سوجان و سهراب عقد مصلحتی کردن قربان عمونطور مه گفته بود شاهد عقدشون شد دستور داد بعد عقد دم در مامورا سهراب رو بگیرن و اگه خواست فرارکنه بهش شلیک کنن که بعدش خودش با سوجان ازدواج کنه چون در اون صورت نیاز به اجازه وصی نبود
سوجان سر عقد بله رو گفت قربان اشکش سرایز شد😭 بعد رفت پایین از کشتن سهراب منصرف شد دستور داد نگیرنش چون سوجان دیگه دوستش نداشت
که یه نفر به دستور طلا اومد قربان رو تیر بارون کرد😭
بعدش سهراب حالا که دیگه از اذیت های قربان راحت شده بودن عقدنامه و حق باطل کردن عقد به سوجان داد خواست از روستا بره که سوجان حاضر نشد قبول کنه و از سهراب طلاق بگیره
آخرش باهم خوب شدن دیگه عقدشون مصلحتی و الکی نبود