه ..

روی خوش نشون بدی روی خوش نشون میده ..

حرف خوب بزنی بهت حرف خوب می زنه.. بد کسی رو بخوای بد تو رو می خوان ..تا زنده ای اون از پا نمیفته ..

پس تو هم باید خودتو رو پا نگه داری بهش نشون بده کی هستی نشون بده ازش چیزای خوب می خوای قدر کسانی که دوستت دارن رو بدون و از آدم های بد دوری کن ..

مریم از جاش بلند شد و دست آسیه خانم رو گرفت و گفت : می دونین قبل از اینکه بیام اینجا خیلی شاد و سر حال بودم ..نمی دونم چرا اینطوری شدم ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و دوم- بخش چهارم





امین از صبح زود بیدار شده بود تلفن رو گذاشته بود جلوش و بهش نگاه می کرد یدالله خان بدون اینکه به اون حرفی بزنه تنهایی رفت سر کار ...

دخترا همه رفتن خونه های خودشون و نهال هم رفت مدرسه ..و امین و پری خانم تنها شدن ...

تا نزدیک ظهر  چهار بار یدالله خان زنگ زد و دوبار مجتبی و نسرین و ندا تا ببین از مریم خبری شده یا نه ؟

امین باز زیر لب تکرار می کرد زنگ بزن دیگه لعنتی ..چرا آزارم میدی؟ ..دارم دیوونه میشم ..مامان اگر نزد چیکار کنم ؟..

پری خانم کنارش نشست و گفت : انشالله می زنه میریم میاریمش ..نگران نباش دیدی که اون زن گفت جاش اَمنه پس صبر داشته باش ...

امین گفت : حالا بزار بیاد باید حساب پس بده ..نباید این کارو با من می کرد ..خیلی عذابم داد ..حتی درست به من نگفت موضوع چی بوده ...

پری خانم یک فکری کرد و گفت :امین جان راستش من باید یک چیزی بهت بگم ..ولی باید اول قول بدی درست رفتارکنی ..

می دونی چیه ..من می دونم مریم راست میگه اون دختر دروغگویی نیست ..پس حرف اونو باور کن ..

من به نصرت زیاد اعتماد ندارم که مریم اونو زده باشه ..می دونم نصرت یکم روش گذاشته ...تو به مریم بگو حرف اونو باور می کنی ..

بزار قائله به خوبی حل بشه ..

امین گفت : شما می دونی مریم نصرت رو نزده ,,نه ؟ می دونی مریم این کارو نکرده بود ...باید حدس می زدم ...

منو احمق رو بگو با زنم دعوا کردم خودتون رو بزاریین جای اون دختر, سی نفر اینجا ریختیم سرش و شما یک کلمه حرف نزدین اگر دختر تون بود چیکار می کردین ؟...

انسانی ترش این نبود که از اونم دفاع می کردین ؟

پری خانم گفت : ولم کن ..انسانی ترش این بود که تو که شوهرش بودی حرفشو باور می کردی ....

امین تا شب منتظر شد و از مریم خبری نشد ...

ولی همون موقع غلامرضا خان و گوهر خانم که تا صبح خواب به چشمشون نیومده بود و از مریم خبری نشد ..با اتوبوس بطرف تهران می رفتن  ...

مریم حالا خوشحال و خندون با آسیه خانم و بچه می گفتن و می خندیدن ....و با خوشحالی دور هم آبگوشت خوردن  و خوابیدن  ..

مریم با صدای در از خواب بیدار شد آسیه خانم پشت داده بود به بخاری و داشت خور و پف می کرد ..

کتشو تنش کرد و رفت درو باز کرد ..یک مرد میون سال آبله رو و بد صورت پشت در بود ..

با یک صدای خشن گفت : صداش کن بیاد ..

مریم پرسید: با کی کار دارین ؟ گفت : با اون مهری خانم کلاه بر دار ..زبون داره قد بیل رو داره سنگ پا ..بهش بگو این بار دیگه من زیر بار نمی رم ..من پولمو می خوام ...بگو بر داره بیاره...  







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها نمى دونم چرا امروز انقدر كم گذاشتن داستان و يه روز خانم گلكار حال ميده زياد ميذاره يه روز م خيلى كم 😩

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
عزيزم من سرچ كردم و از ديروز مشغول خوندن داستان عزيز جان هستم خيلى ازت ممنونم بابت راهنماييت هنوز دا ...

رم عزیز تو داستان نوه نرگس میگه عزیز جان داستان زندگیتو بنویسم اونم میگه بله بعد اخر داستان جوری شد احساس کردم نوشه چون فامیلی عزیز جان و بچه هاش گلکار هستش من دو بار این داستانو خوندم خانم ناهید گلکارم نویسنده هستش حتما مادربزرگشونه 

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

رم عزیز تو داستان نوه نرگس میگه عزیز جان داستان زندگیتو بنویسم اونم میگه بله بعد اخر داستان جوری شد ...

ممنون از دقتت من وسطاى داستان هستم داستان هم خيلى زياده ولى جذابه و حالو هواى اونموقع رو ترسيم كرده به زيبايى كه ادم فكر مىكنه خودش تو اون دوران زندگى كرده به دوستان هم توصيه مى كنم بخونن من يه داستان با همين حال و هوا خوندم تقريبا اسمش شكر تلخ بود اونم فوق العاده زيبا بود 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون از دقتت من وسطاى داستان هستم داستان هم خيلى زياده ولى جذابه و حالو هواى اونموقع رو ترسيم كرده ...

عزیز جان فوق العادس دو بار خوندمش اولین داستانی که از خانم گلکار خوندم عزیز جان بود بعدم ماهی خانم که ماهی خانمم قشنگه 

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

عزیز جان فوق العادس دو بار خوندمش اولین داستانی که از خانم گلکار خوندم عزیز جان بود بعدم ماهی خانم ک ...

ماهى خانم رو خوندم اره اونم قشنگه

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ماهى خانم رو خوندم اره اونم قشنگه

رم عزیز داستان شکر تلخ و سرچ کردن نتونستم لود کنم لینک دانلودش و دارین دلم خواست بخونمش ممنونم 

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

سلام رم عزیزممنون ازاینکه هرروزاینجاداستانوواسه ماهم میذارین واقعاازین باهم بودن وخوندن خیلی لذت میبرم کنارشمادوستای عزیزم.اگرداستانهایی روهم که این بین اسمشونوآوردین اینجابذارین تاماهم بخونیم ممنون میشم.سپاس فراوان😚😚😚⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز