2777
2789
عنوان

این داستان فتنه گری خواهر شوهر

346 بازدید | 11 پست

من تازه زایمان کردم بد هر شب هرشب خانواده شوهرم پا میشن میان سر میزنن منم از خودم بدم اومده چ برسه ب خانواده شوهرم از اینور من چون مادر ندارم همه تلاشمو کردم طبیعی زایمان کنم ک محتاج کسی نباشم چون هیچ کس دلسوز من نیست اگه محبتی هم میکنن از سر سیاه بازی و این حرفاس دیشب خواهرم میخاست بمونه پیشم از اینور بچش ناجور مریض بود من هی میگفتم نمیخاد بمونی اخر سر دیگه عصبانی شدم گفتم بابا مگه نمیبینی خودم حالم خوبه دارم همه کارامو میکنم نیازی ندارم ن ب تو ن کس دیگه ای از پس همه چی برمیام خواهر شوهرمم تو اناق پیشمون بود بد یهو دیدم قهر کرد رفت نشست رو مبل امشبم رفته ب شوهرم گفته نمیام خونتون زنت اینطوری گفته تازه دروغم گفته گفت زنت گفته من هیچکدومتونو نمیخام منم ب شوهرم گفتم من داشتم با خواهرم حرف میزدم ن بااون مگه قرار بوده اون اصلأ بمونه؟؟؟ک بخام بگم چیزی بهش حالا باز میخاد جنگ راه بندازه میدونم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من حال شما رو دقیقا درک میکنم.بعد زایمان بعضیا شرایط روحی سختی را میگذرونن مخصوصا اگه طبیعی زایمان کرده باشید یا اگر قبل از بارداری شرایط روحی سختی را پشت سر گذاشته باشید.یکدفعه با زایمان همه روزهای سخت انگار رو سر آدم آوار میشن.خواهرتون و سایرین‌میخوان کمک کنن درسته ولی اگر تمایل ندارید بهشون بگید و عذرخواهی کنید هرچند تا ده روز باید از کمکشون بهره ببرید.سعی کنید یه راه تخلیه برای خودتون پیدا کنید با یه نفر درد دل کنید.

خب اومدن کمک کنن اونا به تو احتیاجی ندارن که تو به اونا احتیاج داری طفلی خواهرت اومده ثواب کنه☹

خب من ک با کسی تارف ندارم بچش تب داره بمونه پیش من بچش ی چی بشه کی میخاد جواب بده بدم خواهرشوهرم والا کمکی نمیخاست بکنه همونجا فقط شنونده بود

خب به در گفتی دیوار بشنوه دیگه

بابا هی میاد میشینه بچه رو بغل میکنه ی بار میگه بیا قنداقش کنیم فلان چیو بیار میارم دارم اروق بچه رو میگیرم میگه بده من میدم بهش نمیتونه اروق بگیره ب جای کمک حال بودن رو مخمن خب باید برن دیگه

خب من ک با کسی تارف ندارم بچش تب داره بمونه پیش من بچش ی چی بشه کی میخاد جواب بده بدم خواهرشوهرم وال ...

شما درست میگی اصلا اصول رفتار با زائو اینه که توی چند روز اول کسی به دیدنش نیاد منتها ماها خیلی رعایت نمیکنیم و هرکدوم با عنوانی میریم دیدن زائو.یکی میگه من خالم مگه میشه نرم یکی میگه من عمم و ....

من فقط یه چیز از تجربه خودم میگم بهتون بعد زایمان ما ناخواسته رفتارمون تند میشه و اینو متوجه نمیشیم حالا که سایرین ملاحظه نکردن شما کمی بخودت کمک کن و بیشتر سعی کن سکوت کنی که موجب دلخوری دیگران و پشیمونی خودتون نشه.

شما درست میگی اصلا اصول رفتار با زائو اینه که توی چند روز اول کسی به دیدنش نیاد منتها ماها خیلی رعای ...

دقیقاااا چقدر قشنگ گفتی عزیزم

منم بشدت بعد از زایمان اولم عصبی و بهم ریخته بودم یعنی مناظر دعوا بودما مخصوصا کسایی که ادم خوشش نمیاد راهنماش باشن وای وای

من همینکه اومدم خونه داداشم گفت اینجوری شیرش بده یکی دیگه گفت اونجوری شیرش بده من دیگه قاطی کردم گفت وااای حالا هر کی یه تزی میده

وای متنفرم از روزهای اول زایمان اولم سر دومی خیلی خوب بود عید بود هیچکس دوربرم نمیومد عالی بود😂😂

بابا هی میاد میشینه بچه رو بغل میکنه ی بار میگه بیا قنداقش کنیم فلان چیو بیار میارم دارم اروق بچه رو ...

منم وقتی حالم خوب نیست حوصله خودمم ندارم چه برسه به بقیه درکت میکنم ولی اون حرفو زدی عزیزم شامل اونم میشد دیگه.من خودم حامله ام هنوز تا زایمانم خیلی مونده ولی همش فکر میکنم اینا همش بخوان بیان من چه غلطی بکنم.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

طرح یسنا

ریمله | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792