نصفه شب از کنار نامزدم(عقدیم) پاشدم چون اتاق خیلی گرم بود نمیتونستم بخوابم غلت بزنم رفتم تو هال .. یهو دیدم یعد شاید یکی دوساعت اومد رو سرم گفت خیلی عجیب غربیی با لحن ناراحت و رفت صبحم بیدار شدم بدرقش کنم گفت شب که کنارمن نخوابیدی الان بگیر تنعا بخواب خدافظی نکرد مثل همیشه😐
جدید نیستم ۳ تا کاربریم تعلیق شد یکیم رمزشو فراموش کردم متنفرم ازونایی که تو تایپیکا میگن دغدغتو دوست داشتم خب درررد حناق زنیکه بتوچه آخه بچسب به دغدغه خودت😐