میدونم کاملا درک میکنم ولی خب به مرور با بی توجهی و یا حتی لج کردن با اون افکار خوب میشه ، یه جایی شنیدم که یکی رفته بوده پیش روانپزشک و بهش گفته بود من از دیوونه شدن میترسم دکتره بهش گفته اشکالی نداره برو تو خیابون ادای دیوونه ها رو دربیار ببین چطوریه( برای اینکه این ترس ذهنی طرف رو از بین ببره)
به نظرم شما زندگی نسبتا خوبی دارید ، حس میکنم وقتایی که آدم حالش خوبه و چیزای زیادی برای از دست دادن داره این ترس ها براش پر رنگ تر میشن
تاکید میکنم بدترین سم برای این وسواس ترسیدن ازش و مخالفت باهاشه ، ذهن بدتر اذیت میکنه و این چرخه باطل هی تکرار میشه