2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100164 بازدید | 741 پست
با اجازه رم عزیز ، این قسمت رو جا انداخته بودید ، من گذاشتم بازم ببخشید .

خواهش مى كنم عزيزم كار خوبى كردى

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
با اجازه رم عزیز ، این قسمت رو جا انداخته بودید ، من گذاشتم بازم ببخشید .

اره دور هم بهتره ادم إز نظرات ديگه دوستان استفاده مى كنه امرؤ ز انقذ عجله داشتم برم خونه خواهرم فكر كردم تموم شده 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

اگر من بودم اصصلاااا جرات نداشتم فرار کنم....نهایت برمیگشتم خونه پدر و مادرم.....مخصوصا قدیما و یه دختر روستایی  خیلی قباحت داشته ....خیلی دل و جرات داشته....قدیما میگفتن زنی که رفته برنگرده بهتره...بعضیا خونشو حلال میدونستن....



ممنون از رم عزیزم....

به آینده فکر کن....هنوز کتابهایی برای خواندن،غروب هایی برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند.
اگر من بودم اصصلاااا جرات نداشتم فرار کنم....نهایت برمیگشتم خونه پدر و مادرم.....مخصوصا قدیما و یه د ...

اره قديم مخصوصا روستا خيلى بد ميدونستن اين خيلى جرات داشته كارش بدترنشه خوبه

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

قصه ى من ☺️☘️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیستم - بخش هشتم







پرسید شوهرت چی میگه ...مریم آه بلندی کشید و گفت : چهار ماهه عروسی کردیم فقط چند روز با هم بودیم ..

صبح زود میره و شب ساعت ده میاد تو فرش فروشی پدرش کار می کنه ..وقتی هم میاد انگار من چیزی به اون بدهکارم ...

در حالیکه از صبح تا شب من کار خونه می کنم برای اینکه عزیز بشم ..ولی بدتر حقیر شدم ..چه از نظر خانواده ی شوهرم چه امین ..چون فکر می کردن یک دخترم از روستا اومدم  و بیشتر از این حقم نیست ....

تو این وضعیت من هرگز به آرزوهام نمی رسم ..و میشم یک کارگر بی مزد ...

امین تا حالا نشده یک چیزی برای من بخره که خوشحالم کنه که فکر کنم منو دوست داره ..یا جلوی خانواده اش توجهی به من بکنه ...

من اونجا قدری نداشتم ...انگار برای این زن امین شده بودم که کارای خانواده اش رو بکنم ..شب پیشش بخوام و صبح پاشو ماساژ بدم ..من هیچی نبودم مهری خانم ..

احساس بدی  دارم ..به خاطر این هاست که نمی تونم برگردم ..تو خونه ی پدر و مادرم عزیز دردونه بودم و سوگلی ..ولی اونجام راه ندارم ... اگر برم  پیش اونا  امین میاد و منو بر می گردونه ..دوباره میشم تو سری خور خواهر شوهرم .... نه دیگه نمی خوام یک عمر این طوری زندگی کنم ..میرم دنبال سرنوشتم ..

یا به آرزو هام می رسم یا نمی رسم ولی دیگه اسیر دست یک عده آدمی که منو نمی دیدن نمیشم .....

مهری گفت : ای والله بابا عجب دختری هستی تو ..من کم آوردم تسلیم ....کاش زود تر باهات آشنا شده بودم ..می دونی من یک دریا غم و غصه دارم ولی دلم برای تو سوخت ...بریم به امید خدا تا فردا ببینیم چی میشه ..یک سیب رو بندازی بالا هزار تا چرخ می خوره ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

دوستان اين قسمت رو ديروز جا انداختم اما دوست خوبمون گذاشته بود اما چون با فاصله شد رفت لاى يكى دوتا از پستا من دوباره گذاشتم

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و یکم- بخش اول








خونه ی مهری زیاد دور نبود ..

ماشین رو با هزار مکافات برد تو یک کوچه ی باریک و کنار یک خونه با در آهنی زنگ زده نگه داشت ...

اصلا به مهری نمی اومد که همچین خونه ای داشته باشه ....پشت در مریم بازم تردید کرد و چمدون به دست ایستاد ...

مهری جلوتر رفت تو خونه  از سه تا پله رفت پایین و گفت : بیا دیگه می خوای یخ بزنیم ؟ ...

مریم همین طور که برف روی چادرش می ریخت ایستاده بود ,, می ترسید وارد خونه ی یک غریبه بشه نمی دونست چیکار کنه ...

مهری گفت : عزیزم می خوای ببرمت خونه ی خودتون ..کاری نداره یک سر به مادرم می زنم و میریم ولی فکر مسافر خونه رو از سرت بیرون کن ...

مریم  آهسته وارد شدو درو پشت سرش بست  ..

مهری دیگه چیزی نگفت راه افتاد یک حیاط کوچیک و ساختمونی که سمت چپ در بود ...

جلوتر شش تا پله بود که می رسید به یک ایوون ...

دنبال مهری آهسته که سُر نخوره از پله ها رفت بالا .....سه تا در  به اون ایوون باز می شد که چراغ هر سه روشن بود ...

مهری درِ اتاق وسطی رو باز کرد و گفت : مامان ؟ مهمون داریم ...

آسیه خانم مادر مهری از کنار بخاری بلند شد وبا اون صورت شیرین و خواستی خودش قبل از اینکه بپرسه مهمون کیه ..

بلند گفت خوش اومدن ..... از توی اتاق صدای بچه میومد ...

مهری  همین طور که تو پاشنه ی در نیم خیز شده بود گفت ببخشید مامان جون نتونستم خرید کنم خیلی هوا خرابه ....

آسیه خانم رفت جلو و گفت : عیب نداره ,,سر می کنیم ..و چشمش افتاد به مریم که کفشش رو در میاورد  ..

مریم گفت سلام ببخشید مزاحم شدم ....

آسیه خانم  صورتش از هم باز شد و خنده ی شیرینی کرد و گفت : بیا تو حبیب خدا ...وای چه مهمون خوشگلی هم هست خوش اومدی .. خوش اومدی دخترم صفا آوردی خونه مون رو روشن کردی ..بفرما  ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و یکم- بخش دوم







مریم با دیدن آسیه خانم و اون  سه تا بچه ی قد و نیم قد خیالش راحت شد و گفت : لطف دارین ممنونم به زحمت افتادین  ...

گفت : ای بابا کی از داشتن همچین مهمون خوشگلی به زحمت میفته ..بیا تو سرما نخوری ...

یک پسر و دو تا دختر با لباس های تمیز و مرتب ایستاده بودن و به اون نگاه می کردن ...

آسیه خانم گفت بفرما اون اتاق روی مبل بشین ...

مهری گفت ..نه مامان همین جا نزدیک بخاری بهتره اونجا بریم چیکار ..نمی دونی چقدر سرده ...

مریم گفت : آره همین جا خوبه ...و نشست در حالیکه اون سه تا بچه با خجالت بهش ذل زده بودن  ..

آسیه   ..فورا استکان آورد و از قوری و کتری که روی بخاری بود دوتا چایی براشون ریخت ..

مهری گفت : ای رفقا امشب یاد من نمی کینن ..

چشمتون به یک دختر خوشگل افتاده مامان رو یادتون رفت ؟...

بچه ها پریدن سر و گردونش ....

شروع کردن با هم شوخی کردن مهری یکی ,,یکی اونا رو بغل کرد و بوسید ..

آسیه خانم گفت : چرا خبر ندادی مهمون میاد تدراک می دیدم ..

مهری گفت : مامان جون یک دفعه ای شد ...

مریم معذب شد و گفت: مرسی من سیرم شما راحت باشین ...

مهری گفت : آره مامان جان سیره اونقدر تو درمونگاه چیزی خورده که جا نداره ..چی میگی دختر تو داری از گرسنگی ضعف می کنی ...

آسیه خانم از جاش بلند شد واسباب سفره رو که کنار اتاق گذاشته بود کشید جلو و سفره رو بر داشت و پهن کرد  و گفت : ای خدا پس شکم خالی  چایی نخور گیس گلابتون ,,بزار سفره رو پهن کنم ..

کوکو سبزی داریم نا قابله ولی ماست و سبزی خوردنم هست نون تازه هم گرفتم ..

مریم گفت:  اختیار دارین از سر منم زیاد ..بزارین کمکتون کنم ...

مهری گفت : مامان ؟ تو این برف رفتی نون گرفتی ؟ چرا آخه ؟ اگر می خوردی زمین چی می شد ؟ تو رو خدا بزار من خودم خرید می کنم شما از خونه نرو بیرون ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و یکم- بخش سوم







مهری سه تا بچه داشت دختر بزرگش سیما  هشت ساله بود و پسرش سعید  شش ساله و یک دختر چهار ساله به اسم ستاره ...که هر سه محو تماشای مریم بودن ...

ستاره بدون خجالت رفت و کنارش نشست و دست کوچولوشو گذاشت روی پای مریم و سرشو بلند کرد و به صورت اون خیره شد ....

مریم بغلش کرد و بوسیدش و گفت : چقدر تو نازی خیلی قشنگی ...

ستاره پرسید تو خونه ی ما می مونی ؟

مریم گفت : نه عزیزم اومدم مهمونی ..مهمون باید بره دیگه ...

میون شام صدای ناله ای از اتاق بغلی اومد ..

مهری از جاش پرید و گفت : مامان شامشو دادی ؟

آسیه گفت : آره مادر قرص هاشو هم دادم ولی امروز زیاد درد داشت به زحمت خوابید...مهری از جاش بلند شد و گفت : مریم جون مادر شوهرمه مریضه طفلک,,, تو بخور من الان میام ...

آسیه خانم با مهربونی مرتب به مریم تعارف می کرد ..

ولی مریم با وجود اینکه از صبح چیزی نخورده بود به زحمت لقمه هاشو پایین می داد چون یاد امین و نگرانی اون میفتاد و فکر اینکه الان چقدر ناراحته و شاید هنوز داره دنبال اون میگرده نمی گذاشت با خیال راحت شام بخوره ...

ولی خودشم نمی دونست چرا حس خوبی داره .. حس اینکه دیگه خار و خفیف نیست..احساس زیادی بودن نداشت ..

اون تو خونه ای که برای اولین بار پا گذاشته بود احساس راحتی می کرد... در حالیکه از روزی که رفته بود  خونه ی امین هر روز با فکر رفتن از خواب بیدار می شد ....

مهری و آسیه خانم اونقدر مهربون و صمیمی بودن که فکر می کرد سالهاست اونا رو میشناسه ..









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و یکم- بخش چهارم







می خواست کمک کنه تا سفره رو جمع کنن ولی آسیه خانم گفت : تو دست نزن  گیس گلابتون آشپز خونه ی ما تو زیر زمینه ..

الان می زارم پشت در صبح جمع می کنم خیلی سرده نمیشه از پله ها رفت پایین ..

همینطورم داره برف میاد ..فکر کنم داره یک متر میشه ..

مهری که تازه از تر و خشک کردن مادر شوهرش اومده بود ..

گفت : یک متر که نه ولی خیلی زیاده ...

کمی بعد بچه ها خوابیدن و اون سه تا زن داشتن با هم چایی می خوردن ...

آسیه خانم گفت : دخترم ,,خانم خوشگل,, مهری به من گفت برای چی از خونه زدی بیرون ..به خدا من از کارت خوشم اومد ..اما واسه ی ما زن ها  هر چی هم توی یک خونه بهمون ظلم بشه  بیرون از اونجا برامون هیچ خبری نیست هزار تا خطر ما رو تهدید می کنه تو فکر می کنی هیچ زنی به عقلش نمی رسه کار تو رو بکنه ؟

چرا  اما یا میرن و کارشون به جاهای بد کشیده میشه یا دست از پا دراز تر بر می گردن  ..و ارج و قرب شون از بین می ره ......

تو شجاع بودی قبول,, اما بسه دیگه صبح زنگ بزن شوهرت بیاد دنبالت .. دلواپست میشن عزیزم گناه دارن ..

فکر مادرت رو بکن اگر به گوشش رسیده باشه می دونی چه حالی داره ؟ یک عده  رو بی خبر نزار معصیت می کنی خدا رو خوش نمیاد ..

وجود زن اینطوری ساخته شده که باید به فکر اطرافیانش باشه با این خلق و خو می تونه مادر بشه ...زن بی عاطفه مادر خوبی هم نیست ...ارزش زن به همینه ....

اگر تو درست رفتار کنی کسی به خودش جرات نمیده تو رو اذیت کنه ....

مهری گفت : مادر من همین ها رو تو گوش منم کردی حالا حال روز منو ببین ..

حال روز خودت رو ببین ..اونم که مادر مهدی .. ترو خدا بزارخودش تصمیم بگیره ..چرا باید خواهر شوهر این به کارش اینقدر کار داشته باشه و اذیتش کنه ؟ نه دیگه ..یک جا یکی باید محکم بایسته ..

آسیه خانم گفت : نباید جای پاشو محکم باشه ؟ تا با سر نخوره زمین ؟ بیاد ابروشو بر داره چشمشم کور کنه ؟ نه دختر به حرف من گوش کن ....

این مهری خانم من عاشق مهدی شد ..وگرنه پرستار شده بود و می تونست شوهر بهتری پیدا کنه ....تو برو خونه ات مادر .....








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و یکم- بخش پنجم







مریم گفت : آسیه خانم شما از چیزی خبر نداری ...

نمی تونم  بازم برم تو اون خونه و بزارم نصرت همون کارا رو با من بکنه ؟ همه به من به چشم یک دختر دهاتی نگاه می کنن ؟

آسیه گفت : برای اینکه تو دهاتی هستی .. نیستی ؟ اول خودت رو قبول داشته باش,,اگر دهاتی  باشی مگه چی میشه؟ چه عیب داره  ..

شجره نامه خودشون رو هم که رو کنی می ببینی فوق ِ فوقش مال یکی از دهات تهرانن سرتو بالا بگیر بگو بله هستم ... کی دهاتی نیست ؟

گفت : آره منم از این ناراحت نیستم از اینکه از من می پرسن  شما حموم دارین ؟ لوبیا پلو می خورین ؟ ..کوفته  می دونی چیه ؟ ..باورتون  میشه ؟ ازم پرسیدن برس سر تا حالا دیدی  ؟...

.خونه ی پدر شوهرم خیلی وسایلش خوبه فرش مبل میز ناهار خوری ..ولی زندگی ما بهتر بود .. پدر من مرد پولداری هست و ما همه چیز داشتیم ..و تو رفاه بزرگ شدم ..

ولی اونا فکر می کردن من به خاطر فقر لاغرم به من می گفتن : حالا که اومدی اینجا  بخور چاق شی ..

مهری خندید و گفت : دروغه ما  فقیریم ولی من چاقم, وا مونده آب می خورم شکمم میاد بالا ..به خدا غم بادهِ ولی همه فکر می کنن از پر خوریه ...

آسیه گفت : نگو مادر تو خوبی کجات چاقه ... مریم پرسید مهری جون ببخشید شوهر تون کجاست ؟ میشه بگین ؟ ...

مهری بازم خندید و گفت : بهت میگم تا قدر زندگیتو بدونی وگرنه خیلی شنیدنی نیست ... نمی دونم,, جوابت رو گرفتی ؟  نمی دونم کجاست ...هر چند وقت یکبار میاد خوب ما رو جِز میده میره ...

مریم گفت : یعنی شما نمی دونی شوهرت کجاست ؟

گفت : نه والله بی خبریم...

آسیه خانم گفت : مادر معتاده ..هست و نیست این دختر منو کرد تو مواد و کشید ..این بچه ی من داره با زحمت پول در میاره و خرج این زندگی رو میده اون خیر ندیده میاد و به جای تشکرش از ما پول می خواد ..

این ننه مرده باید خرج همه ی ما رو بده و  مادرش رو هم نگه داره  ..بنده ی خدا مریضه چه گناهی کرده که پسرش این طوری از آب در اومده ....








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت بیست و یکم- بخش ششم








مهری گفت : آره مریم جون دلم می خواست هیچوقت پیداش نمیشد ..ولی گهگاهی میاد و اذیت می کنه و میره ..

دلم برای اونم می سوزه ..چند بار ترکش دادم ولی دوباره رفت سراغش ...مرد بدی نبود ..نمی دونم چی شد رفت سراغ مواد اونم هروئین ...

داره از بین میره چیزی ازش نمونده .. دلم برای این بچه ها می سوزه ....

تو زندگی منو نگاه کن حالا برو بزن تو سر نصرت و بگو اینجا خونه ی منه تو حق نداری بیای اینجا .......

مریم رفت تو فکر ...

مهری پرسید : چی میگی مریم جون ؟ چیکار می کنی ؟زنگ می زنی به خونه تون اقلا نگرانت نباشن ...

مریم گفت : نه من نمی خوام برگردم اونجا ..نمی خوام یک عمر بدبختی بکشم ....

امین مرتب میرفت دم درو میومد ...و هر بار مجتبی و ناصر هم همراهش می رفتن ...

می ترسید مریم بیاد در خونه و روش نشه در بزنه ..برف تند شده بود یکساعتی هم توی ماشین سر کوچه منتظر شدن ...

امین همینطور به اطراف نگاه می کرد... گاهی صورتش رو می مالید ..

مرتب آهسته زیر لب تکرار می کرد... خواهش می کنم ...خواهش می کنم بر گرد ..مریم بر گرد ..تو کجایی ..دارم دیوونه میشم .....

عزیزم ..فرشته ی من غلط کردم بر گرد ..تو رو خدا منو تنها نزار ....خدایا به دلش بنداز برگرده ....

تا دیر وقت شد و از اومدنش نا امید ,, برگشت به خونه ...

صبرش تموم  شده بود بی قرار ی می کرد ... رفت تو اتاقش و درو بست نمی دونست اون اتاق رو بدون مریم چطور تحمل کنه ....از پنجره بیرون رو نگاه کرد زیر لب گفت امشب آسمون هم با من لج کرده  همین طور داره میاد..آخ مریم چرا این کارو کردی ..

همه ی حرفات دروغ بود تو منو دوست نداشتی ... یادته چقدر بهم می گفتی ولم نکن ..حالا چرا خودت این کارو کردی؟ ..

اگر با من اختلاف داشتی دلم اینقدر نمی سوخت .....به خاطر چی اینطور منو آزار میدی ؟








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز