2777
2789
عنوان

قصه ى من😊

| مشاهده متن کامل بحث + 100143 بازدید | 741 پست
امروز نذاشته هنوز؟! من بیصبرانه منتظرم دوست عزیزم 

هنوز نذاشته عزيزم به محض اينكه بذاره من اينجا ميذارم وضع نت خيلى خوب نيست اين چن وقت هم ايشون هم من به خاطر اين فيلترينگ بد قول شديم🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

هنوز نذاشته عزيزم به محض اينكه بذاره من اينجا ميذارم وضع نت خيلى خوب نيست اين چن وقت هم ايشون هم من ...

عزیززززمی


این چه حرفیه بدقولی چیه عزیز دلم


همینکه زحمت میکشید برامون میزاری یدنیا محبتتو نشون میده


باشه گلم 

زود به زود میام چک میکنم


بازم ممنون از زحماتت

عزیز،میشه برای شفا و عافیتم و بخشش گناهانم دعا کنی؟انشالله بِ حق دل پاکِت خدا به منم نگاه کنه🙏

امروز نذاشته هنوز؟! من بیصبرانه منتظرم دوست عزیزم 

هنوز نذاشته عزيزم به محض اينكه بذاره من اينجا ميذارم وضع نت خيلى خوب نيست اين چن وقت هم ايشون هم من به خاطر اين فيلترينگ بد قول شديم🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🌿❣😊  قصه ی من 😊❣🌿

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت نهم - بخش اول







مریم چادرشو رو سرش حائل کرده بود ورفت جلو و با شرم در حالیکه گونه های برجسته اش سرخ شده بود  سلام کرد ...

یدالله نگاهی بهش انداخت ...چه شیرین و چه مقبول به نظرش رسید ...

لبخندی روی لبش نقش بست و گفت : سلام بابا جان ...

و زیر لب زمزمه کرد پدر سوخته چه خوش سلیقه ام هست .....

برق سه فاز از سر امین پرید ..باورش نمی شد ...

به مجتبی نگاه کرد اونم همینطور بود هر دو متعجب شده بودن ..

یدالله خان نشست و غلامرضا و کدخدا هم کنارش زن ها پذیرایی می کردن ..و برو بیایی بود ...

بعد همین طور که تسبیه شو مینداخت گفت : عجب جایی دارین بهشت ِبه والله ..

این هندونه هایی که امین تعریف می کرد ایناست ؟

واقعا تعریفیه ...

بعد رو کرد به مریم که همون طور ایستاده بود گفت : بیا اینجا بابا بشین پیش من اسمت چی بود ؟

مریم رفت کنار پدرش نشست .....غلامرضا دو دستشو گرفته بود روی پاشو دو زانو نشسته بود جلوی یدالله خان وگفت : کوچیک شما مریم ...

اینجا هم هر چی هست متعلق به خودتونه ...

خستگی تون در بره میریم سر جالیز اونجا براتون یک دونه باز می کنم رو خاک ها بشینیم دندون بزنیم رو قاچ هندونه بعد تازه مزه ی اون معلوم میشه ..

ما روستاییها که اینطوریم ..

یدالله با یک خنده ی بلند گفت : به به خیلی هم عالی ..من خودم بچه ی یکی از روستا های شمال تهرونم ....

کدخدا گفت : تا شما رو دیدم فهمیدم از خودمونین .. خیلی منو گرفتین ...

یدالله قاه قاه خندید و گفت : یعنی از من خوشت اومد ؟

غلامرضا با شرمندگی گفت : بله ما اینطوری میگیم ...

فریدون و ربابه  گوشت ها رو تیکه کردن ریختن تو دیگ و گذاشت روی اجاق و هیزم ها رو ریختن زیرش .

گوهر خانم به عنوان مادر عروس دور و بر یدالله خان می پلکید و مرتب تعارف می کرد ..

چند تا چایی رو که روی آتیش درست کرده بود ریخت و گذاشت ...

امین خودش رسوند به مجتبی که با شوق وسط  گندم های بلند و جالیز پر از گوجه فرنگی و خیار کدو و بادمجون و فلفل سبز و هندوانه های بزرگ همین طور قدم می زد و تماشا می کرد... وگفت : داداش موهای تنم سیخ رو هوا مونده آقام داره چیکار می کنه ؟

نیگاش کن چطوری داره می خنده و خوشه ..تو میگی تو سرش چی میگذره ؟..یعنی میگی داره فیلم بازی می کنه ؟

مجتبی گفت : منم حیرونم ولی فکر کنم از مریم خانم تو خوشش اومده ..برای اینکه  اون همه هارت و پورتی  یک دفعه فرو کش کرد ...

امین گفت : خدا از دهنت بشنوه یعنی میگی چی میشه حالا ؟ اگر این طور باشه تا آخر عمر نوکری شو می کنم ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت نهم - بخش اول







مریم چادرشو رو سرش حائل کرده بود ورفت جلو و با شرم در حالیکه گونه های برجسته اش سرخ شده بود  سلام کرد ...

یدالله نگاهی بهش انداخت ...چه شیرین و چه مقبول به نظرش رسید ...

لبخندی روی لبش نقش بست و گفت : سلام بابا جان ...

و زیر لب زمزمه کرد پدر سوخته چه خوش سلیقه ام هست .....

برق سه فاز از سر امین پرید ..باورش نمی شد ...

به مجتبی نگاه کرد اونم همینطور بود هر دو متعجب شده بودن ..

یدالله خان نشست و غلامرضا و کدخدا هم کنارش زن ها پذیرایی می کردن ..و برو بیایی بود ...

بعد همین طور که تسبیه شو مینداخت گفت : عجب جایی دارین بهشت ِبه والله ..

این هندونه هایی که امین تعریف می کرد ایناست ؟

واقعا تعریفیه ...

بعد رو کرد به مریم که همون طور ایستاده بود گفت : بیا اینجا بابا بشین پیش من اسمت چی بود ؟

مریم رفت کنار پدرش نشست .....غلامرضا دو دستشو گرفته بود روی پاشو دو زانو نشسته بود جلوی یدالله خان وگفت : کوچیک شما مریم ...

اینجا هم هر چی هست متعلق به خودتونه ...

خستگی تون در بره میریم سر جالیز اونجا براتون یک دونه باز می کنم رو خاک ها بشینیم دندون بزنیم رو قاچ هندونه بعد تازه مزه ی اون معلوم میشه ..

ما روستاییها که اینطوریم ..

یدالله با یک خنده ی بلند گفت : به به خیلی هم عالی ..من خودم بچه ی یکی از روستا های شمال تهرونم ....

کدخدا گفت : تا شما رو دیدم فهمیدم از خودمونین .. خیلی منو گرفتین ...

یدالله قاه قاه خندید و گفت : یعنی از من خوشت اومد ؟

غلامرضا با شرمندگی گفت : بله ما اینطوری میگیم ...

فریدون و ربابه  گوشت ها رو تیکه کردن ریختن تو دیگ و گذاشت روی اجاق و هیزم ها رو ریختن زیرش .

گوهر خانم به عنوان مادر عروس دور و بر یدالله خان می پلکید و مرتب تعارف می کرد ..

چند تا چایی رو که روی آتیش درست کرده بود ریخت و گذاشت ...

امین خودش رسوند به مجتبی که با شوق وسط  گندم های بلند و جالیز پر از گوجه فرنگی و خیار کدو و بادمجون و فلفل سبز و هندوانه های بزرگ همین طور قدم می زد و تماشا می کرد... وگفت : داداش موهای تنم سیخ رو هوا مونده آقام داره چیکار می کنه ؟

نیگاش کن چطوری داره می خنده و خوشه ..تو میگی تو سرش چی میگذره ؟..یعنی میگی داره فیلم بازی می کنه ؟

مجتبی گفت : منم حیرونم ولی فکر کنم از مریم خانم تو خوشش اومده ..برای اینکه  اون همه هارت و پورتی  یک دفعه فرو کش کرد ...

امین گفت : خدا از دهنت بشنوه یعنی میگی چی میشه حالا ؟ اگر این طور باشه تا آخر عمر نوکری شو می کنم ...




#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️
#قسمت نهم- بخش دوم




یدالله خان رو کرد به مریم که کنار غلامرضا نشسته بود و گفت : خوب مریم خانم بگو بابا چند کلاس درس خوندی ...
مریم با اینکه قلبش فرو ریخت و دستپاچه شد خیلی قاطع گفت : الان که ابتدایی رو تموم کردم ولی قصد دارم بخونم و برم دانشگاه من خیلی درس خوندن رو دوست دارم اینجا دبیرستان نبود ....
یدالله خان گفت : آفرین به تو آفرین این کار خوبیه می کنی درسته باید درس خوند ...
امین و مجتبی از دور نگاه می کردن که یدالله خان داره با مریم حرف می زنه..امین دلش گرم تر شد ه بود و گفت : یکم خیالم راحت شد داداش چون می دونم هر کس با مریم حرف بزنه تحت تاثیر قرار می گیره اون دختر خیلی عاقل و با شعوریه ...
من اونو می شناسم می دونم می تونه آقام رو قانع کنه ......
ظهر زیر اون الاچیق کنار اون گندم های بلند .. گوهر خانم یک سفره پهن کرد نگفتنی ...
دوتا دوری بزرگ پر از گوشت با تکیه های بزرگ و به روغن نشسته  ..و برنجی قد کشیده وزعفرون زده  با عطری دل انگیز ..
ماست و نون تازه و سبزی خوردن و سالاد و فلفل هایی که از همون جا تهیه شده بود ..برای یدالله خان و مجتبی بهشتی شده بود که تصورشو هم نمی کردن ...
یدالله خان چنان با لذت می خورد و تعریف می کرد که قند تو دل امین و مریم آب می کردن ...
بعد از ناهار هم یدالله خان راه افتاد و با غلامرضا و کدخدا قدم زنون رفتن تا همه جا رو ببینه ...
و مدتی بعد خوش و سر حال برگشت و به امین گفت : بابا وسایلت رو آوردی ؟ از همین جا بریم ؟
امین گفت : نه آقاجون باید برم بیارم ...
گفت : پس برو بابا زود تر راه بیفتیم دیر نشه ...
بعد به مجتبی اشاره کرد و اونم رفت جلو در گوشش یک چیزی گفت و رفت زیر الاچیق و به مریم هم گفت : با من بیا دخترم ..
همه دورش جمع شدن ..
مجتبی دوید به طرف ماشین و درِ داشبورت رو باز کرد و دو دسته اسکناس بیست تومنی  بر داشت و با خودش آورد ..








#ناهید_گلکار
@nahid_golkar




#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#قصه_ی_من 😊🌿 ❣️

#قسمت نهم- بخش سوم






یدالله خطاب به غلامرضا گفت : ما بی مقدمه اومدیم این کارا هم مال زن ها من دوست دارم به مریم خانم مثل یک پدر اینو بدم تا خودش هر طور می تونه خرج کنه ..

و گذاشت جلوی مریم و گفت : قابلی نداره ...

مریم بدون اینکه به اون پول دست بزنه ..

گفت : قدم شما برای ما کافی بود  لازم به این کار نیست ...

یدالله گفت : امین بابا برو دیگه دیر میشه ...

ممد علی سویچ موتو رو طرف امین دراز کرد و گفت : با موتور من برو ...

امین سوار موتور شد و اونو روشن کرد یکم مکث کرد و به خودش فشار اورد و دل به دریا زد و گفت ..

آقا غلامرضا مریم با من بیاد ؟  

مریم از خدا خواسته از جاش پرید و خودشو رسوند به موتور و پشت امین نشست و کمرشو گرفت ...

اونم  گاز داد و از روی پستی بلندی ها رفت بطرف مدرسه ...

امین از کار آقاش خوشحال شده بود فکر می کرد اگر مریم رو نپسندیده باشه پول به اون نمی داد  ..

ولی  مریم ساکت بود و بغض داشت ..به محض اینکه رسیدن و پیاده شدن امین مریم رو در آغوش گرفت و گفت دیدی بی خود ناراحت بودیم همه چیز درست شد ...

مریم نگاهی به امین کرد و پرسید : تو واقعا این طور فکر می کنی ؟ ندیدی پدرت پول ناهار شو داد که مدیون نباشه ؟

یک کلمه در مورد قول و قرار حرف نزد ..از آینده ی ما چیزی نگفت ..تو چطور اینو نمی فهمی ..

اون می خواد تو رو ببره ...نرو امین ..تو رو خدا نرو ..

اگر بری دیگه پدرت نمی زاره تو بر گردی من اینو می دونم ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

دوستان امروز همين و گذاشته بودن نميدونم والا خانم گلكارم گفتن پدرم درمياد اينچن روز تا داستان و بذارم فكر كنم نتونستن بقيشو بزارن اگه گذاشتن حتما ميذارم منم 🌹🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
عزیززززمی این چه حرفیه بدقولی چیه عزیز دلم همینکه زحمت میکشید برامون میزاری یدنیا محبتتو نشو ...

خواهش مىكنم عزيز دلم داستان و گذاشتم اما شك دارم امروز قسمتها كامل باشه 🌹🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

آره منم ميگم حدس مريم درسته اگه نه لزومي نداشت امين راببره

آياميدانستيدبانگاه كردن به دست زن هاميتوانيد ازاحساسات آنهامطلع شويد؟!به عنوان مثال:اگردمپايي دستشون بودعصبانين      
چقدر کم بود،ممنون،زحمت کشیدی عزیزم

اره عزيزم كم بود منم شك داشتم به ايشون پيغام دادم ايشونم گفتن نت ديروز قطع بوده نتوستن قسمتهاى بيشترى اماده كنن

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

عزیز دلم راستش تلگرامم قطع بود آماده نکردم امروز صبح درست شد انشالله فردا دوستان اين جواب ايشون در جواب سوال من كه قسمتهاى كمترى گذاشتن 🌹🌹🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792