2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

قربان ک بچه نداشت

تهش بچه ی سوجان و بچه ی جاوید باشه شاید

آخه دیگه کسی نمونده،همرو کشت کارگردان/:

من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه):                                                         برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمده‌ام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی.                                               ‏یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز می‌کنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم):    حکایت مواجهه من با آدم‌هاییه که یهو ازشون عجیب‌ترین بی‌مهری‌ها رو میبینم...

چرا؟ خب یکی تعریف کنه امشب چی شد

سوجان و سهراب عقد مصلحتی کردن قربان عمونطور مه گفته بود شاهد عقدشون شد دستور داد بعد عقد دم در مامورا سهراب رو بگیرن و اگه خواست فرارکنه بهش شلیک کنن که بعدش خودش با سوجان ازدواج کنه چون در اون صورت نیاز به اجازه وصی نبود

سوجان سر عقد بله رو گفت قربان اشکش سرایز شد😭 بعد رفت پایین از کشتن سهراب منصرف شد دستور داد نگیرنش چون سوجان دیگه دوستش نداشت

که یه نفر به دستور طلا اومد قربان رو تیر بارون کرد😭

بعدش سهراب حالا که دیگه از اذیت های قربان راحت شده بودن عقدنامه و حق باطل کردن عقد به سوجان داد خواست از روستا بره که سوجان حاضر نشد قبول کنه و از سهراب طلاق بگیره

آخرش باهم خوب شدن دیگه عقدشون مصلحتی و الکی نبود

درخواست دوستی ندید قبول نمیکنم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خرید مجازی

yalllldllll | 24 ثانیه پیش
2791
2779
2792