ماجرا از این قراره
دیروز خونشون بودم
عروس دایی نامزدم هم اونجا بود (مهمونی)
بعد ما هم سن هستیم
آیناز فقط از من ۵ ماه بزرگتره
من صداش زدم آیناز
بعد مادر شوهرم گفت نگو آیناز اون جایگاهش بالاس بگو عروس دایی آیناز
منم گفتم ما هم سن هستیم و فلان من نمیگم
(17سالمونه)
حالا امروز به نامزدم گفتم که مامانت دیروز یه حرف خنده دار گفت
بعد براش تعریف کردم بعد گفت کجاش خنده داره؟؟؟
چیزی نگفته وفلان
منم گفتم چرا گفته جایگاهش بالاس و فلان
گفت خب اون به تو به فلان عروس تو به اون بگو فلان عروس دایی
بعد گفت چرا احترام مامان منو نگه نمیداری و فلان
(حالا من خاستم قهر نکنه الکی گفتم من همیشه پشت مادرم شوهر بودم یه روز یکی از دوستام پشت مادر شوهرم حرفی زد من جوابشو دادم و از اون روز باهاش قهرم حالا مثلا دروغ گفتم بحث بالا نگیره )
بعد بازم جروبحث کردیم
بازم دویاره دعوا کردیم 😐
آره تو قدر منو نمیدونی فلان بسان
منم زدم سیم آخر گفتم ارزش نداری خودمو بخاطرت ناراحت کنم
الان واقعا ناراحتم
با اینکه میدونس مامانش بد گفته اون جایگاهش بالاس ولی پشت اون وایساد
حق دارم ناراحت شم؟؟