خلاصه بچه ها رفتن گفتن به دبیرش که این درساعه عاشقتون شده ویکی هم بهش گفت روتون کراشه ویکی از دوستام که باهاش درد ودل میکردم همه ی احساساتمو وپیام هایی که بهش داده بودم رو بهش گفت وبعد دبیرم گفت بچه ها درسا رو بیارین بغلش کنم بچه ها اومدن منو بزور میکشیدن تا برم😂وقتی دیدن فایده ای نداره به دبیرم گفتن خانم درسا نمیاد خلاصه دبیرمم گفت باشه پس من میام اونم اومد جای منو بغلم کرد وبچه ها دست میزدن میگفتن عروس چقدر قشنگه ایشالله مبارکش باد😂منم داشتم از خجالت آب میشدم تو زمین وبعد معاونمون وارد کلاس شد و منو در بغل دبیرم دید و یهویی دبیرم منو ول کرد ولی بازم کنارم ایستاد و دستشو رو شونم گذاشت اینم بهترین روز من بودددد....