2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100215 بازدید | 741 پست

فكر كنم ماجراهاى عجيبى رقم بخوره

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نميدونم چرافكرميكنم مريم نه برميگرده سبزدره ونه خونه شوهرش

آياميدانستيدبانگاه كردن به دست زن هاميتوانيد ازاحساسات آنهامطلع شويد؟!به عنوان مثال:اگردمپايي دستشون بودعصبانين      

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

نميدونم چرافكرميكنم مريم نه برميگرده سبزدره ونه خونه شوهرش

نميدونم والله من خودم خواهرشرهرم خواهر شوهز دارم عمه ها كلى خلاصه خواهرشوهر ديدم ولى اينجورىش و نديدم بعضى أدمها به فكر انعكاس عملشون به خودشون نيستن 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
نميدونم چرافكرميكنم مريم نه برميگرده سبزدره ونه خونه شوهرش

منم همین فکر و میکنم  واحتمال میدم باردار هم باشه

توهرتاپیکی غلط املایی ببینم  تذکر میدم  لطفا ناراحت نشین دوستای گلم 😍😍😍😍😍😍
تازه داره جالب میشه قصه ....ممنون از رم عزیزم

خواهش مى كنم عزيز دل 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون رم عزیز که زحمت میکشی و داستان رو میزاری ، دستتون درد نکنه ممنون ، منم از امروز یه کله داستانو ...

خواهش مى كنم عزيزم بله إز لايكاتون متوجه شدم 😘🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

قصه من ☺️☘️🌺

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت نوزدهم- بخش اول






امین و مجتبی حسابی همه جا رو گشتن  و چند بار هم چشمش افتاد به زنی که چادر سیا ه سرش بود و نزدیک بخاری قوز کرده بود ولی اصلا تصورش رو هم نمی کرد که مریم از خونه بیرون اومده باشه که یک همچین جایی بدون حرکت بشینه ....

مجتبی گفت بیا بریم گاراژ های دیگه رو بگردیم ...

امین گفت : چون خودش از اینجا اومده و جایی رو بلد نیست حتما اگر می خواست بره از اینجا میرفت ...شاید می خواسته  ما رو بترسونه  و الان  برگشته باشه خونه ..تو رو خدا برو یکجا زنگ بزن ببین اونجاست ؟..ممکنه الان مریم خونه باشه ؟ تو چی میگی ؟

مجتبی گفت : تو بشین تو ماشین من میرم زنگ می زنم و سویچ رو داد به امین و رفت ...

مجتبی یک تلفن همگانی پیدا کرد و زنگ  زد مشغول بود ..چندین بار گرفت ولی خط آزاد نمی شد ...

پری خانم از سر جانماز بلند نمیشد گریه می کرد و به در گاه خدا دعا می کرد که به دل مریم بندازه و برگرده ...

نصرت از همه بیشتر ناراحت بود چون می دونست اگر اون نیاد عواقب بدی در انتظارشه ...

تلفن زنگ خورد نهال فورا گوشی رو بر داشت ..گفت : بفرمایید ,,,,

غلامرضا خان گفت : نهال خانم شمایید سلام ببخشید مزاحم شدم ..

یدالله خان, مامان همه خوب هستن ؟ بچه ها سلامتن ؟ خداحافظ شما باشه ..میشه من با مریم حرف بزنم ؟

زحمت می کشین صداش کنین ؟

نهال دست و پاش شروع کرد به لرزیدن و گفت : بله چشم ..گوشی رو گذاشت رو زمین ,,,

همه نگاهش می کردن کی بود ؟

آهسته گفت : بابای مریمه ...

پری خانم زد رو دستشو گفت : وای بیچاره شدیم ...دخترِ ی احمق می گفتی نیست چرا گفتی چشم ؟ برو آقات رو صدا کن ..واینستا برو ..

نهال رفت پشت در اتاقِ یدالله خان و زد به در و گفت آقاجون ...آقاجون ؟ گاومون زایید و در باز کرد و رفت تو یدالله خان دراز کشیده بود ساعت سه بعد از ظهر بود و هنوز کسی ناهار نخورده بود ..

یدالله خان نیم خیز شد و پرسید باز چی شده ؟

نهال گفت : آقاجون غلامرضا خان پشت تلفن شما رو کار داره ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت نوزدهم- بخش دوم






از جاش پرید چند بار سرشو به علامت در موندگی تکون داد و گفت : حالا چی بگم ؟جواب اون مرد رو چی بدم ؟

الهی بمیری نصرت که گند زدی به همه چی ...

و از جاش بلند شد و رفت گوشی رو بر داشت همه به جز نصرت دورش جمع شدن ...

گفت : سلام آقا غلامرضا یاد ما کردی رفیق ....

غلامرضا گفت : ما همیشه یاد شما هستیم نمک پرورده ایم ..اونجا هم برف اومده ؟

یدالله خان گفت : خیلی زیاد هان چی شده تو این برف اومدی تلفن کنی ؟ غلامرضا گفت : نمی دونم والله گوهر خانم دلش برای مریم شور می زد بی خودی نگران بود دیشب هم خواب بدی دیده  بیشتر دلش شور افتاد ..

هر طوری بود خودمون رو رسوندیم به تلفن به زحمت شما رو گرفتیم ...

هوا بهتر شد دسته جمعی بیایین اینجا خوش میگذره ....عید که حتما منتظر تون هستم ..

دختر خانما و آقا داماد هاتون همگی به کلبه ی ما دعوت دارین ...

یدالله خان گفت انشالله ..انشالله ....

غلامرضا گفت : ممنون میشم بدین مریم حرف بزنه مادرش خیلی دل تنگش شده ....

یدالله خان گفت : الان نه,, اون چیزه ...والله  اون خونه است یعنی با امین رفتن بیرون ..

غلامرضا خیلی ناراحت شد و گفت : نمی دونین کی میان ما اینجا بمونیم دوباره زنگ بزنیم؟ ...

گوهر گوشی رو گرفت و گفت : سلام یدالله خان تو رو خدا مریم خوبه ؟ کجا رفته ؟ مریض نشده باشه ,,

یدالله خان گفت : سلام گوهر خانم ..نگران نباشین مریض نشده انشالله تا شب میاد ..

گوهر خانم گفت ما اینجا می مونیم دوباره زنگ می زنیم پری خانم خوبن؟سلام زیاد خدمتشون برسونین  ..با زحمت های ما آقا ؟

خیلی سلام برسونین ...ما دوباره زنگ می زنیم ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت نوزدهم- بخش سوم






مجتبی برگشت پیش امین و گفت : تلفن همش مشغول بود همه خونه ی شما بودن اونا با کی یکساعت حرف می زدن نمی دونم ...

امین بریم خونه شاید اومده باشه ..اینجا که نیست بعید به نظر میرسه تو این برف بخواد بره سبز درّه کار سختیه اونم یک زن تنها .....

امین دوباره چشمهاش پر از اشک شد ..سرشو چند بار با افسوس تکون داد ... باز پیاده شد و در حالیکه راه رفتن براش سخت شده بود و قلبش تیر میکشید  همه جا رو نگاه کرد ...

ولی مریم رو ندید مایوس برگشت و به امید اینکه اون رفته باشه خونه سوار ماشین شد و گفت : مجتبی اگر نرفته باشه خونه چیکار کنم داره هوا تاریک میشه ..

تو خیابون یخ می زنه ..آخ مریم ..آخ ..چرا این کار کردی ؟ بی عقل مگه چی شده بود ؟

اتفاق مهمی نیفتاده بود که ,,تو این طور از خونه بزنی  بیرون ...

مجتبی ماشین رو روشن کرد و راه افتاد و گفت : انشالله رفته خونه ولی فکر کنم تو مریم خانم رو نشناختی ..

من روحیه ی اونو اینطوری می دیدم ..امین یک سئوال ازت می کنم ..وقتی مریم کارای خونه رو می کرد تو بخاری ها نفت می ریخت هیچ وقت سعی کردی ازش حتی تشکر کنی یا یک خسته نباشید بهش بگی ؟

امین گفت : نمی دونم به خدا نه ..فکر نکنم ..

آخه اون خودش دوست داشت کار کنه بدون منت می کرد و هیچوقت گله ای نداشت ..

مجتبی گفت : اشکال ما آدما همینه داداش ..

مریم همینطور نزدیک بخاری نشسته بود ..کیف کوچکی  که پول ها و طلا هاشو گذاشته بود تو ش رو گرفت رو سینه اش  ..

می ترسید ازش بزنن ..کرد زیر لباسش  و  دسته ی اون محکم به پایین بلوزش گره زد و خود کیف رو کرد تو لباس زیرش بعد چادرشو کشید دورشو نشست چون  جایی رو نداشت بره و خیلی سردش بود ...

ترمینال شلوع بود و کسی متوجه ی اون نبود ... تازه دلش برای خودش سوخت ..و اشک هاش سرازیر شد ...

دلش برای امین هم سوخت ولی هر چی فکر می کرد می دید اگر برگرده چیزی تو اون خونه عوض نمیشه و باز همین آش و همین کاسه است ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت نوزدهم- بخش چهارم





خیلی ترسیده بود و از تمام مردا هایی که اونجا بودن وحشت داشت  ..

وحشت از اینکه یکی از اونا بلایی سرش بیاره مو به تنش راست می کرد ..کمی دیگه اونجا نشست و به خودش برای تصمیم گیری فشار آورد ..

اون فکر می کرد : مریم وقت ترسیدن نیست ..تو سه راه داری یک رو همین الان انتخاب کن دنبال همون برو ...

یا سوار اتوبوس بشو و برو سبز درّه ..اونجا حتما امین و میاد منو بر می گردونه و جز آبرو ریزی چیزی حاصلم نمیشه ..

یا همین الان بر گرد به خونه و هر چی گفتن انجام بده بزار تا آخر عمر بزنن تو سرت توام حرفی نزن ..چون دوبار دهنت رو باز کردی دیدی چی شد از پس اونا بر نمیای ...

یا شجاع باش و ترس و خودت زندگی خودت رو بساز ....در این صورت یا به جایی میرسی یا بدبخت تر از این میشی به هر حال راهی بوده که خودت انتخاب کردی ...

مریم همین طور که فکر می کرد و نمی تونست تصمیم بگیره احساس کرد سرش گیج میره و حال تهوع داره ...

اون بشدت گرسنه بود ولی اصلا اشتها نداشت ..دستشو گذاشت روی سینه اش و گفت : خدایا تنها تو می تونی کمکم کنی .  دلم نمی خواد بر گردم تو اون خونه ..اگر اشتباه می کنم تو به دلم بنداز که برگردم ....

ولی دید حالش بد تر و بدتر میشه ..

چمدون رو بر داشت و از ساختمون اومد بیرون به راننده های تاکسی نگاه می کرد که منتظر مسافربودن ..می خواست آدمی بین اونا پیدا کنه که بهش اعتماد کنه ..

یک پیر مرد لاغر و نحیف دید که کنار تاکسی سیگار می کشید ..رفت جلو و گفت : آقا منو در بست ببر به اولین درمونگاه ...

پیر مرد سیگارشو پرت کرد رو برفا و گفت : بشین دخترم ..می برمت نزدیکه ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت نوزدهم- بخش پنجم





وقتی راه افتادن مریم احساس کرد حالش بدتر شده ..

پیر مرد پرسید : ماشین گرفتگی داری ؟ تو ماشین حالت بهم می خوره ؟ می خواهی نگه دارم ؟

مریم گفت : نه زود تر منو برسون ..

پیر مرد گفت : خانم یک قرص هایی هست  اول سفر که می خوای راه بیفتی بخور دیگه حالت بهم نمی خوره  دارو خونه ها بپرسی بهت میدن ...کسی همراهت نبود ؟ تنها اومدی تهران ؟

مریم گفت : چرا بود با شوهرم بودم گمش کردم حالم هم بد شده بود حالا خودم میرم خونه بلدم ...

دم درمونگاه مریم حالش بدتر شد و کنار خیابون بالا آورد ..

پیر مرد در ماشین رو قفل کرد چمدون رو ازش گرفت و همراهش رفت ...

فورا روی یک تخت اونو خوابوندن ..یک دکتر جوون و قد بلند و خوش قیافه اومد بالای سرش و پرسید چی شد غذای مسموم خوردی ؟ ...

مریم گفت : نه آقای دکتر اصلا چیزی نخوردم ..سرم درد می کنه زیاد و گیج میرم تازه  حالت تهوع پیدا کردم ..

دکتر گفت دراز بکش ..این چیه روی شکمت ...کیفتو گذاشتی اینجا ؟

برش دار چرا این کارو کردی ؟ ..

مریم فورا کیف رو در آورد و گرفت رو سینه اش ...

دکتر با تردید نگاهش کرد ..شکمش رو معاینه کرد بعد فشارشو گرفت ..و پرسید : تو با خودت چیکار کردی دختر ؟

فشارت رفته رو هجده ..برای همین  حالت بده ..شوهر داری ؟

مریم گفت :بله ..

گفت : بزار یک آزمایش حاملگی هم ازت بگیرم ....اول یک آمپول بهش زدن و بعدم ازش خون گرفتن ..

در تمام این مدت صدای نصرت تو گوش مریم می پیچید ..,,,منو زد ..دختره ی احمق منو زد ....

آشغال عوضی دستشو رو من دراز کرد ...منو زد ..زد تو سرم ,,..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت نوزدهم- بخش ششم






مریم دستهاشو گذاشت رو گوشش ..

دکتر می دید که اون چقدر آشفته و پریشونه  ....

راننده تاکسی چمدون به دست اونجا بود ..دکتر ازش پرسید : چیکار کردی با این دختر ؟  پدرشی ؟

پیر مرد گفت : نه آقای دکتر راننده ی  تاکسی هستم از ترمینال جنوب سوارش کردم ....

دلم براش سوخت حال خوبی نداره  طفلک گناه داشت تنها ولش کنم ...

دکتر زد به شونه های پیر مرد و رفت ...

مدتی مریم همون طور دراز کشیده بود ..با خودش فکر می کرد اگرم بار دار باشم بازم بر نمی گردم ....

تا دکتر دوباره برگشت و گفت : خوب تو بار دار نیستی ..به من بگو چی شده که اینقدر ناراحت شدی که تو این سن و سال اینطور فشارت رفته بالا ؟...

مریم ساکت بود ..

پرسید : فرار کردی ؟ مال کدوم شهری ؟ تو تهران زندگی می کنی ؟

مریم با سر جواب مثبت داد ..پرسید : پس تو ترمینال چیکار می کردی ؟

مریم بغض کرده بود و نمی دونست چی بگه ..

دکتر گفت : اینقدر به خودت فشار نیار گریه کن ..اینجا کسی نیست می تونی گریه کنی دلت خالی بشه فشارت هم میاد پایین ببین دوباره گرفتم هنوز بالاست ...

چی شده با شوهرت دعوا کردی ؟

مریم بغضش ترکید ..دستشو گذاشت رو صورتش و با صدای بلند هق و هق گریه کرد ..

گریه ای که انگار هرگز نمی خواست تموم بشه ...پیرمرد بیچاره هم به گریه افتاد ..

دکتر کنار تخت نشست ..گذاشت مریم دلشو کاملا خالی کنه ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز